Skyscraper large

روشنفکران ایران، زیر عبای “فضل الرحمان”

+6dfg55fg55g

سید هادی طباطبایی

اخیراً محسن کدیور به تبیین مسئله ی “شریعت، نظام حقوقی یا ارزش اخلاقی”، پرداخته است. وی پس از واکاوی در گزاره های دینی به این نتیجه می رسد که اسلام اساساً یک نظام حقوقی و قانونی نیست. تاکید شارع بیشتر بر اخلاق و تربیت انسانی بوده تا ترسیم یک نظام حقوقی و قانونی. وی در پایان سخن خود، پرده از این نکته برداشته است که این اندیشه را از روشنفکری در شبه قاره ی هند اقتباس کرده است. این روشنفکر پاکستانی کسی نیست جز “فضل الرحمان ملِک”. فضل الرحمان اگر چه چندان شناخته شده نیست و نام او در ذیل نام بزرگانی چون اقبال لاهوری و جمال الدین اسد آبادی مغفول مانده است، اما به نظر می رسد که تاثیر  بسیاری بر روشنفکران ایرانی داشته است.

فضل الرحمان کوشیده تا به نحو نظام مند، احکام اجتماعی اسلام را مورد بررسی قرار دهد. او با نگاهی تاریخی که به دین دارد، سنت اسلامی را به “سنت نبوی” و “سنت زنده” تقسیم می کند. سنت نبوی در اندیشه فضل الرحمان همان اعمال و رفتار نبی مکّرم اسلام است. این اعمال پیامبر(ص)، به اقتضای شرایط جامعه عربستان در آن زمان، صورت پذیرفته است. فضل الرّحمان اما معتقد است که بشر جدید در دنیای معاصر، نیازمند “سنت زنده” است. سنت زنده همان است که عالمانِ دینی باید با شناخت روح و معنای اصلی از سنت نبوی، برای بشر امروز استنباط کنند. سنت زنده همان اسلام مناسب با دنیای جدید است. شناخت سنت نبوی در مرحله ی نخست و درک دنیای جدید در گام بعدی، دو مولفه تاثیر گذار برای ایجاد “سنت زنده” می باشد. در اندیشه فضل الرحمان، “سنت زنده، همان سنت نبوی است که به نحو خلاّقانه بسط یافته و تفسیر شده تا با چالش های جدید در جامعه اسلامی مواجه شود”(فضل الرحمان، تحول در سنت آغازین ص ۲۰۶).فضل الرحمان بر این باور است که با بسط سنت نبوی، باید به سنت زنده نائل آمد و این اسلام را برای دنیای معاصر فهم پذیر کرد.

این رویکرد فضل الرحمان، در اندیشه عبدالکریم سروش عنوان” بسط تجربه نبوی” می یابد. سروش نیز همچون فضل الرحمان معتقد است که سنت نبوی می باید بسط و گسترش پیدا کند تا دلها برباید و گره ها بگشاید. سروش مفهومی مانند “عشق” را به عنوان دست آورد عرفای مسلمان مثال می زند. وی بیان می کند که مفهوم “عشق”  در سنت نبوی قدر ندیده است؛ اما در اندیشه پیروان پیامبر(ص)، فربهی یافته است. این سنت زنده است که می تواند چنین مفاهیمی را از دل سنت نبوی استنباط کند و برای بشر امروزی به ارمغان آورد. سروش بر اساس این ایده ی فضل الرحمان است که سنت پویای اسلامی را انتظار می بَرد.

تاثیر سروش از فضل الرحمان بدینجا خلاصه نمی شود. این روشنفکر پاکستانی در باب مقوله “وحی” نیز به تاثیر ذهنیتِ پیامبر (ص) بر فرایند وحی تاکید دارد. او بر این باور است که “توقعات، نگرانی ها، چالش ها و علایق پیامبر و جامعه او در قرآن انعکاس یافته است. این جنبه ای است که در کلام اسلامی نیازمند توجهی ویژه است و در اصول فقه اسلامی نیز باید لحاظ گردد تا آنجا که غفلت از آن خطایی جبران ناپذیر است”.( فضل الرحمان، عقیده سنت، اجتهاد و اجماع در دوران اولیه ص ۱۰) او همچنین تاکید می کند که پیامبر(ص) همانند طوطی و یا ضبط صوت،پیام خداوند را دقیقا همان گونه که دریافت می کرده، بیان نمی داشته است بلکه پیغمبر هم تحت تاثیر ذهنیت خویش، جامعه ای که در آن می زیسته و بر اساس پیش فرضهای خود به انتقال وحی می پرداخته است. همان نظریه ای که تار و پود کتاب بسط تجربه نبوی سروش را تشکیل می دهد. سروش با استناد به قاعده فلسفی “کل حادثٍ مسبوق بماده و مُدّه”، وحی را نیز مسبوق و مقارن با شرایط مادی می داندو شرایط ذهنی و جسمی پیامبر را زمینه ساز نزول وحی می شمرد. سروش در نامه ای که به آیت الله جعفر سبحانی می نویسد چنین بیان می کند ” شخصیت پیامبر همه کاره بوده، هم کاشف بود، هم مدّرس، هم گوینده، هم واضع و هم شارع. یعنی خداوند فقط یک “معلّم” را فرستاده بود. بقیه همه دائر مدار تجربه ها و واکنشهای او بود. این معلّم چنان مهیا و مجهّز بود که نیک می دانست چه بکند و چه بگوید  و البته بشر بود، با همه احوال بشری؛ گاه درس عالی می داد، گاه بر سر وجد می آمد و گاه دچار ملال می شد.”(زنبور و طوطی، نامه عبدالکریم سروش به آیت الله سبحانی) سروش نیز چونان فضل الرحمان، تاکید می کند که پیامبر همانند طوطی و یا ضبط صوت، پیام الهی را منعکس نمی کرد، بلکه همانند زنبوری بود که شهد گلها را می چشید و بدل به عسل می کرد.”(همان)

