Skyscraper large

راهبرد “امید” در بیانیه هاى میرحسین

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

بعد از توافق ژنو بسیاری براین باور بودند که در حداقل ارزش رای ۲۴ خرداد ۹۲ همین بس که سایه ی شوم جنگ را از کشور دور کرد. اما این موضوع یک نکته ی مهمتر را در خود پنهان کرده بود؛ شادی مردم در استقبال از تیم مذاکره کننده نشان می داد که مردم با دل نگرانی بسیار این مذاکرات را پیگیری می کردند و امیدوار بودند که رای آنها به حسن روحانی به سرانجامی حداقلی برسد. به تعبیری دیگر امید آنها به دولتی که اتفاقا نام ٰ تدبیر و امید ٰ به خود گرفته است، نا امید نشود.

اگرچه امید برای تغییر از ۴ سال پیش شروع نشده است و در واقع می توان شروع آن را بیش از ۱۰۰ سال پیش و با شروع مشروطیت دانست، اما برای بسیاری از ما ۴ سال پیش و جنبش سبز نقطه ی عطفی در امید برای تغییر است. در این میان میرحسین موسوی و بیانیه هایش نیز نقشی راهبردى ایفا کردند.

یکی از مولفه های مهم بیانیه های میرحسین موسوی، درگیر نشدن در روزمرگی بود و در این راستا تنها به نقد عملکرد محمود احمدی نژاد نپرداخت بلکه با ارائه راه کارهایی جامع تلاش می کرد یک راه را ترسیم کند، راهی که بارها خودش بر آن تاکید داشت. میر حسین موسوی بر این باور بود که مجموعه ی عملکرد ۴ ساله ی دولت اول محمود احمدی نژاد و سوء مدیریت های او در عین گسترش نارضایتی های عمومی، کیان و آرمان های اصیل انقلاب را نشانه رفته است. او استقبال مردم از انتخابات سال ۸۸ را برآیند خواست و امید مردم به اصلاح امور و اعتماد دوباره به نهادهایی می دانست که در ۴ سال اول دوره ی دولت مهرورز! ویران شده بودند و می گفت: “من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله می‌کرد، به هیجان آورد و صحنه‌هایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد”.

در واقع امیدی که میر حسین موسوی آن را در صحنه های جبهه های جنگ بازسازی می کرد روحیه ای بود که توانسته بود اختلافات را به حداقل برساند و بر سر منافع ملی، یک وحدت و آشتی سراسری ایجاد کند. در آن دوران مشکلات و شادکامی ها از آنِ یک گروه و دسته نبود و هر چه بود در کل جامعه فارغ از گرایش سیاسی و تعلق مذهبی و قومی تقسیم می شد. در واقع سال ۸۸ هم در بخش بزرگی از جامعه ی ایرانیان این روحیه را در مقیاسی کوچکتر تولید و البته بعد از کودتا بود که به نحوی پررنگ تر همین روحیه را ایجاد کرد. 

همین روحیه که با سرکوب شدید حاکمیت روبرو شد در مقاطعی مشخص، روحیه ی نا امیدی برای به دست آوردن حقوق حقه خود را در بخشی از نیروهای جنبش سبز تولید کرد که میرحسین موسوی در این باره پاسخی کوتاه ولی جامع داشت: “امید به آینده رساترین اعتراض ماست”. همین امید بود که به صورتى روشن، عنصر تحرک حامیان حسن روحانی را تشکیل داد و پس از پیروزی در انتخابات نیز در هر زمان و مکانی که امکان حضور داشت خود را با مچ بند های سبز و شعارهای سال ۸۸ نشان داد.

میرحسین موسوی به نحوی مباحث سیاسی را درگیر مسائل فکری کرد که هنوز بعد از ۴ سال ما می توانیم بر پایه آنها گفتگو و وقایع امروز را بررسی کنیم: “ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است”.

نکته ی مهمتر آنکه میرحسین موسوی در آن مقطع، مسیر ۴ سال آینده ی کشور را پیش بینی می کند و می گوید: “مردم ما می‌توانستند با بدبینی و نا امیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند”.

و نکته ی پایانی که تکرار آن در تمام نوشته ها از ارزش آن نمی کاهد این است که میرحسین موسوی همواره تاکید داشت: “اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست”.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large