Skyscraper large

جبهه مشارکت، مشکل قانونی ندارد

dfg445dمحمد رضا خاتمى دبیر کل پیشین جبهه مشارکت، غیرقانونى خواندن این حزب توسط قوه قضاییه را به رسمیت نمى شناسد.

وى در گفتگو با روزنامه شرق گفته که معتقدست حزب مشارکت، مشکل قانونی ندارد. وى تاکید کرده که رهبران این حزب، تا کنون به‌‌خاطر رعایت بعضی ملاحظات سیاسی تابلو حزب را بالا نبرده اند نه به علت غیرقانونى بودن آن، زیرا به گفته وى «عده‌ای با هر بهانه‌ای دنبال تنش هستند و تنش سم مهلک سیاست‌ورزی در این شرایط است».

این در حالى است که وزارت کشور به تازگى اعلام کرده که قوه قضاییه، حزب مشارکت را منحل کرده و این وزارتخانه اختیارى در این باره ندارد؛ این حزب پس از انتخابات جنجال برانگیز سال ٨٨ پلمپ و سپس منحل اعلام شد و دبیر کل و اعضاى ارشد آن هنوز هم در زندان به سر مى برند.

آنچه در پى مى آید بخش هایى از این گفتگوست: 

معتقدیم حزب مشکل قانونی ندارد. به‌‌خاطر رعایت بعضی ملاحظات سیاسی تابلو حزب را بالا نمی‌بریم. عده‌ای با هر بهانه‌ای دنبال تنش هستند و ما تنش را سم مهلک سیاست‌ورزی در این شرایط می‌دانیم. با این ملاحظات، طبیعی‌شدن فعالیت حزب یک امر انتزاعی نیست، بستگی به شرایط دیگر دارد. همه‌چیز در سیاست به هم پیوسته است…تعطیلی حزب یک روند حقوقی نداشته است که از طریق مراجع مربوطه بتوان پیگیری کرد البته ما هم می‌خواهیم از طریق مجاری سیاسی خاص پیگیری کنیم. البته دولت هم می‌تواند نقش مهمی در این رابطه داشته باشد اما مشکل سیاست‌ورزی، به‌طور اعم و «تحزب»، به‌طوراخص ریشه‌ای‌تر از این است که با تغییر اسم یا ساختمان، حل شود.

چون بحث فعالیت احزاب با وضع سیاسی موجود گره می‌خورد لزوما درحیطه اختیارات خود رییس‌جمهوری نیست. البته اگر رییس‌جمهوری بخواهد، خیلی کار می‌تواند انجام دهد. از جمله اینکه ایشان مسوول اجرای قانون اساسی هستند باید دید که در اولویت برنامه‌های ایشان چقدر مساله آزادی احزاب جای دارد. شاید بحث دیپلماسی خارجی، مقابله با رادیکالیسم داخلی و مسایل اقتصادی و… بیشتر در اولویت برنامه‌های ایشان باشد، اما فضای عمومی به شکلی است که اگر به روندهای قانونی فعالیت احزاب توجه نشود بسیاری از فعالیت‌های سیاسی بدون تابلو انجام می‌شود. مثل خود انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری که یک حزب تابلو مشخص نداشت و بسیاری از کسانی که کار کردند و در پیروزی آقای روحانی سهیم و تاثیرگذار بودند، اجازه فعالیت تحت اسامی احزاب نداشتند اما خب، از فعالیت دست نکشیدند الان مگر حزب‌هایی که تابلو دارند تا چه اندازه درصحنه سیاسی کشور تاثیرگذار هستند که مثلا «مشارکت» نیست؟ بنابراین باید گفت‌ اصلا فعالیت‌حزبی در کشور مشکل دارد و باید زیرساخت‌ها درست شود. اگر دولت جدید با دید کارشناسی و علمی به این زیرساخت‌ها بپردازد، اقدامی مهم و تاریخی انجام داده است.‌

اساس کار سیاسی اصلاح‌طلبان، «تحزب» بوده و هست. ما هم معتقدیم حزبی‌ترین تشکل سیاسی بعد از انقلاب، «مشارکت» بوده و هست. بله منعی برای ایجاد حزب جدید از نظر ما نیست اما منعی که برای «مشارکت» وجود دارد خیلی ربطی به نام «مشارکت» ندارد. خب در صورتی که یک حزب جدید هم ایجاد شود باز ممکن است ایجاد مشکل ‌کنند. تجارب تاریخی ایران نشان می‌دهد برخی منتقدان فعالیت حزبی، حزب خوب را حزبی پنداشته‌اند که اصلا کار حزبی انجام ندهد. آنان در واقع با ریشه‌دار شدن «تحزب» مشکل داشته‌اند. ممکن است بعد از مدتی حزب جدید هم به سرنوشت حزب قدیم دچار ‌شود. پس مشکل اساسی‌تری هست که باید برای آن فکر کرد. نکته دوم اینکه حزب به لحاظ قانونی که هیچ منعی برای فعالیت ندارد. نه دادگاهی، نه حکمی و نه کیفرخواستی در کار بوده و بر اساس یک تصمیم سیاسی حزب تعطیل می‌شود. حزب ما در طول فعالیت حتی یک اخطار هم از سوی مراجع قانونی دریافت نکرده‌ بود که ناگهان با صدور دستور توقیف توسط «کمیسیون ماده ۱۰» روبه‌رو شد که البته بعدا با شکایت ما دادگاه به نفع ما رای داد و حکم «کمیسیون» را شکست.  

