Skyscraper large

گردشگری؛ از آموزش تا «پرورش»

dfg89dfg77g

داریوش آل آقا

سابقا یکی از دروس راهنمایی، درسی بود با نام “پرورشی” که اگر چه جدی گرفته نمی شد و همیشه در حاشیه چه از نظر معلمان و اولیا و چه از نظر دانش آموزان قرار داشت – که اتفاقا از این حیث نزد بچه ها محبوب بود! – اما به ذات خویش قرار بود درسی باشد در جهت ارتقای فرهنگی و به عبارتی بعد معنوی و اخلاقی جنبه آموزش در راستای تکامل شعار “تعلیم و تربیت” و یا همان “آموزش و پرورش” که صد البته راه به جایی نبرد. 

غرض از یادآوری این درس فراموش شده که در سیر تکاملی نظام آموزشی دچار دگردیسی شد و رنگ به دیگر دروس و روش ها باخت، آن است که امروز موضوعی با اهمیت “گردشگری” که با شعار “صنعت” در کشورمان مبدل به ژستی برای سخن پراکنی درباره اش شده تا درک ماهیتش، نیازمند وجه “پرورش” در بالندگی و شکوفایی آن است. خاصه آن که امروز “نجفی” نشسته بر مسند هدایت آن، هنوز بیش تر تداعی وزیر آمورش و پرورش دارد تا معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و صنایع دستی و گردشگری. 

اما چرا “پرورش”؟ مگر نه آنکه “آموزش” نیز در تکمیل رشد ذهنی و فرهنگی باید هم راستا با آن باشد، پس آیا “آموزش” امروز آنچنان است که “پرورش” لازم آید؟ اصلا معیار سنجش این دو و کفه ترازوی آن در گردشگری کدام است که نیازش را بیشتر “پرورش” می دانیم تا “آموزش”؟ 

شاید یکی از صفات بارز “گردشگری” و به نوعی وجه تمایزش با سایر صنایع، نفس و نقش حیات و تنفسش در زندگی باشد که اگر چه صنعتی ناملموس تعریف می گردد اما در باطن نوعی تصویرسازی اثرگذار ذهنی دارد که آن را واقعیتی ملموس می سازد. بدین سان که با قدم گذاردن در در هر ولایت و آبادی می توان دریافت که ردپای گردشگری در آن دیده می شود یا خیر و عمق این ردپا بر زمین اقتصاد و اجتماع جامعه میزبان چگونه است. در این راه هم گرچه پیشینه تاریخی و حسن شهرت هم گواه مدعا می آید اما به تنهایی نیز می توان بر اثرات این ردپا بر جان زندگی هر دیار پی برد. از این رو، سنجش مقوله “گردشگری” به تعریف اقتصادی و اجتماعی بر جامعه ای که مدعی برخورداری از سلامت آن است، راه دشواری نیست. 

بارزترین مثال این مدعا نگاهی به وضعیت اقتصاد، اجتماع و فرهنگ در دو جامعه مدعی میزبان گردشگری “مالزی” و “ایران” است که بی نیاز به هرگونه قیاس عددی و رقمی می توان آن را به چشم دید و قضاوت داشت که چگونه هر دو با بزرگ ترین وجه مشترک یعنی “اسلامی بودن” توانسته اند در به خدمت گیری گردشگری به نفع خویش کوشا باشند. اما این تفاوت آشکار چگونه ظاهر می شود و تحلیل چرایی پدیدار شدنش چیست؟ آن هم در شرایطی که طرفین مقایسه به لحاظ برخورداری از جاذبه های تاریخی، طبیعی، فرهنگی، آب و هوا و… به عنوان مولفه های بالقوه موفقیت در جذب گردشگر به هیچ روی یکسان نیستند. 

با این همه اما آیا تنها رمز موفقیت کفه ترازوی سبک تر از نظر داشته ها، امکانات سخت افزاری همچون هتل، حمل و نقل، رستوران و یا امنیت و سهولت روادید است؟ براستی آنچه که امروز معضل اصلی گردشگری ما به حساب می آید، نبود همین سخت افزارها در شکل مقایسه ای اش با کشورهای همسایه است و اگر ما با این همه جذابیت های فرهنگی و تاریخی و طبیعی تنها بتوانیم خود را از باب امنیت و روادید و هتل و حمل و نقل و غذا تجهیز نمائیم، مدینه فاضله گردشگری منطقه خواهیم شد؟ 

مگر نه آنکه در مشهد با جاذبه زیارتی اش و برخورداری از تنوع و تکثر امکانات اقامتی اش هنوز تا رسیدن به اعداد و ارقامی که نشان از توسعه گردشگری در این شهر داشته باشد و حداقل بتواند سرمایه گذاران آن را راضی نگاه دارد، فاصله داریم و یا چرا در شیراز با پیشینه تاریخی و فرهنگی و امکانات سخت افزاری قابل قبولش هنوز نمی توان درآمد قابل توجهی از گردشگری به عددی که باید متصور شد؟ 

اینجاست که باید به اهمیت نقش “پرورش” در گردشگری کشورمان به عنوان مولفه ای مهم اما مغفول پرداخت که حتی اگر همه آنچه که به ظاهر برای رشد گردشگری مهم است، فراهم آید بازهم به تنهایی دلیلی برای موفقیت در این صنعت نیست و اساسا فلسفه اطلاق “صنعت” به آن در همین نکته ظریف نهفته است که گردشگری نه فقط سفر و تدارک ملزومات آن بلکه اشاعه فرهنگی است که در صورت نهادینه شدن آن می تواند تمامی خواسته های غایی یک صنعت که درآمد و اثرگذاری درازمدت است را به همراه داشته باشد. 

