Skyscraper large

ما در جمهورىِ پنجم هستیم

df56g4df44f

ابراهیم یزدی

احزاب سیاسی ما حتی در شرایطی که فشار از بیرون کم بوده از درون دچار ریزش می‌شوند. علتش این است که ما وارث فرهنگ استبدادی هستیم. ما استبداد را در روابط سیاسی خلاصه نمی‌کنیم، ما در انقلاب اسلامی نظام سیاسی استبداد را از سر راه برداشتیم اما فرهنگ را هم باید کامل مدنظر قرار داد. ما این فرهنگ را با خودمان داریم. رانندگی‌مان معرف فرهنگ ماست.

روابط اجتماعی‌مان بر این اساس است. رفتگر محل ما دلش خواست آشغال را می‌برد و نخواست نمی‌برد. کارمند بانک دلش خواست کار شما را انجام می‌دهد، نخواست انجام نمی‌دهد. کارمند اداری دلش خواست به شما جواب می‌دهد. استاد دلش بخواهد نمره می‌دهد و نخواست به دانشجو نمره نمی‌دهد! ما با یک فرهنگ اینچنینی روبه‌رو هستیم. در احزاب سیاسی ما این روحیه بروز و ظهور می‌کند. ناگهان عده‌ای خود را رئیس دانسته و می‌خواهند حزب را کنترل کنند و عده‌ای هم پیروی می‌کنند. عده‌ای هم که نمی‌خواهند بپذیرند یا از حزب جدا می‌شوند و انشعاب می‌کنند یا سیاست و کار حزبی را رها کرده و می‌روند. پس یکی از مشکلاتی که داریم، فرهنگ استبدادی در روابط ما اثر می‌گذارد.

معمولا در بحث سیاسی چهار مقوله را از هم جدا می‌کنیم؛ احساس سیاسی، بینش، دانش سیاسی و تربیت سیاسی. احساس سیاسی ذاتی است، خدا مرا آزاد و مختار خلق کرده است بنابراین می‌خواهم راجع به همه چیز نظر دهم چراکه از درون من می‌آید. شما در بچه‌ها می‌بینید اگر پدر و مادر به زور بگوید این را بخور، نمی‌خورد و مقاومت می‌کند. اما معنایش بینش سیاسی نیست. ما احساس سیاسی تا دلتان بخواهد داریم به‌دلیل حوادث تاریخی اما بینش سیاسی نداریم.

احساس، موتور حرکت است تا احساس گرسنگی نکنید سر غذا نمی‌روید. با احساس سیاسی وارد فعالیت‌های سیاسی می‌شوید. اما بینش،‌ جهت حرکت سیاسی شماست. کسی که با احساس گرسنگی غذا می‌خورد اگر بینش تغذیه نداشته باشد هله‌هوله می‌خورد، شکم پر می‌شود اما اذیت می‌شود. بینش سیاسی جهت حرکتمان را بیان می‌کند. آیا به موازات بینش سیاسی در رابطه با ‌آمریکا می‌توانیم احساس ضدآمریکایی داشته باشیم اما بینش سیاسی‌مان می‌گوید که چگونه با آنها رفتار کنیم. دانش سیاسی به این معناست که باید با مقولات و مسائل سیاسی آشنا باشیم تا بهتر بتوانیم تصمیم بگیریم ولی مهم‌ترین مساله تربیت سیاسی است. ما می‌خواهیم با هم در حزب کار کنیم آیا می‌توانیم بدون تربیت سیاسی کار حزبی کنیم؟ تربیت سیاسی یعنی اینکه بفهمم در جامعه ما تنوع اندیشه‌ها وجود دارد حتی اگر درون حزبی می‌آییم به این معنا نیست که همه ما به‌طور مطلق یکسان فکر کنیم.

 فهم این قضیه و داشتن تربیت سیاسی این است که من بتوانم با شما در یک مسیری باهم کار کنیم. ما چون فرهنگ آن را نهادینه نکردیم، زیر بار این موضوع نمی‌رویم. یکی از رمزهایی که مثلا نهضت آزادی تاکنون پابرجاست این است که بنیانگذارانش دقیقا به تربیت سیاسی توجه داشتند. اینطور نبود که در شورای مرکزی ما یا در میان موسسین اولیه دکتر سحابی، بازرگان و طالقانی دیدگاه‌ها صددرصد یکسان بودند. انسان‌ها برای خودشان افکار مستقل هم دارند ولی مهم این بوده که در یک مسیر کلانی قبول کرده بودند باهم کار کنند و با هم کار می‌کردند. استراتژی یکی بود اما ممکن است دیدگاه‌ها متفاوت باشد به همین دلیل یکی از شیوه‌های تصمیم‌گیری در کارهای گروهی رأی اکثریت است.

در شورای مرکزی نهضت ۲۱ نفر جمع می‌شویم، مسائل روز بحث می‌شود و روی استراتژی‌ها با هم متحد هستیم اما در مقوله این که راجع به دولت روحانی نظریه‌ای بدهیم، ممکن است تحلیل‌هایمان متفاوت باشد بنابراین بحث می‌کنیم و به جایی می‌رسیم که با رأی اکثریت تصمیم می‌گیریم. این در میان برخی از ایرانیان هنوز جا نیفتاده است. هنوز عده‌ای معنای اکثریت را نمی‌فهمند. وقتی چیزی را اکثریت برخلاف نظر من تصویب می‌کند یا اعتراض می‌کنم یا از درون مشغول خرابکاری می‌شوم یا اگر چنانچه مسئول حزب هستم، مثلا من دبیر در شورای مرکزی بحث می‌کنم، من یک نظری دارم اما اکثریت نظر دیگری را تصویب می‌کنند. در ایران رسم است دبیرکل حزب باید نظر اکثریت را اجرا کند اما چون خود او رأی مخالف داده است در اجرا، نظر خودش را اعمال می‌کند نه مصوبه جمع را!

یکی از ویژگی‌های مرحوم مهندس بازرگان این بود که اگر در شورای مرکزی راجع به موضوعی بحث می‌کردیم و مهندس یک نظر داشت و اکثریت نظر دیگری را تصویب می‌کرد، هنگام اجرای مصوبه، مهندس به‌گونه‌ای اجرا می‌کرد که گویی نظر خودش هم است. بله این مورد است که حزب را نگه می‌دارد. من در رای‌گیری به این نظر رای ندادم اما از طرف شما امین هستم که این را اجرا کنم. این را به‌گونه‌ای اجرا می‌کنم که شمای اکثریت می‌خواهید در حالی که خیلی از احزاب ما این را نداشتند. بنابراین اینها لوازم و مقدمات واجب تحزب است و چون جامعه ما جامعه‌ای متنوع است، متکثر است و اندیشه‌ها و گرایشات گوناگون وجود دارد، خواه‌ناخواه نمی‌توانیم به حزب واحد اکتفا کنیم، احزاب خواهند بود، هر کدام از این احزاب می‌‌توانند تشکیل شوند اما درنهایت چند حزب که معرف نماینده و گرایشات و جریانات عینی درون بدنه جامعه است، باقی می‌مانند.

من به دوران اخیر، جمهوری پنجم می‌گویم. معنایش این است که اگر در این جمهوری پنجم همان‌طور که علائمش را دیدید، آرام‌آرام و فضای سالم سیاسی به‌وجود آید، معتقدم که گرایشات سیاسی رشد خواهد کرد. به‌زودی توجه به تحزب جای خود را باز می‌کند و فعالیت حزبی گسترش می‌یابد.

 


  • بخشى از یک گفتگو- روزنامه آرمان
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large