به صرف قرابت من با رییس‌جمهور وقت، هیچ امتیازی نصیب ما نشد. البته قرابت فکری حزب با تفکر رییس‌جمهور باعث اعتماد مردم و اقبال آنها شد اما چیز دیگری نبود. درست است که «مشارکت» سال ۷۷ رسمیت یافت اما تشکیل حزب به انتخابات ۷۶ بازمی‌گردد. ما که امید به پیروزی نداشتیم، انتخابات بهانه‌ای بود برای اینکه سازماندهی سیاسی فکری صورت بگیرد. نطفه حزب «مشارکت» سال ۷۵ بسته‌ شد و بعد از پیروزی آقای خاتمی قرار بود حزب دیگری تشکیل شود که درخواست دادند و ثبت هم شد اما دوستان «مشارکت» از همان زمان که در کابینه سمتی نداشتند و در مجلس نبودند؛ جلسات مداوم داشتند که مبانی حزب را تدوین کنند که تا سال ۷۷ طول کشید و زمانی که فکر کردیم خمیرمایه کافی وجود دارد حزب ثبت شد. شش ماه حزب ارکان موقت داشت تا اولین کنگره که سال ۷۸ تشکیل شد و ارکان رسمی توسط اعضای کنگره تشکیل شد. ما «دولت‌ساخته» نبودیم بلکه ریشه در جامعه داشتیم. با رفتن دولت اصلاحات ما ماندیم، قوی‌تر هم ماندیم. به اذعان مخالفان ما، حرف اول در اصلاحات را «مشارکت» می‌زند چون این تفکری است که مورد قبول جامعه است اما درباره ارتباط با مردم هم در طول این هشت‌سال و این چهار سال اخیر، مخالفان اصلاحات همه تلاششان را کردند که ارتباطات قطع شود. اما در این دوران همه اصلاح‌طلبان فرصت خوبی داشتند برای برقراری ارتباط با نهادهای مردمی و نیز خود مردم.‌

(محمد خاتمى) در کار «مشارکت» هیچ دخالتی نداشتند. رابطه ایشان با «مشارکت» کمتر از رابطه‌ای بود که مثلا با «موتلفه» داشت. وقتی که به «موتلفه» می‌داد، بیشتر از «مشارکت» بود. ما رابطه «فکری» داشتیم. اما رابطه «تشکیلاتی» نداشتیم. آقای خاتمی را می‌توان اینگونه تعریف کرد «هم با دوستان و هم با دشمنان مروت.» اینجا لازم است من نکته‌ای را ذکر کنم. ای کاش دولتمردان ما اینقدر تنزه‌طلب نبودند که افتخار کنند به هیچ حزبی وابسته نیستند. اصلا «دولت مدرن» بدون اینکه احزاب مصدر امور شوند، پا نمی‌گیرد و تا وقتی رییس‌جمهور ما و وزرای ما و وکلای ما، خیلی روشن حزبی نباشند، کارها پیش نمی‌رود. نه امکان برنامه‌ریزی هست نه شفافیت هست و نه امکان پاسخگویی. این وضع بلاتکلیفی تنها سبب رشد فرصت‌طلبان رانت‌خوار می‌شود که مدیر هر برنامه‌ای و آدم هرکسی می‌شوند؛ ولو با ۱۸۰ درجه اختلاف فکری و تاکتیکی.

شعار ما اصلا «اتحاد- انتقاد» بود. وقتی دو فرد یا جریان همفکر باشند، طبعا ایده‌ها را قبلا مبادله می‌کنند و اختلافات را درصحنه‌های علنی بروز نمی‌دهند. آقای خاتمی؛ منتقد خیلی از رفتارهای اصلاح‌طلبان بوده است که بعضی از آنها را هم علنی کرده‌اند. طیف اصلاح‌طلبی خیلی گسترده است. مواضع بعضی از آنها را ما قبول نداشتیم و بالعکس. آقای خاتمی هم در مواردی با ما زاویه داشتند.‌

ما به این بلوغ رسیدیم که تجربه سال ۸۴ را تکرار نکنیم. در حالی که زمینه تکرارش مهیا بود چه عدم‌شرکت، چه تعدد کاندیدا و چه تقابل‌های درونی جناح اصلاحات. من فکر می‌کنم همه نیروهای سیاسی حتی اصولگرایان معتدل به این نتیجه رسیدند که درست است که ما آرمان‌های بلندی داریم اما فقط یک قدم می‌توانیم به پیش برداریم. با انتخابات شهردار در شورای شهر زمینه برای رقابت درون اصلاحات وجود داشت اما با تدبیر، جریان اصلاحات با یک نامزد وارد شد هر چند به نتیجه نهایی نرسید. من فکر می‌کنم در عمل ثابت کردیم که از سال ۸۴ به اندازه کافی عبرت گرفته‌ایم. ما اگر بلوغ سال ۹۲ را داشتیم در سال ٨۴ همان دور نخست کار را تمام می‌کردیم. یا کاری می‌کردیم که رقابت در دور دوم بین اصلاح‌طلب‌ها رخ می‌داد. اگر ما دو یا یک‌نفر از نامزدهای اصلاح‌طلب را قانع می‌کردیم که انصراف بدهند همان سال انتخابات را برده بودیم. ابایی ندارم بگویم که ما باید بپذیریم که رخدادهای بعد از سال ۸۴ و روی‌کارآمدن آقای احمدی‌نژاد ناشی از اشتباه ما درسال ۸۴ بود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large