اما منظور از “پرورش” چیست؟ و در تعریف سخت افزاری و نرم افزاری گردشگری چه جایگاهی دارد؟ مثال ساده این منظور، چگونگی بهره وری در استفاده از کامپیوتر است که برای آن علاوه بر آنکه امکانات سخت افزاری کار را برای دستیابی به خواسته های بیش تر ممکن می کند، نرم افزارها و دانش آن نیز مراتب این دستیابی را تسهیل می سازد. اما تمام این عوامل زمانی به کمک می آید و در حقیقت مفید واقع می شود که شخص استفاده کننده از این دستگاه به خوبی هدف خود را از استفاده آن مشخص کرده باشد و با تمرکز و اراده راسخ برای نیل به هدف خود و با فرهنگ استفاده صحیح اقدام به استفاده نماید و نه صرفا برای اتلاف وقت و گذران امور و یا صرف تبلیغ برای این داشته ها. 

در گردشگری هم باید چنین دیدی داشت. به این معنا که صرف برخورداری از عوامل لازم پنج گانه (امنیت، ویزا، حمل و نقل، اقامت و غذا) و نیز دلایل و انگیزه های تاریخی، فرهنگی و طبیعی نمی توان به بهره وری گردشگری در بعد مادی و معنوی امیدوار بود، چرا که لازمه اصلی بهره برداری از هر وسیله و پدیده یه عنوان یک فرصت، رسیدن به این بلوغ فکری در شناخت آن وسیله یا پدیده و درک جوانب و اثرات بلندمدت ذیل عنوان “فرهنگ” است که رسیدن بدان تنها در سایه “آموزش” محقق نخواهد شد و می بایست “پرورش” به عنوان غنای فکری و تعمق آموزش هم بکار گرفته شود. 

به عبارت ساده تر، درد امروز گردشگری در کشورمان بواسطه تعریف فوق، تنها نبود امکانات و ملزومات و یا فقر دانش استفاده از آن ها نیست بلکه آنچه در طول سالیان بعد از انقلاب موجب واماندگی از این صنعت گردید، عدم شناخت کلی و زوایای اثرگذار گردشگری در حیات اجتماعی و اقتصادی جامعه از سوی ما به عنوان “میزبان” بود. به طوری که همیشه در شعار، گرچه به دنبال جانشینی مطمئن برای درآمد نفت، از گردشگری یاد کردیم اما در عمل به دلایل بسیار که خارج از حوصله این نوشتار است نتوانستیم با شناختی عمیق حرکتی اصولی داشته باشیم. و هر آنچه که در ظاهر صورت گرفت تنها همان پرداختن به گسترش امکانات و یا بحث آموزش بود که آن هم هیچگاه به درستی انجام نشد. یعنی برای هر مدیر صرف ایجاد کارنامه در یکی از دو مقوله گفته شده مدرکی برای نشان وی و مجموعه اش از درک گردشگری بود، در حالی که کمتر مدیری خود به دنبال دلیل انجام کارنامه اش در این زمینه بود. از این رو که تنها می خواست در وادی شعار عقب نماند. 

بنابر این باید اذعان داشت که سال ها بی آنکه هدف خود را از گردشگری و تلاش برای گسترش آن تعیین کرده باشیم و دایره نگاهمان را فراتر از فواید اقتصادی در کوتاه مدت بزرگ تر کرده باشیم، یا در پی آموزش بی ریشه افتادیم و یا ساخت و سازهایی که بسیاری بی سرانجام ماند. 

پس این دقیقا همان وظیفه سنگینی است که بر دوش “نجفی” نه به عنوان یکی از کاربلدان و کارشناسان گردشگری بلکه به عنوان مدیری آشنا به آموزش و پرورش است که با همان نگاه معلمی به گردشگری بنگرد و کار را از خود و مجموعه خویش و دولتمردان آغاز کند. اینکه وزیر و نماینده ای از جاذبه های گردشگری کشور و امکانات آن در بحث آمار و ارقام مطلع باشد و اقسام گردشگری و اقتصادهای مرتبط را بشناسد، بحث “آموزش” است اما اینکه چرا باید به این مهم به چشم “صنعت” نگریست و چگونه می توان در بهره گیری از این صنعت به پایداری رسید و بیش از نفت به حیاتش امیدوار بود، “پرورش” لازم دارد؛ پرورش فکر و روح در دوستی و شناخت گردشگری به عنوان آب حیات اقتصادهای امروز جهان. 

و این همان وجه تمایز “مالزی” و امثالهم با کشورمان است که در آن ها “فرهنگ میزبانی گردشگری” بیش از سایر عوامل در جذب گردشگر به کار می آید، در حالی که ما هنوز نگاهی مردد به گردشگر و گردشگری داریم و در این تردید گام هایی لرزان بر می داریم که هیچگاه نمی تواند ضامن موفقیت باشد و از این منظر هم همیشه پیکان نقدهای ضعفمان را بیش تر متوجه کمبودها و یا نهایتا بخش آموزش می سازیم تا درک خودمان از مفهوم گردشگری.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large