Skyscraper large

جنبش علیه “غصب”؛ ابوعمّار و میرحسین

6fdg545f

محمدجواد اکبرین

واژه “غصب” در زادگاهش یعنى دائرة المعارف عربى به معناى برداشتنِ قهرى، جبرى و ظالمانه است؛ این واژه را هم براى تملّک جبرىِ زمین و اموال به کار برده اند، هم براى تجاوز به انسان و هم براى کندن پوستِ حیوان؛ وجه مشترک همه این کاربردها، دلالتِ این واژه بر ظلم و جبر و خشونت است. البته در نهج البلاغه آمده است که امام اول شیعیان در غمِ از دست دادن همسرش، از واژه اختلاس بهره برده تا اعلام کند که او به مرگ طبیعى از دنیا نرفته بلکه برخى از مخالفانش، جان او را ربوده اند: «واختُلِستِ الزهراء، و ما اقبحَ الخضراء والغبراء»… غرض آنکه مفاهیمى چون غصب و اختلاس فقط ویژه اموال و اشیاء نیست بلکه براى روایت از سلب حقوق انسان نیز به کار مى رود. 

در نیم قرن اخیر واژه غصب، بیش از همه جا درباره اِشغال سرزمین فلسطین به کار رفته و رفتار اسرائیل در این ماجرا با واژه هایى مشابه غصب، مانند احتلال و اِشغال توصیف شده است؛ اما در میان کسانى که به مقاومت علیه غاصبان معتقدند درباره «شیوه مقاومت» و بازپس گیرى «کشور فلسطین» همواره اختلاف جدى وجود داشته و دارد. 

برخى از منتقدانِ جنبش هاى آزادیبخش فلسطین، بزرگترین اشکال وارده بر آنها را پریشانىِ معیارهاى رفتارى و اخلاقى در رویارویى با دشمن مى دانند و علت ناکامى در اتحاد میان خودشان را نیز در “نگاه و حرکت قبیله اى” جستجو مى کنند. از نظر آنها مهمترین ویژگى حرکت قبیله اى، رفتار غیردموکراتیک و خشونت بار، و توجیه استفاده از هر ابزار و وسیله اى براى رسیدن به هدف است؛ آنها تجربه دهه پایانى حیات ابوعمار (یاسر عرفات) را قابل دفاع ترین روش مقاومت مى دانند نه از این مبدأ که با غاصبان فلسطین مذاکره کرده؛ بل از این منظر که از حرکات انتقامى فاصله گرفته و رفتارش را به حرکت در یک چارچوب انسانى، مسالمت آمیز و معطوف به نتیجه مقید کرده است. 

آنها معتقدند روى آوردن به حرکات انتقامى- انتحارى، در رویارویى با غاصبانى که هم سرزمین ات را غصب کرده اند و هم جانِ ساکنانش را ربوده اند، نقض غرضِ “جنبش علیه غصب” است؛ زیرا هم جان بیگناهان را در معرض خطر قرار مى دهد و هم مقاومت را شکننده و آسیب پذیر مى کند آنهم در این جهانِ سطحىِ مقهور تبلیغات، که صهیونیست ها بر بزرگترین کمپانى هاى تبلیغاتى، تاثیرگذارند و مى توانند با تمرکز بر خطاى حریف، از خود تصویر و تصورى منزّه بسازند. این را ابوعمار در دهه پایانى حیات خود به فراست دریافت و آن را براى رسیدن به آرمان «کشور فلسطین» و پیروزى علیه غاصب، مراعات کرد؛ دشمنانش نیز ناتوان از مواجهه، نخست محصور و سپس مسمومش کردند. ابوعمار به شهادت رسید اما سیره و مسیر او، تجربه و مدرسه شد.  

پذیرش فلسطین به عنوان ناظر غیر عضو در سازمان ملل متحد و آمادگى بیش از ١٣٢ کشور جهان برای برقراری روابط دیپلماتیک و به رسمیت شناختن “کشور فلسطین” حاصل عقلانى شدن روند مقاومت علیه غاصبان و میراث مبارکِ رهبرى ابوعمار است و طلیعه ى اتفاقى بزرگتر. 

