Skyscraper large

ارزشهاى اخلاقى و وجدان

x6dfffff-فاریا بارلاس-faria barlas

فاریا بارلاس

این روزها صحبت در مورد مبحث اخلاقیات و ارزشهای اخلاقی در بین مردم بسیار شنیده می شود. بسیاری از روند نادیده گرفته شدن اخلاقیات توسط مردم و گسترش آن ابراز نگرانی می کنند. به راستی اخلاق چیست و ارزشهای اخلاقی چگونه در افراد بروز می کند. 

در مکتب روانکاوی , اخلاق با فراخود و یا وجدان معادل است و بیشتر مواقع با وجدان اندازه گیری می شود  و عبارت است از احساس گناه در برابر تخلف از اصول و احساس سرزنش و بازخواست درونی در برابر ارتکاب عمل خطا.  

وجدان و یا آنچه در روانشناسی به آن conscience می گوییم در این معنی یک نیروی بازدارنده و هدایت کننده قوی است که در ضمیر شخص جای گرفته و بر رفتار و کردار او حاکم می شود. در مکتب روانشناسی شاخص اخلاق یعنی عملی که نشان می دهد شخص دارای ارزش های اخلاقی است یا نه احساس گناه در برابر عمل خطا است. به این معنی که اگر کسی با زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی در خود احساس گناه کند مفهوم آن این است که وی دارای وجدان و یا نیروی بازدارنده و سرزنش کننده درونی است. اما اگر در برابر عمل خلاف احساس گناه نداشته باشد باید نتیجه گرفت که وجدان در چنین شخصی شکل نگرفته است و وی فاقد اخلاق است. البته لازم به ذکر است که مساله وجدان کمی پیچیده تر از این می شود زمانیکه فرد وجدان و یا نیروی بازدهنده ذهنی خویش را با استفاده از مکانیزم های دفاعی به سوی ضمیر ناخودآگاه خویش سوق می دهد و تکرار مستمر این کار در دراز مدت سبب می شود که فرد هیچ دسترسی به این قسمت از ذهن و یا وجدان خویش نداشته باشد.

نظریه روانکاوی , رشد اخلاق را در کودکان نتیجه فرایند های همانند سازی در ایجاد وجدان یا فراخود می داند. بر طبق نظر فروید کودک از هنگام خردسالی در معرض مجموعه وسیعی از ناکامیها قرار دارد. برخی از این ناکامی ها ناشی از دخالتهای بزرگترها در حلقه خانواده است. برخی دیگر حامل منابع دیگری چون بیماری هاست. احساس خصومتی که در کودک به علت این ناکامیها به وجود می آید معمولا متوجه پدر و مادر می شود. اما چون خصومت نسبت به والدین خطر تنبیه شدن از سوی آنها را به همراه دارد و همچنین از نظر اجتماعی ناپسند و نامقبول است کودک این احساس خصومت را سرکوب می کند. برای ممانعت از بروز این خصومت سرکوب شده کودک سعی میکند که ارزشها و استاندارهای والدین خود را اقتباس کند . به عبارت دیگر او می کوشد که با والدین خود همانند سازی کند و در نتیجه ارزشها و معیارهای آنها را در خود درونی سازد و این معیار ها و ارزشها به صورت ارزشهای خود در می آید. از آن پس کودک از وجدان خود تبعیت می کند چنانکه گویی وجدان یک پدر و مادر درونی است و این قابلیت در او شکل می گیرد که هرگاه از ممانعتها تخلف کند یا حتی به چنین تخلفی وسوسه شود خود را مورد سرزنش قرار می دهد. به منظور اجتناب از این حس سرزنش و گناه کودک سعی می کند تا حتی الامکان از تخلف از ارزش ها و معیارهای که به وسیله والدین (‌به عنوان نماینده جامعه) وضع شده است پرهیز کند و بعدها همین نگرش اجتناب از تخلف به قواعد و استاندارهایی که از سوی جامعه وضع  شده است تعمیم پیدا می کند.

بنابراین می توان گفت که مباحث اخلاقی و ارزشهای اخلاقی ابتدا در فضای خانواده شکل میگیرد و ما این استاندارها را در کوچکترین نهاد اجتماعی که نهاد خانواده است می آموزیم و در ما نهادینه می شود. کودکان امروز جوانان فردای جامعه هستند که باید به آنان  به چشم سرما یه های اجتماعی فردا نگریست. آنچه امروز در بین مردم به عنوان اخلاق و ارزشهای اخلاقی جا افتاده است توسط فرزندان هر خانواده به نسل آینده کشور منتقل می شود بنابراین هنگام صحبت در مورد مبحث اخلاق در جامعه باید به مشکلات این مسیر به صورت بنیادی نگریست.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large