Skyscraper large

وقتى قاعده بر “حذف” قرار بگیرد

9s8d7f46e5-taghi_rahmani_5786994271 تقی رحمانی - تقى رحمانى

تقی رحمانی

مقدمه  : تاکنون جامعه سه شیوه را برای کنترل سرکوب تجربه کرده است. دهه ۶۰ ه.ش که اولویت با اعدام‌های وحشتناک است. دهه ۷۰تا ۸۰ه.ش که دوره قتل‌های مشکوک است. دوره دهه۸۰ه .ش تا کنون که دوره دستگیری و زندان است. باید دید که می تواند دوره جدیدی را تجربه کند که آزادتر باشد. برای رسیدن به دوره بهتر فراموش نکردن دوره‌های قبل لازم است منتها نه به قصد انتقام بلکه برای فراموش نکردن. 

هنوزدر باره قتل‌های زنجیره ای، زنجیره هایی از درد، آه و دادخواهی روان است و باز خواهد و باید هم باشد تا علیه فراموشی شود. این عدم فراموشی موجب شود تا چنین قتل هایی رخ ندهد یا کمتر رخ دهد. 

اما در مقال کوتاه قصد آن است که به  این نکته بپردازم که، حذف رویه‌ای است که انتها ندارد. زمانی که قاعده بر حذف قرار گرفت، دیگر سوار ماشینی شده‌ای که گاه راننده و سرنشینان خود را هم با خود می برد. دیگر در این وادی که در پهنه و صحنه زندگی اتفاق می افتد. قوانین حقوقی و دادگاهی هم در توجیه و تبیین آن کم می آورند.

در این وادی، همان چیزی که ما دست خدا می گوییم یا دست و چوب طبیعت، دامان همه را می گیرد. به عبارتی اعتبار و آبرو می برد که تاکنون برده است. مهم نیست که به خاطر مصلحت خدا و دین و حتی مملکت کسی را به ناحق حدف کنی، که  در این مرحله هر کس که شمشیر کشید خود با شمشیر حذف مواجه می شود.این لایه کار سرنوشت دیگر صرفاً شکل حقوقی و دادگاهی وحقوقی نخواهد داشت اما گریبان همه را می گیرد. گاهی کار آنسان پیچیده می شود که نمی دانی که چرا داری عذاب می کشی. به قول معروف نمی دانی از کجا می خوری.

در این مورد شاهد مثال فراوان است. 

حاج سعید امامی، گل سر سبد وزارت از سال ۱۳۶۷ه.ش تا ۱۳۷۷ه.ش با راهبرد مواجه با شبیخون فرهنگی به تصفیه مخالفان شکل پلیسی و جنایی بخشید. مواجه مرگ آفرینی که دامن سنی ، شیعه ،نویسنده و کارگران سینما را هم گرفت. مسئله امنیتی را با داستان‌های هالیودی همراه کرد چون خودش هم را امریکا درس خوانده بود. برخورد با مخالفان را از سیستم حقوقی خارج کرد. در این میان اهل سنت بیشتر از بقیه آسیب دیدند. چون مظلومانه تر تصفیه شدند . حکومت مسولیت مرگ‌های مشکوک این افراد را نپذیرفت. بالطبع قربانی بعدی نویسنده گان بودند که در مواردی حکومت در دوره خاتمی مسولیت قتل‌ها را پذیرفت که اقدامی شایسته بود.اگر در این مورد امتیاز هم داد تا قتل‌ها به چهار نفر محدود شود. 

اما گل سر سبد امنیتی یعنی سعید امامی خودش تصفیه شد، آن هم با ماشینی که راننده‌اش بود؛ چون مصلحت ایجاد می کرد.،دیگر نباشد. تصفیه سعید امامی تا آن حد عجیب و سخت بود که ساختار اطلاعاتی ایران را تا مدتی مختل کرد و در میان اعضای آن مسئله ایجاد نمود. 