غصب سیاسى؛ غصب شرعى 

با اعلام نتیجه انتخابات ریاست جمهورى ایران در سال ٨٨، معترضان شرکت کننده در راهپیمایى ٣ میلیونى در تهران به صراحت اعلام کردند که رأى آنها دزدیده شده و آنچه اتفاق افتاده «تقلب» است؛ از آن پس هزاران تابلو و نماد با پرسش «رأى من کجاست؟» در خیابانها دیده شد و “کمیته صیانت از آراء” تشکیل شد؛ مردم در تجمعات اعتراضى شان از میرحسین موسوى مى خواستند که رأى شان را پس بگیرد؛ این بدان معنا بود که حاکمیت سیاسى، سرزمین “انتخاب” آنها را إشغال و حقّ رأى آنها را غصب کرده است. این اعتراض سیاسى، اجتماعى اما در همان روزهاى نخست، وجاهت شرعى نیز یافت. 

مهمترین مرجع تقلید وقت، دولتِ برآمده از آن انتخابات را مصداق “غصب” دانست. آیت الله منتظرى (که حتى آقاى خامنه اى نیز در بخشى از تحصیلش خود را شاگرد او و هم در پاره اى از احکام, خود را مقلد او مى دانست) به صراحت فتوا داد که تقلب و دستکاری در آرای ‏‏مردم حرام است و تغییر در آرای مردم موجب عدم مشروعیت و غصب و خیانت در‏ ‏امانت و استبداد می‎شود. 

پس از وى، آیت الله طاهری اصفهانى، فقیه ساکن اصفهان نیز نتیجه اعلام شده در انتخابات ٨٨ را مصداق “غصب” خواند و مسئولان نظام را به “خیانت در امانت” متهم و اعلام کرد: «همصدا با اکثریّت مردمِ رای باخته، این انتخابات را مخدوش و آن را باطل و تصدّی مجدّد رئیس دولت را برای دور بعد نامشروع و غاصبانه می دانم.» 

آیت الله بیات زنجانى، فقیه ساکن قم سومین نفرى بود که در میان فقیهان به “جنبش علیه غصب” پیوست و در پاسخ به پرسش یکى از مقلدانش نوشت: «افراد باید تلاش کنند فرد نامشروع و متقلب را از طرق مسالمت آمیز تغییر دهند و فردى که واجد شرایط است را روى کار آورند». 

وى در پاسخ به پرسشى درباره حکم “همکارى با دولت غاصب” نیز تأکید کرد که ترک دولت «اگر موجب اصلاح امر شود و نتیجتاً فرد واجد صلاحیت را روى کار آورد، از باب امر به معروف تکلیف است و باید این عمل را انجام دهند… و اگر ماندن در مقام دولتى، صرفاً باعث تقویت مدیریت نا مشروع مى شود، از باب نهى از منکر نمى توانند در آن محل مانده و باعث این تقویت شوند». 

البته غاصبان رأى مردم، در برخى نقاط کشور به غصب زمین هم روى آوردند! آنها پس از تداوم اعتراضِ امام جماعت و نمازگزاران “مسجد آتشى‌هاى شیراز” به حوادثِ پس از انتخابات ٨٨، به آن مسجد حمله و آن را تصرف کردند و نام آن را نیز به “مسجد امام خامنه اى” تغییر دادند. 

آیت الله دستغیب، فقیه ساکن شیراز در واکنش به این روند طى یک سخنرانى اعلام کرد که «این مسجد با پول مردم جمع شده است وهیچ کس نمی تواند آن را غصب کند ونمازش باطل است و همچنین عوض کردن اسم مسجد از ناحیه هرکسی که باشد جایز نیست وباید مسجد را همانند روز اول تحویل دهند».  

بازپس‌گیری سرزمین “انتخابات” 

بنا بر آنچه گذشت، جنبش سبز، “جنبشى علیه غصب” بود هم به معناى سیاسى و هم به معناى شرعى؛ اما روش رهبران جنبش براى رویارویى با این پدیده، تکرار اشتباه برخی از فلسطینى ها در برابر غاصبان اسراییلى نبود. نخست، خط قرمز “خشونت” و سپس «التزام به روش هاى مدنى» ستون هاى محکمى بود که موسوى و کروبى و فعالان جنبش سبز به آنها تکیه داده بودند. 

