Skyscraper large

رساله حقوق؛ تمایز اخلاقى آیت‌الله منتظرى

 

6r54t4r

محمدجواد اکبرین

یکى از روایات معتبر اخلاقى، وصیت پیامبر گرامى اسلام به ابوذر غفارى است؛ 

امین الاسلامِ طبرسى (از محدثان قرن ششم هجرى) که روایات وارده در کتاب “مکارم الاخلاق” را غالباً بدون سند (مرسله) نقل کرده؛ اما وصیت پیامبر به ابوذر را در فصل پنجم این کتاب، با اسناد معتبر آورده است؛ در فرازى از این وصیت، پیامبر گرامى اسلام از تفاوت اخلاق دوزخیان و بهشتیان با ابوذر مى گوید:

[یا اباذر، یطلع قوم من أهل الجنة على قوم من اهل النار، فیقولون: ماادخلکم النار و قد دخلنا الجنة لفضل تأدیبکم و تعلیمکم، فیقولون: إنا کنا نأمر بالخیر و لانفعله] 

پاره اى از بهشتیان، از برخى دوزخیان مى پرسند ما با آموزه هاى شما بهشتى شدیم؛ حال چگونه است که معلمان بهشت، خود راه به دوزخ برده اند؟! 

و پاسخ مى شنوند: ما همه را به خوبى و خیر مى خواندیم اما خود اهل خیر نبودیم!

فقیهان، آمران و داعیانِ خیرند و همه را به اخلاق حسنه و مراعات “حق الله” و “حق الناس” فرا مى خوانند اما جمهورى اسلامى، آزمونى بود تا “آمران خیر” را از “فاعلان” آن متمایز کند. مسلمانان، روحانیان و مفتیان شان را بیش از آنکه به فتواى شرعى بشناسند به منش اخلاقى مى شناسند و حُرمت شان را در قوّت روحى و طهارتِ عملى شان مى یابند. براى جامعه ایرانیان بسیار مهم و تعیین کننده بود که فقیهان و “آیات الله” پس از رسیدن به قدرت، با “خلق الله” چه مى کنند؟

مرحوم استاد آیت الله منتظرى در این آزمون، دوزخى نشد؛ زیرا به غایت “اخلاقى” بود و همین ویژگى او را از بسیارى از فقیهان متمایز کرده بود؛ در حُرمت “حق النّاس” دروغ نمى گفت؛ از خبر بازداشت و اعدام، آشفته مى شد، کرامت انسان برایش “مسئله و دغدغه” بود و کتاب “رساله حقوق” از همین تمایز اخلاقى متولد شد؛ مرحوم استاد، مبناى تحریر رساله حقوق را چنین روایت مى کند:

«حق کرامت انسانى یکى از حقوق اساسى و زیربنایى براى دیگر حقوق موضوعه بشرى است.پیامبر اکرم و امیرالمومنین اخوّت در دین یعنى عقیده را در عرض و مساوى با انسانیت و همنوع بودن دانسته و هیچ ترجیحى از نظر حقوق براى صرف عقیده قائل نشده اند… مى توان براى اثبات حرمت و کرامت ذاتى انسان _ بدون ملاحظه عقیده و فکر او _ به چند دسته از روایات تمسک نمود.کرامت ذاتى انسان که از قرآن و روایات استفاده مى شود، نمى تواند بدون حقوق ذاتى براى حقیقت انسان _ بدون ملاحظه عقیده او – تصور شود. زیرا کرامت نوعى ارزش دادن و ترجیح انسان از جهت انسانیت است و این معنا مستلزم آن است که انسان داراى حقوق فطرى، طبیعى و اجتماعى از قبیل حق حیات، حق آزادى اندیشه و بیان و نظایر آن باشد. بر همین اساس نمى توان صرف داشتن عقیده خاص را _ گرچه حق باشد _ دلیل بر امتیاز دهى در اعطاى حقوق اجتماعى و شهروندى دانست».

فقیهان، نخست از “خیر” مى نویسند و سپس آنها را مى توان با نوشته شان تطبیق داد و وفاق و نفاق شان را با آنچه گفته اند سنجید؛ مرحوم استاد اما نخست ننوشت! اول عمل کرد و رساله حقوق “حقیقی” اش همان نامه “کناره گیرى از قدرت” بود در اوجِ قدرت.

رساله حقوق آیت الله منتظری، حاصل دانش او نبود که روایت زندگى و تجربه او بود.

