Skyscraper large
كتاب چهارشنبه

نسیان؛ عریانى روى سطرهاى رمان

6+dc5fg4df5f

مرضیه آرمین

شاید بسیاری از ما، تا کنون، نام “شهناز گل‌محمدی” را، به عنوان نویسنده نشنیده باشیم. یا شاید هم به عنوان نویسنده‌ای که استعدادش در کتاب ظهور کرده باشد، نشناخته بودیم. “نسیان”، اولین جلد از رمان چند جلدی ایشان است که به تازگی منتشر شده. وی، پیش از این نیز کتاب نوشته است. اما متاسفانه، اثرش، به مانند بسیاری از دیگر آثار ارزشمند، دچار وزارت ارشاد شده است. نسیان نیز اگر می‌خواست مراحل عبور از دالان‌های وزارت ارشاد را پشت سر بگذارد، مطمئنا به دست ما نمی‌رسید و از خواندنش محروم می‌شدیم. اقبال با ما و نویسنده یار بود که انتشارات اینترنتی “نوگام”، اقدام به انتشار “نسیان” کرد. اثری که بدون اغراق، سال‌ها بعد از ما، می‌تواند به عنوان یکی از منابع جامعه شناسی و روان‌شناسی مورد مطالعه قرار بگیرد.

زمانی که آغاز به خواندن کتاب می‌کنیم، انگار که شروع می‌کنیم به بزرگ شدن. پا به پای “شهناز”، شخصیت اصلی داستان. از زمان مدرسه، تا… اگر سال‌های دهه‌ی پنجاه و شصت، با دوران مدرسه رفتن ما همزمان بوده باشد، به خوبی با شهناز همزاد پنداری می‌کنیم. اما اگر آن سال‌ها، برای ما، دوران‌های دیگری از زندگی باشند و یا اگر سال‌هایی باشند که با تاریخ تولد ما فاصله دارند، باز هم خللی ایجاد نمی‌شود. به حد کافی، جزئیات ارائه شده‌اند، و فضا سازی‌های قوی و مکفی انجام شده‌اند، که بتوان خود را در آن زمان و مکان‌ها گذاشت و با شهناز هم‌پا شد. شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی حاکم بر آن دوران، مواردی‌ست که بسیار زیرکانه در کتاب گنجانده شده‌اند. شرایطی که اکثرا تجربه کرده‌ایم و اگر هم نه، خوب است که با آنها آشنا شویم. اما آنهایی که تجربه کرده‌اند، شاید تا قبل از خواندن نسیان، خاطراتشان از آن دوران‌های دور، در هاله‌ای از ابهام و فراموشی فرو رفته باشد؛ که با خواندن این اثر، همه‌ی آن روزها، بسیار زنده، و درست مثل یک فیلمِ بسیار خوش ساخت، از جلوی دیدگانشان عبور خواهد کرد و همه چیز را به یاد خواهند آورد.

این داستان، از آنجا شروع نمی‌شود که تعادلی بهم خورده باشد. اما کل داستان، مجموعه‌ای از بهم خوردن تعادل‌هاست. یا چینشی جهت زمینه‌سازی، برای بهم خوردن تعادلی در آینده. از عمده عوامل جذابیت داستان، همین امر است. شهناز، همه چیز را با دقت و هوشیارانه نگاه می‌کند. خودش را و دیگران را. همه را واکاوی می‌کند. شخصیت داستان، در خودش فرو رفته و دائما با خودش در حال حرف زدن است. مشغول بالا و پایین کردن جزئیات است؛ در دنیای ذهنی خودش زندگی می‌کند. وی گاهی در حال تصور شرایطی است که رخ نداده‌اند و این که اگر رخ بدهند چطور رخ می‌دهند و چه پیشامدهایی می‌توانند داشته باشند. حوادث طوری کنار هم چیده می‌شوند و پیش می‌روند که نمی‌توان یک لحظه سر را از روی مانیتور برگرداند. اگر هم بشود این کار را کرد، همه جا را شهناز و اتفاقات دور و برش می‌بینیم. این همه، از قدرت، هوش، تیزبینی و ذکاوت نویسنده نشات گرفته است. دخترک داستان، از جنگ و آژیر و بمب و خمپاره می‌گذرد؛ در مدرسه، با مسئولین آن دوران روبرو می‌شود؛ در جمع دوستانش، با کسانی روبرو می‌شود که سال‌های نوری با او فاصله‌ی فکری دارند؛ و در خانواده‌ای بسیار معمولی و سنتی، مثل بیشتر خانواده‌ها، بزرگ می‌شود. تمام اینها، او را وادار می‌کند به این که بخواهد متفاوت باشد. یا در حقیقت، کشف می‌کند که عنصری متفاوت در وجودش دارد. در این جلد، شاید تفاوت شهناز، آنقدر واضح نیست. باید کتاب را با دقتِ بالا خواند تا به وجود تفاوت‌هایش پی‌برد؛ و علی‌رغم ترک تحصیل، ازدواج زود هنگام، یا نشان دادن شخصیتی به ظاهر منفعل و ساکت، و یا شخصیتی که تنها مشغول تعریف وقایع از دید خودش است، باز هم او را به عنوان فردی متفاوت و منحصر به فرد شناخت. یکی از تفاوت‌های شهناز، در همین است. دقت می‌طلبد. فردی نیست که بشود سرسری از کنارش گذشت و هم‌زمان، درکش هم کرد.

خواننده‌ی هر کتابی، پس از رسیدن به نقطه‌ی آخرین جمله، احساس خاصی دارد. احساسی مخصوص، برگرفته از همان کتاب. گاهی هیجان دارد، گاهی غمگین است، گاهی عصبانی‌ست، گاهی حوصله‌اش سر رفته است. در بسیاری از مواقع هم از آنجایی که پایان بسیار خوشی برای شخصیت‌های داستان رقم خورده، آدم احساس سرخوشی و امیدواری می‌کند. و البته بسیاری حس‌های دیگر. اما با رسیدن به پایان این رمان، آدم یک جورهایی می‌خواهد برود قایم بشود. انگار که همه‌ی آدم‌هایی که خواننده در زندگی‌اش دیده، و حتی خودش، لخت، روی سطرهای این رمان خوابیده‌اند. تمام چیزهایی که قرار بوده پنهان باشند، انگار که تابو باشند، اینجا بیرون ریخته شده‌اند و تابو شکنی شده است. این حس به فرد دست می‌دهد که یک نفر آمد و هر آنچه که باید و نباید را گفت و رفت. به معنای واقعی کلمه، خواننده، منقلب می‌شود، همراه با انقلابی که در دل شخصیت داستان برپاست. شخصیت داستان، با طرح مساله در ذهنش و یا با نوع خاصِ تعریفِ شرایط، خواننده را وادار به فکر و تحلیل کردن می‌کند. گاهی با منطق و استدلال این کار را می‌کند و گاهی با به سخره گرفتن یک عمل یا طرز فکر رایج اما غیر منطقی، و گاهی هم با استفاده از ادبیات و منطق صاف و ساده‌ی کودکانه. تمام اینها، با نثر کوبنده و گیرای شهناز گل‌محمدی جمع می‌شوند و ساعاتی متفاوت و سازنده را برای ما می‌سازند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large