Skyscraper large

دموکراسی در خانه، صلح در جهان؛ تنها راه نجات

df9gf666f

سید مصطفی تاج‌زاده

یکم. طرح نرمش قهرمانانه در سیاست داخلی و خارجی توسط رهبری اصول گراها را به سه دسته تقسیم کرده است: 

۱- گروه اول کسانی هستند که معتقدند هیچ چیز تغییر نکرده است و دولت جدید باید همان راه و راهبرد دولت گذشته را البته با چاشنی لبخند ادامه دهد و براین اساس انتظار دارند دکتر روحانی نسل کشی نازی‌ها یا هولوکاست را با تمسخر افسانه بخواند و پس از ملاقات با روسای جمهور کمور و زنگبار دولت‌های صاحب حق وتو در شورای امنیت را مخاطب قرار دهد و با تبسم و ادب اعلام کند ما مایل نیستیم شما آنقدر قطع نامه علیه ایران صادر کنید که قسمت هایی از بدنتان آسیب ببیند! به باور این عده داخل کشور نیز اتفاقی نیفتاده است و باید همان سیاست‌های پیشین ادامه یابد تا ایران هم چنان پادگان بزرگی باشد که در زمینه گرانی و تورم مقام سوم خود را در جهان حفظ کند و باوجود ثروت غنی زیرزمینی و نیروهای کارآمد هم چنان در جرگه کشورهای کلیه فروش باقی بماند. در یک جمله نرمش قهرمانانه از نظر آنان یعنی استبداد خندان.

۲- گروه دوم نرمش قهرمانانه را به سیاست خارجی منحصر می کنند و با تشبیه آن به صلح حدیبیه یا صلح امام حسن و اخیراً بیشتر به پذیرش قطع نامه ۵۹۸ شورای امنیت از گفتگو با قدرت‌های غربی و از جمله آمریکا برای رسیدن به تفاهم و رفع تحریم‌ها طرفداری می نمایند. اما مطلقا به روی خود نمی آورند که رهبر هم زمان از نرمش قهرمانانه در سیاست داخلی نیز سخن گفت و علی الاصول منظور ایشان باید تغییر فضای امنیتی و پلیسی و سیاسی و اجتماعی و رعایت حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان توسط ارکان حکومت باشد. 

۳- دسته سوم اصول گرایانی هستند که معضلات اقتصادی و اجتماعی و بین المللی ایران و نیز مطالبات اکثریت قاطع هم وطنان به ویژه قشرهای تحصیل کرده، آنان را به این نتیجه رسانده است که چاره‌ای جز آشتی ملی و بین المللی و رعایت موازین دموکراتیک و حقوق بشری در ایران و تلاش برای تفاهم غرب و آمریکا نیست. 

دوم. این که منظور رهبری از نرمش قهرمانانه در سیاست خارجی و داخلی دقیقا چیست دیر یا زود روشن تر می شود. اگرچه دیدگاه گروه سوم منطقی تر به نظر می رسد. در هرحال متأسفم از این که حتی یک اصول گرا موضوع فوق را چنین تفسیر نمی کند که حکومت باید در برابر حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان سر تسلیم فرود آورد اما در عرصه بین المللی هم چنان مناسبات قهرگونه موجود میان ایران و آمریکا را ادامه دهد. به هر رو پیشنهاد خود را در مورد سه دسته فوق به شرح زیر اعلام می کنم: 