در نظر و منظر استاد، اخلاق مقدم بر فقه بود؛ و این ریشه در سرچشمه نبوّتى داشت که بنا و مبنایش «اتمام مکارم اخلاق» بود؛ [انى بعثت لأتمم مکارم الأخلاق]؛ حتى در تطوّر تاریخى هم اشتراک علم فقه و علم اخلاق اسلامی در محدوده منابع (کتاب مقدس و سنت پیامبر) باعث شد تا بر یکدیگر تأثیر بگذارند و پاره اى از قواعد فقهى، تحت تأثیر قواعد اخلاقى باشد. [لاضرر و لاضرار فی الاسلام، من اتلف مال الغیر فهو ضامن و...]

مرحوم آیت الله منتظرى از استادش مرحوم آیت الله خمینى نیز آموخته بود که حتى اعتبار فقه، در خدمتى است که سرانجام به اخلاق و معرفت مى کند: «فقه نیز مقدمه عمل است و اعمال عبادی، خود مقدمه حصول معارف و تحصیل توحید و تجرید است، اگر به آداب شرعیه قلبیه و ظاهریه و باطنیه آن قیام شود، نقض نتوان نمود که از عبادات چهل پنجاه ساله ما هیچ معارف و حقایقی حاصل نیامده است … و آن شعبه از علم فقه که در سیاست مدن و تدبیر منزل و تعمیر بلاد و تنظیم عبادات است، نیز مقدمه آن اعمال است که آنها دخالت تام و تمام، در حصول توحید و معارف دارند». عجبا که آزمونِ روزگار، این استاد و آن شاگرد را نیز در ترازوى اخلاق سنجید و البته سیره آیت الله منتظرى نشان از آن داشت که کفه التزامش به اخلاق و حق الناس از استادش وزین تر بود…

درباره پیامبر گرامى اسلام آورده اند که «کانَ خُلقهُ القرآن»، اخلاقش قرآن بود، خودش کتابش بود که اگر جز این بود چنان بر دل نمی نشست؛ قرآن، خلقِ متصل پیامبر بود نه عقلِ منفصلش! فقیهان نیز از آنجا دوزخى مى شوند که “اخلاق” را در حافظه ى منفصل شان مى گنجانند و مردم را با استناد به کلمات محفوظه، به خیر فرا مى خوانند؛ آنانکه با مرحوم استاد معاشر بوده اند دریافته اند که نهج البلاغه، جانِ متصل او بود نه دانشِ منفصلش؛ این سالهاى آخر، کرسىِ درس نهج البلاغه را باز دائر کرد؛ مرحوم مطهرى نیز که شیفته ى نهج البلاغه بود آشنایى با ظرفیت و عظمت این کتاب را مدیونِ دعوت و کشفِ نخستینٍ مرحوم استاد بود؛ جناب حسین انصاریان (مدرّس اخلاق) در خاطراتش آورده که با مرحوم مطهرى ارتباط زیادى داشته و از او شنیده است: «مرحوم شهید مطهری خودشان اول می‌فرمودند من فکر می‌کردم نهج البلاغه استاد نمی‌خواهد ولی یک سفر رفته بودم نجف آباد هم بحثی من یعنی آقای منتظری به من گفت در مدرسه صدر، یک عالمی نهج البلاغه می‌گوید بیا پای درسش برویم به ایشان گفتم نهج البلاغه که درس نمی‌خواهد، ما الآن خودمان می‌رویم درس آقای بروجردی برای خودمان از نظر علمی کسی هستیم، آقاى منتظرى گفت حالا بیا یک بار برویم. مرحوم مطهری می‌گوید وقتی رفتم درس حاج میرزا علی آقای شیرازی وقتی که گوش می‌دادم نهج‌البلاغه را انگار حاج میرزا علی آقای شیرازی از گلوی امیرالمؤمنین حرف می‌زد…».

سلطنت فقیهان، دیر یا زود مى رود اما سلطنت آیت الله منتظری مى ماند! (و یبقىٰ وجهُ ربّک ذوالجلال و الإکرام) از این پس هم اگر قرارست فقیهى راهى به خیر نشان دهد نخست باید او را در ترازوى اخلاق سنجید؛ فقیهى که دست و دلش در صدور حکم اعدام نلرزد، یا از شنیدن خبر تضییع “حق الناس” نیاشوبد، از همان دوزخیانى است که پیامبر نشانش را به ابوذر داده بود.

 


  • بازنشر از ویژه نامه جرس در چهارمین سالگرد آیت‌الله منتظرى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large