نگرش سروش در باب فقه نیز بی تاثیر از این روشنفکر پاکستانی نیست. فضل الرحمان بر این باور است که انجماد فکری و بسته شدن باب اجتهاد و همچنین تقلید صرف، منجر به انحطاط مسلمین شده است. به اعتقاد او، فقه تنها در صورتی به اجتهاد و پویایی نخستین باز می گردد که علم کلامی که از آن ارتزاق می کند تحول یابد. یعنی می بایست، اجتهاد فقهی نه تنها در فروع، که در اصول و ساختار فکری و کلامی فقها صورت پذیرد.”فقه امری وابسته به کلام است، لذا تحوّل در فقه محتاج تغییر نگاه در حوزه کلام و اصول عقلانی می باشد”.( فضل الرحمان، اسلام و مدرنیته ص ۱۵۱-۲)

سروش نیز بر اجتهاد در اصول فقه تاکید فراوان دارد. او در نامه ای که به آیت الله منتظری می نویسد، با انتقاد از شیخِ انصاری در کتاب مکاسب و همچنین شیخ حسن نجفی در جواهر الکلام، تقلید محض و عدم تفقّه در دین را عاملی برای حلالیت غیبت و هجاء غیر شیعیان در آراء این فقیهان می داند.( عبدالکریم سروش و دیگران، اندر باب اجتهاد. مقاله فقه در ترازو ص ۲۰ )

فضل الرحمان همچنین با تمایز نهادن میان دین و فهم از دین، معتقد است که صرفاً یک روش معتبر برای تفسیر متن وجود ندارد.از نظر او تفاسیر متعدد برای بقای دین، امری اساسی به شمار می رود. به نظر او “تکثر و تنوع برداشتها به هیچ وجه از تقدس متنی که پدید  آورنده اش خواسته نمی کاهد. تقدس و تغییر ناپذیری مربوط به خود متن است نه به تفاسیر آن که صرفاً فهم بشری است”. ( فضل الرحمان، چالشهای اسلام و مدرنیته ص ۱۲۷)

فضل الرحمان مدعی است که این نحوه نگرش به دین، در آینده، آزاداندیشان بیشتری را به خود متمایل خواهد کرد.

پیش بینی فضل الرحمان را عبدالکریم سروش در ایران جامه عمل می پوشاند و تئوری قبض و بسط را به رشته تحریر در می آورد. سروش نیز بر این باور است که “دین، حق است، کامل است و حاوی تناقض نیست، اما معرفت دینی چنین ویژگی ای ندارد. معرفت دینی بر دین بنا می شود  اما خود دین نیست و این نکته ای است که اگر مورد توجه قرار گیرد بداهتش دریافت خواهد شد”.(عبدالکریم سروش، قبض و بسط تئوریک شریعت، ص ۵۰۱)

اما مهمترین تئوری فضل الرحمان در باب اصلاح فکر دینی و حاکم کردن اسلام در جهان جدید، نظریه ای است موسوم به “نظریه دو حرکتی”. فضل الرحمان بر طبق این نگرش، معتقد است که برای بنا کردن مجموعه ای اصیل و قابل اجرا از قوانین اسلامی، باید دو حرکت فکری انجام شود. نخست اینکه می بایست از احکام اجرایی قرآن به فهم روح کلی پیام اسلام نائل آمد . و در ثانی با شناخت این روح کلی و پیام اصلی قرآن باید احکام جدید را برای دنیای جدید استنباط کرد. (فضل الرحمان، اسلام و مدرنیته ص ۲۰) فی المثل ما در جزء جزء آیات قرآن می توانیم روح عدالت، اخلاق و برابری را نظاره کنیم. با تاسی به این حکم کلی، می بایست احکام ما برای بشر جدید هم یک حکم اخلاقی، برابر و عادلانه باشد.