۱- گروه نخست عمدتا شامل اصول گرایان صادقی است که ارزیابی هایی واقع بینانه از اوضاع میهن و مردم به ویژه در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی و دیپلماتیک ندارند. هم چنان که فاقد درک همه جانبه‌ای از عصر ارتباطات هستند و به موقعیت بیداری عربی و فرصت‌ها و تهدیدهایی که برای همه کشورهای منطقه از جمله ایران بوجود آورده است، توجه نکرده اند و از ابعاد فاجعه آفرین عملکرد دولت پیشین غافلند. از طرف دیگر طرفداران این نگرش به رغم صداقت شان، ملت ایران را چنان کودن و عقده‌ای ارزیابی می کنند که تصور می کنند اعتراض آنان به بی‌کفایتی مدیریتی، انسداد سیاسی، دروغ، فقر و فساد را تنها با خنده می توان برطرف کرد. و البته جهانیان را نیز می توان با لبخند فریب داد، غافل از آن که مشکلات ملی و بین المللی ایران و ایرانی آنقدر گسترده و ژرف است که حل آن‌ها فقط با تغییر جدی سیاست‌ها و عملکردها از جمله تغییر ادبیات مقامات میسر خواهد شد. با وجود این به نظر من باید با این دسته به گفتگو نشست و فراموش نکرد که بسیاری از جوانان نسل انقلاب در دهه ۶۰ مانند ایشان فکر می کردند و سپس اصلاح طلب شدند. این تغییر در حالی بود که در آن دهه ما، در عصر جنگ سرد به سر می بردیم. از اینترنت و ماهواره و تلفن همراه هم خبری نبود و دموکراسی و حقوق بشر، گفتمانی غربی و سرمایه دارانه تلقی می شد. به همین دلیل تقریبا تمام حکومت‌های منطقه چه متحد آمریکا چه ضد آن به شکل استبدادی اداره می شدند. با این همه اکثریت قاطع نسل انقلاب سرانجام به دموکراسی و حقوق بشر رسیدند و اسلام را بزرگترین حامی آن یافتند. پس نباید از گفت و شنود با اصول گرایان صادق اما رویاپرداز ناامید شد. در عین حال لازم است هراقدام غیرقانونی و خشونت آمیز ایشان افشا شود، مانند قرائت گزارش مجلس درباره مراسم ۲۲ بهمن در قم، تا به این ترتیب سازمان دهندگان اصلی تجمعات جنگ طلبان ایرانی به دلیل ترس از افکار عمومی در عملکرد خود تجدیدنظر کنند. 

۲- گروه دوم در این توهم به سر می برند که می توانند به راهبرد «سازش با خارج‌سرکوب در داخل» در ایران تحقق بخشند. آنان از نظر اقتصادی و بین المللی مدافع لیبرالیسم و از لحاظ سیاسی و فرهنگی حامی دیکتاتوری اند و بسیاری‌شان برخلاف مجموعه اول صداقت ندارند. این عده با حقوق اساسی ایرانیان به آن علت مقابله می کنند که استقرار دموکراسی را به ضرر موقعیت سیاسی و بعضا اقتصادی خود ارزیابی می کنند. تلاش برای اقناع این مجموعه اتلاف وقت است. چرا که مشکل ایشان نظری نیست که با بحث حل برطرف شود. این گروه توجه ندارند که اکثریت قاطع ایرانیان (دست کم ۱۳ میلیون نفری که در انتخابات شرکت نکردند و نیز ۱۹ میلیون نفری که به آقای روحانی رأی دادند) به حاکمیت روابط و ضوابط پادگانی در جامعه و دانشگاه و نیز در عرصه فرهنگ و هنر و سیاست اعتراض دارند و خواهان تغییر این مناسبات هستند. مهم تر آن که تداوم این وضع را برنمی تابند. با این ملاحظه که مادام که فضای امنیتی برکشور حاکم باشد، جمهوری اسلامی دیریازود از طرف قدرت‌های غربی در وضعیت امنیتی قرار خواهد گرفت. حتی اگر در کوتاه مدت در مورد پرونده هسته‌ای تفاهماتی صورت گیرد. 

۳- دسته سوم را می توان متحدان بالقوه و حتی در برخی زمینه‌ها بالفعل اصلاح طلبان تلقی کرد. به همین دلیل هم کاری و هم فکری با آنان را لازم می دانم تا مناسبات با نهادها و فرهنگ دموکراتیک در ایران پا بگیرد و ریشه دار شود. هم چنان که پیش از این ما در جبهه مشارکت در مباحث «تأملاتی در باب راهبردهای آینده» پیش بینی کردیم که بحران‌های داخلی و بین المللی سرانجام بخش قابل توجهی از اصول گراها را نیز به این نتیجه می رساند که تنها راه نجات میهن و مردم، راهبرد «دموکراسی در خانه – صلح در جهان» است. اگرچه شعار آن را سر ندهند، اینک نیز معتقدیم برای رسیدن ایران به همه ایرانیان و تحقق این شعار باید گام‌های بلندی برداشته شود.

 


  • وبسایت نوروز؛ ارگان جبهه مشارکت 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large