این مسئله زایی به آن دلیل بود که نشان می داد که ماشین حذف در درون نظام سابقه دار است؛ حالا چگونه متوقف شود و حاج سعید قربانی قلمداد گردد. 

عالی جناب سرخپوشِ قتل‌ها در درون حاکمیت هم شکافت انداخت و موج‌های مخالفت برانگیخت. داستان عالی جناب سرخ پوش به اعتبار کسی لطمه زد که در حقیقت بانی این تصفیه‌ها نبود اما به مصلحت نظام سکوت کرده بود و شاید از تصفیه برخی هم خشنود شده بود. با این وصف وی تاوان سنگینی برای این سکوت یا همراهی منفعل پرداخت. اگر چه به برنامه سازنندگی وی هم ضربه خورد چرا که دامنه قتل‌ها که به خارج کشیده شد. موجب شده که برنامه سازنندگی وی که به کمک غرب نیاز داشت با شکست مواجه شود که بزرگترین قربانی قتل‌های خارج از کشور شاپور بختیار بود. سعید امامی ماشین امنیتی ایران را با الگوی موساد شکل داده بود سازمانی مخوف و پیچیده با توجیه مذهبی و نیروهای وفاداری که برخی‌شان فکر می کنند که در راه خدا مبارزه می کنند. می گویند که آدمی از دشمن خود بیشتر تاثیر می گیرد. 

شکاف درون حکومت ، برخورد طبیعت با جنایت اگر چه گاهی کند است اما کار خود را می کند. این قتل‌ها شکاف درون حکومت را هم بیشتر کرد. بیت رهبری به سوی نیروی تصفیه شده از وزارت اطلاعات رفت. خاتمی و هاشمی به طرف بورکراتها رفتند . حالا داستان تصفیه‌ها به دنبال مقصر می گشت . اما در این تقصیر یابی همه دست اندرکاران در عمل ضربه می خوردند. چرا که دربرابر برنامه‌های هم سنگ اندازی می کردند. پیروزی خاتمی به معنی حذف طرف مقابل تلقی می شد. در تمام دوران خاتمی ،کینه از نحوه برخورد خاتمی با قتل‌های زنجیره ای، اطلاعات سپاه را به مقابله با خاتمی می کشید. هر دو طرف متوجه نبودند که با اعتبار نظام خود بازی می کنند و هر دو طرف معقتد بودند که کار‌شان درست و صحیح است و برای حفظ نظام باید چنین کنند .از طرفی توان بیرون رفتن از نظام را نداشتند؛ چون نظام را متعلق به خود می دانند. 

جالب این بود که خاتمی هم ناخودآگاه داشت تاوان تندی را می داد که در دهه ۱۳۶۰ه.ش خود به مهندس بازرگان کرده بود، چرا که خاتمی او را همسو با حاکم مصر خوانده بود. حال به او و هاشمی، دوستان قدیم می گفتند و می گویند که در خط آمریکا اند. 

اما این همه ماجرا نیست چرا که جناح خاتمی و هاشمی هم به مخالفان می گویند که منطق دولت اسرائیل را دارید و در عمل هم به نفع تندروها در اسرائیل را بازی می کنید. 

ماشین حذف را سر ایستادن نیست؛ راننده وهمراه و حتی سکوت کننده را با خود می برد… 

اما باز این هم همه ماجرا نیست. با این وضع ،جامعه ایران هم مقتول بزرگ تر قتل‌های زنجیره‌ای شد، چرا که به دلیل سکوت و عدم مسولیت پذیری قربانی اصلی قلمداد می شود؛ اگر چه به ظاهر در تصمیم گیری‌ها نقش نداشته است .اما به هردلیل قربانی این نوع مدیریت کشور شده اند. 