به تعبیر فضل الرحمان، امروز نمی توان قرآن را عینا و جزء به جزء عملی ساخت و در جامعه اجرا کرد، زیرا این امر ممکن است مانع از تحقق بسیاری از اهداف قرآن شود.(فضل الرحمان ،تاثیر مدرنیته بر اسلام ، ص ۱۲۷)

محمد مجتهد شبستری دیگر روشن فکر ایرانی نیز چنین نگرشی به احکام اسلام را می پسندد و بر این باور است که باید احکام فقهی را بر اساس روح کلی پیام نبی(ص) استنباط کرد. شبستری این روح کلی را نوعی “نگاه” می داند و تعبیر آلمانی “بلیک” را برای آن بر می گزیند. او بر این باور است که “پیامبر(ص) احکام جزئی فقهی را در اختیار ما قرار نداده است بلکه او یک دید کلی (بلیک)برای ما به ارمغان آورده است. پیامبر به ما یک بلیک عرضه می کند و ما می بایست که بر اساس آن بلیک به فهم احکام نبوی بپردازیم”. (مصاحبه با نشریه “مدرسه” شماره هفتم)

شبستری در جای دیگری می گوید که “در ۱۴ قرن قبل، پدیده ای واقع شده، ظهوری واقع شده و سخنانی گفته شده است که متونش در دست ماست. حالا بر مسلمانِ متفکر است که متناسب با تجربه هایی که خود دارد، پدیده وحی را تجربه و معنا کند.اگر امروز تصویر جهان نسبت به سابق بزرگتر و فراخ تر شده باشد، یا جهان بی تصویر و بی هندسه شده باشد، فهم مسلمانان متفکر امروز از پدیده وحی با فهم و تفسیر انسان های قبل که تجربه ها و تصویر های دیگری داشتند فرق خواهد کرد”.( محمد مجتهد شبستری ،هرمنوتیک کتاب و سنت، ص ۱۶۲)

در باب حقوق زنان نیز، فضل الرحمان با نگرش تاریخی که دارد معتقد است که حقوق مغفول مانده ی زنان تنها بواسطه عدم درک نگاه تاریخی به متون اسلامی است که ایجاد شده است.وی بر این عقیده است که روح پیام نبی، ارج نهادن به مقام زن بوده است اما اقتضائات نظام جاهلی عربستان، اذن برابری زن و مرد را نمی داده است.

فضل الرحمان در پاسخ این پرسش که: بر اساس آیات قرآن، مردان می توانند چهار همسر انتخاب کنند، این چگونه با عدالت سازگار است؟ پاسخ می دهد که “قرآن می خواسته خوشبختی زندگی خانوادگی را به حداکثر برساند و باید این هدف اخلاقی را با واقعیت جامعه عربستان آن روزگار سازگار می کرده است. جامعه ای که چند همسری در آن ریشه دوانده است که از بین بردن آن بدون نحوه ای تعدیل در آن حکم، امکان پذیر  نیست. بنابراین، قرآن تعدد زوجات را در سطح فقهی پذیرفت اما با گنجاندن شرایطی آن را محدود کرد.در عین حال تصریح نمود که برا ی رفتن  به سوی هدف اصیل پیامبر، جامعه تک همسری مطلوب است.(فضل الرحمان، چالشهای اسلام و مدرنیته، ص ۱۲۱-۲)

شبستری نیز رویکردهای نا برابر زن و مرد را نمی پسندد و آنرا به عدم دید تاریخی به متون دینی ارجاع می دهد.وی چنین بیان می کند که “زمانی بود که مسئولیتهای سنگین زندگی و از جمله تدبیر امور خانواده  عملاً بر عهده مردان بود. ساختار جامعه اینچنین اقتضاء می کرد و متناسب با آن ساختار هم اختیارات و حقوقی به مردها داده می شد که زنها  از آن محروم بودند. اگر قرار باشد زنان در توسعه عمومی جامعه همدوش مردان باشند، باید از حقوق متناسب با این نقش نیز بهره مند شوند.( محمد مجتهد شبستری، نقدی بر قرائت رسمی از دین ص ۵۰۸)

شبستری بر این باور است که “در این که پیامبر تغییراتی در وضع موجود زنان ایجاد کرد شکی نیست. ما باید جهت کار را بیابیم. به تعبیر دیگر، باید مفهوم عمل او را دریابیم. دریابیم که او می خواسته جامعه را به چه سمتی ببرد و چه تغییری نسبت به قبل ایجاد کند”. (همان، ص ۵۰۹).

باری، فضل الرحمان در عین مهجوریت و نا شناخته ماندن در ایران، اما مرجع فکری بزرگترین روشن فکران ما بود. روشنفکرانی که اگر چه نسخه ی دینداری در ایران را ترسیم می کنند، اما نظر به آموزه های بیرونی هم دارند. آموزه هایی که می تواند از زبان ابوزید مصری، ادوراد سعید فلسطینی یا فضل الرحمان پاکستانی بیان شود.

 


  • وبلاگ نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large