به خشونت کشیده شدنِ بخش هایى از اعتراضات، به ویژه در عاشوراى ٨٨ استثناهایى بر قاعده بود؛ استثناهایى که میرحسین موسوى در بیانیه هفدهم، علت رخداد آن ها را چنین توضیح داد:  

«مشاهده فیلم‌های تکان دهنده عاشورا نشان می‌دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می‌شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل‌ها و بلندی‌ها، تیراندازی‌ها و آدم زیر کردن‌ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم‌ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می‌بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می‌توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه‌ای از این صحنه‌ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می‌دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می‌کنند و آنها می‌اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است».  

با اینهمه اما در بیانیه هجدهم که در یکسالگى جنبش سبز منتشر شد بار دیگر نشان داد که از «تجربه تاریخ معاصر» غافل نیست و به صراحت نوشت: «بازخوانی تجربه معاصر نشان میدهد که تنها از طریق تقویت جامعه مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاءسطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، مشارکت موثر احزاب و تشکل ها… می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد». 

میرحسین موسوى و مهدى کروبى نگذاشتند جنبش سبز، به جنبش خشم فروکاسته شود؛ بیانیه هجدهم موسوى که چندى بعد در صورتى کاملتر و با عنوان منشور جنبش به امضاى مهدى کروبى هم رسید، از «جنبشى مدنی» خبر مى دهد که «پرهیز از خشونت و حرکت در چارچوب موازین مبارزه مدنی را سرلوحه خویش قرار می دهد». بیانیه هجدهم تاکید مى کند که «این جنبش با اعتقاد به اینکه “مردم” تنها قربانی خشونت در هر زمینه ای خواهند بود، گفتگو، مبارزه مسالمت آمیز و توسل به راهکارهای غیر خشونت آمیز را ارزشی خدشه ناپذیر می داند». 

این بیانیه به صراحت از «بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفته پس از انقلاب به خصوص در عرصه روابط ملت و دولت» سخن مى گوید و اگر براى پرهیز از درافتادن به ورطه هرج و مرج و خشونت، از «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» دفاع مى کند اما فراموش نمى کند که «قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی متونی همیشگی و تغییر ناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را داراست که با تصحیح سیر حرکتی خویش، به اصلاح در قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی مورد پذیرش است که در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همه اقشار و گروههای اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد». 

دو ماه پس از انتشار بیانیه هجدهم، میرحسین موسوی در دیدار روز ٣٠ مرداد ٨٩ با دانشجویانِ تشکل “ائتلاف برای تغییر” مرادش از اجرای بی‌تنازل قانون اساسی را نیز روشن تر توضیح داد:

«ما بیشتر از اینکه به دنبال تغییر قانون اساسی باشیم به دنبال ایجاد شرایطی هستیم که امکان تغییر در قانون اساسی از طریق مردم فراهم شود. در قدم اول ما خواهان انتخابات آزادیم. پذیرفتن برگزاری انتخابات آزاد خود باعث ایجاد تغییرات وسیع در سیستم می‌شود. این مانند بازی دومینو است که حرکت اول این بازی برگزاری “انتخابات آزاد” است. این چیزی است که تا آخرین مهره در این بازی را به حرکت وامی دارد و همه چیز را تحت تاثیر قرار می‌دهد و عوض می‌کند». 

اکنون بیش از ۴ سال پس از این تجربه و مدرسه، مراعات چارچوب اخلاقى و عقلانىِ «مبارزه مسالمت آمیز» توسط عمومِ همراهان جنبش سبز ثمر داده و تصمیم نهایى مبنی بر حضور پررنگ شبکه هاى سبز در انتخابات ٩٢ (علیرغم همه نگرانى ها و نقدها) یکى از همان ثمرات است؛ انتخابات ٩٢ اگرچه آزاد و رقابتى به معناى دموکراتیکِ آن نبود و با استاندارهاى جهانى فاصله اى عمیق داشت اما تجربه جنبش علیه غصب، تکرار ٨٨ را ناممکن ساخت و راهى به رهایى از وضع موجود گشود.

ادامه حصر و حبس ها هم ترجمه‌ی خشم غاصبان از ناکام ماندن پروژه غصب است.

تازه، روزهاى روشن که برسد هم قدر و قیمت “ابوعمار” و یارانش در آینده کشور فلسطین بیشتر شناخته مى شود هم عیار “میرحسین” و همراهانش در آینده ایرانِ آزاد… 

 


  • بازنشر از وبسایت جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large