همه ی  مقتولان قتل‌های زنجیره ای، در قتل‌های زنجیره‌ای که همه مقتولان آن شده ایم. هر کس به اندازه ایی مسئول است، منتها نه به یک میزان. در این دادگاه هم برای کسی حکم حقوقی اعلام نمی کنند . اما همه از درد برخوردار می شوند از منتظری که با آن مخالف بود تا سعید امامی همه در تعب می افتند، البته با نقش‌های مختلف و متضاد و در مقابل هم .از مهم تر جامعه به نصیبی نمی رسد. 

اما مهمتر آن است که جامعه را شبهه‌ای فرا می گیرد که آن را تا مدتی در برابر اجرای عدالت بی‌حس می شود. چرا در برخورد صف‌ها با هم حق شبهه ناک می شود و تشخیص آن مشکل تر می گردد. این سخن امام علی رادر خطبه سوم نهج البلاغه به خوبی می توان حس کرد. این ضربه را جریان حق خواهی در ۱۳۸۸ خورد. چرا که رهبران این جنبش در گذشته در برابر بی‌عدالتی سکوت کرده بودند. حالا ماشین حذف به سراغ خود ایشان آمده بود.اما قربانی گیری را پایانی نیست. هر از گاهی انسانی به خود آمده در صدد جبران آن قصوری است که در گذشته انجام داده است. صدای محمد نوری زاد شجاعانه بلند می شود.که چه کرده ایم به نام دین. 

اما انگار هنوز جامعه باید تاوان سکوت خود را بپردازد؛ عاملان و امران که جای خود دارند. این تاوان بس پیچیده و متنوع و سنگین است و در درون مکانیزم قانون طبیعت  عمل می کند. تنها راه توقف آن ورود انتقادی همه آحاد جامعه به نقش خود در برابر اعمال خود است. منتها هر کس به میزان نقش خود و جایگاه خویش. 

در جهانی که ترسیدن مزد تلخی دارد؛ سکوت کردن بیشتر تاوان دارد. بالطبع جنایت کردن تاوان بیشتری در پی  خواهد داشت . مقابله با آن جنایت هم دردسر فراوان ایجاد می کند و  چنین جامعه‌ای باتلاقی می شود که قربانی و جانی و را با خود می بلعد. 

در این جاست که همه ناخود آگاه مسول می شویم در دادگاهی به نام زندگی که حق دفاع و حکم رسمی در آن وجود ندارد، با بازی با قوانین هم نمی توان از مجازات رها شد. اما اگر وجدانی باشد قویترین دادگاه است که مدام در جریان است ملاحضه هم سرش نمی شود. اما فراموش نکنیم که: 

(جامعه اگر خوبی کند ، بهتر نصیب برد. اگر بدی کند بد نصیب برد). پس در قتل‌های زنجیره‌ای همه متقول شده ایم. می دانم این منطق را بسیاری خوش نمی دارند اما تجربه و تاریخ به نگارنده چنین می گوید که حتی اگر سکوت کردی هم نباش ایمن از افات… که واجب شد طبیعت را مکافات . 

اما می توان طور دیگری هم دید و حوادث بعد از انقلاب را در پی هم دید. ۱-دوره کوتاه ماه عسل که دوره قیام و درگیری است .۲ – بعد اعدام‌ها و ترور‌ها ۳- قتل‌ها ی مشکوک ۴- دادگاه‌های و احکام سیاسی برای کنترل جامعه و محدود کردن آزادی ها. 

بدون انکار اینکه همه ما قربانی این سه دوره هستیم . به نظر می رسد که نوع مبارزه مردم و فعالان حکومت را وادار کرده است که رفتارش کمی نرمتر شود .اگر چه هنوز استبداد می ورزد و قوه قضائیه ایران باید به سمت استقلال برود تا درد الام ایران کمتر شود. چرا که مزد ترس و سکوت و ظلم کردن خلاصه تاوان دارد. مبارزان هم با مبارزه ی خود تاوان آن را می پردازند.

 


  • بازنشر از جرس، یادداشت “همه مقتولان قتل‌های زنجیره ای”
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large