Skyscraper large

افول اخلاق؛ تنزل سطح سرمایه اجتماعی

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد بود که ادبیاتی جدید وارد ساختار سیاسی کشور شد. این ادبیات شاید برای بسیاری از افراد در کوچه و خیابان بخشی از محاورات روزمره محسوب می شد و شاید حتی بخشی از واژه های توهین آمیزی که هر روزه شنیده می شد را در بر می گرفت اما این سوال پررنگ را در ذهن ها مطرح کرد که آیا سیاست حتی از نوع عوامفریبانه اش می تواند با چنین ادبیاتی در دنیای سیاست همخوان باشد؟ در واقع محمود احمدی نژاد از این مدل ادبیات خود به مانند نحوه ی لباس پوشیدنش به عنوان ابزارى استفاده کرد تا ساده زیستی و مردمی بودن را نمایش دهد. این ابزار در دوره ی اول انتخابات به فریاد او آمد و کاپشن احمدی نژاد و ساده سخن گفتنش درمقابل آنچه او اشرافی گری می نامید موفق شد تا با چاشنی تقلب در دو دور رقبا را کنار زند. اینجا حالا عرصه ی عمل بود و انتظار می رفت که بخشی از آن ادبیات خود را در پشت درهای کاخ ریاست جمهوری بگذارد اما در عمل این ادبیات و آن رفتارهای پوپولیستی هر روز اتفاقا پررنگ تر هم می شدند. 

در واقع مبارزه با فساد و تلاش برای رفع تبعیض بیشتر در چهره ی مردی می نشست که سوار یک پژوی قدیمی بود و در یکی از خیابان های قدیمی نارمک خانه دارد و داستان های بسیاری از این دست. اما این ادبیات تنها عوام فریبی را به همراه نداشت و لمپنیسم را به همراه خود وارد ادبیات سیاسی ایران کرد.  

این لمپنیسم بارها در مجلس و دوستان محمود احمدی نژاد برای خود جای باز کرده بود و کار به جایی کشیده بود که هر چه تند رو تر، لمپن تر. این لمپنیسم کلامی در واقع از آنجایی می آید که خارج از تمام ساختارهای موجود سیاسی کشور و حتی در برخی موارد موازین اخلاقی ایرانیان طرح می شد. نکته آنجا ست که برخی بر این باور بوده و هستند که این ادبیات برآمده از ساختارهای طبقاتی است و اتفاقا ظهور این طبقه ی سیاسی خاص حاصل عدم حضور بلند مدت این بخش از جامعه در عرصه های مختلف سیاسی – اجتماعی کشور است. در نگاهی دیگر این بخش از جامعه را که با این ادبیات از کوچه و خیابان به شکل های مختلف به سیاست ورزی روی آورده اند و امروز اتفاقا قدرت را به دست گرفته اند با همان ساختار غیر رسمی تلاش می کنند رسم های موجود را شکسته و آنچه خود می پندارند را جایگزین کنند.  

یکی دیگر از عوامل مهم استفاده از این ادبیاتی که بخشی از ادبیات انقلابی – مردمی احمدی نژاد و یارانش به حساب می آمد / می آید می تواند برداشت ناصحیح از واژه مردمی بودن باشد. در واقع این طبقه ی جدید سیاسی در ایران به اشتباه مردمی بودن را به مانند مردم حرف زدن تعبیر و بر اساس آن برنامه ریزی کرده اند. این ادبیات احمدی نژاد شاید در ایران قابل فهم نیز بود اما قسمت دردناک تر این بود که او همان ادبیات را با خود به نیویورک و مقر عمومی سازمان ملل، به سخنرانی های عمومی اش در کشورهای دیگر و حتی مصاحبه ی خبری اش با خبرنگاران خارجی می برد و جهانی را متعجب می کرد.  

این مدل اشتباه مردمی بودن اما در سال ۸۸ با چالشی بزرگ روبرو شد. اینبار چهره ای در مقابل او ایستاده بود که هنرمند بود، از اشرافیت ذره ای در زندگی اش نشانه ای نبود و سخنانش ساده و بی آلایش و سرشار از احترام بود. ادبیات و صدایی که بزرگ تر ها با آن آشنا بودند و سال های سخت جنگ هم همراه آنها روز ها سپری کرد. اینجا بود که چهره ی دیگر لمپنسیم خود را نمایان کرد، ادبیاتی که همان موقع مورد نقد بسیاری از دلسوزان قرار گرفت و حاکمیت مقابل آن سکوت کرد و صد افسوس که تا وقتی این ادبیات و این چهره ی زشت به سراغ آنها نرفت صدایی از آن ها در مقابل “بگم بگم” ها در نیامد. 

اینجا بود که جنبش سبز مردم ایران خود را در مقابل آزمونی سخت می دید. آنجا که دروغ و بی اخلاقی روش مرسوم دولت و مجلس شده است و سرکوب گران خیابانی با فحش و ناسزا به سوی آنان حمله می کنند. اینجا بود که اتفاقا میرحسین موسوی تاکید داشت: “انشاالله حرکت سبز در هیچ مرحله ای دست از روش های مسالمت آمیز و اخلاقی خود در مبارزه برای احقاق حق ملت دست برنخواهد داشت”. 

چنانکه پیش تر هم اشاراتی داشته ام ظهور یک جنبش اخلاقی در سال ۸۸ بود که مطالبات سیاسی خود را در چهارچوبی می جست که کرامت انسانی را شعار خود قرار داده بود و باور داشت، سبز بودن به لباس و نماد نیست. سبز بودن به رفتار و اخلاق است. ( میرحسین موسوی ۸ اسفند ۸۸ ) 

اما چهره ی زشت لمپنیسم همچنان در جامعه ی سیاسی ایران قابل مشاهده است. هنوز مجلس ایران شاهد اعضایى است که در جلسه ی رای اعتماد کابینه ی پیشنهادی حسن روحانی ادبیاتی را به کار بردند که حتی به مزاح می گفتند جلسه ی بعدی باید در زمانی پخش شود که کودکان امکان شنیدن آن را نداشته باشند. این چهره وقتی در سیمای ملی هم اتفاقا تایید و استفاده می شود نمی توان امید چندانی به علاج زودهنگام آن داشت به تعبیر میرحسین موسوى: با کمال تاسف باید اذعان کرد که اتخاذ سیاست های نادرست سیاسی، اجتماعی، اقتصادی از سوی حاکمان به افول اخلاق و تنزل سطح سرمایه اجتماعی در جامعه منجر شده است. جنبش سبز با تاکید بر ضرورت احیای اخلاق به مثابه فصل مشترک و پیوند دهنده حیات اجتماعی مردم ایران، در مبارزات خود برای اجرای حقوق ملت، کاملا نسبت به اصول اخلاقی پایبند خواهد بود (منشور جنبش سبز ) 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large