Skyscraper large

نقش تسامح و پلورالیسم در تعادل تمدنها (٣)

d456gt888t

فائزه توکلى

تولرانس (Toleranz) را زبان آلمانی متضمن دو معنا میداند: “هم بر نظام حقوقی تضمین کننده مدارا دلالت دارد وهم بر توقع رفتار توأم با مدارا.”.

در ذیل این عنوان نه تنها توانایی عمومی رفتار توأم با مدارا در مورد بیگانگان را بلکه بیشتر معاشرت با شهروندانی از نژاد و تبارهای دیگر را می فهماند. لذا امروزه مدارا به عنوان جزء اصلی فرهنگ سیاسی به کار میرود. منظور از مدارا فضیلت رفتار مدنی نیست. تنها وجود عناصر نفی کننده اعتقادات دیگران است که مدارا را ضروری میکند. تا وقتی که در مقابل ادراک و مواضع دیگران بی تفاوت هستید و تا وقتی آنچه را که مربوط به دیگری است، بزرگ میشمارید، دلیل ندارد که اهل مدارا باشید. 

مدارای دینی درمقابل معتقدان به دیگر مذاهب، بعدها به صورت معنایی سیاسی وکاملاً وسیع در مقابل دگراندیشان تعمیم یافت. وقتی کسی انسانهایی را به سبب رنگ پوستشان نفی و انکار میکند ما نباید او را به مدارا در مقابل آن گونه تلقی نسبت به دیگران دعوت کنیم. زیرا در آن صورت ما پیشداوری او را به عنوان قضاوتی اخلاقی پذیرفته ایم. نژادگرا نمی تواند اهل مدارا باشد، او اول باید از نژادگرایی بگذرد. در این مورد و موارد مشابه، ما نفی پیشداوری ها ومبارزه علیه تبعیض و بنابراین حقوق برابر را به عنوان پاسخی درخور برای دعوت به تسامح بیشتر تجویز میکنیم. همچنین معیار برابری شهروندان که مبتنی بر اصل تساوی جهانشمول است را مورد توجه قرار داده و درک کنیم قبل از آنکه از یکدیگر توقع مدارا داشته باشیم، باید این هنجار را پذیرفته باشیم که همه شهروندان حقوق مساوی دارند. 

بر اساس این توافق هنجارمند میتوان تضادهای متداول در بُعد معرفتی را که بین جهانبینی های رقیب وجود دارد، در بعد اجتماعی با اصل مساوات شهروندی بیان و خنثی کرد. تعاریفی که در طول تاریخ برای مدارای دینی داده شده، سررشته ای برای ما فراهم میکند تا نقش پیش برندهای را که تفرقه و تکثر دینی در جوامع غربی در پیدایش و شکل دهی متناسب با دموکراسیهای مبتنی بر دولت قانونی داشته اند مورد تحلیل قرار دهیم. همچنین توجیهات فلسفی مدارای دینی در قرن هفده و هیجده درباره سکولار شدن دولت و تبدیل شدن وضعیت سکولار، راه را برای مدارا هموار ساخته است. از سوی دیگر دولت لیبرال، خواهان آگاهی دینی است که با حقوق بشر انطباق شناختی داشته باشد. در هر دو لحاظ جنبه مبارزه برای مدارای دینی سرمشقی میشود برای تنوع فرهنگی و همزیستی که افراد با صورتهای متفاوت زندگی در چارچوب یک اجتماع و سیاستی واحد به سر برند. 

هرگونه مدارا باید اوصاف آنچه را که باید پذیرفته شود به نحوی بیان کند و در عین حال مرزهای مدارا را هم مشخص سازد. تا وقتی که مرزبندیها بر اساس اتوریته، یعنی به نحوی یک جانبه صورت گرفته باشد، مدارا دچار نقیصه طرد و رد خودسرانه است. تثبیت مرزها، وقتی برای همه قانع کننده است که از مشارکت کنندگان در مدارا، پذیرش متقابل چشم اندازها را طلب میکند. در این صورت با این شرایط میتوان خار عدم مدارا را از چشم مدارا بیرون کشید. در آینده تمام کسانی که این عمل به آنها مربوط میشود باید بدون اجبار، ابتدا در مورد

شرایطی که میخواهند تحت آن اهل مدارا باشند، اتفاق نظر پیدا کنند. اگر قرار است مدارا از اتهام عدم مدارا آزاد شود، قواعد رفتار توأم با مدارا، خود باید بتواند بر مبنای اصولی که از هر جهت روشن و مقبول است، پذیرفته شود.(هابرماس ٢٠٠٢)  

هابرماس خاطر نشان میکند مدارای دینی که از سوی همگان به طور متقابل درخواست شده باید برحدودی از مدارا متکی باشد که برای همه قابل پذیرش باشد. این مرزبندی تنها با مشاوره و رایزنی میتواند تحقق پذیرد. مدارای دینی نهایتاً تنها وقتی میتواند با مدارا تضمین شود که حق آزادی دینی، صورتی قانونی پیدا کند که در این صورت به عنوان نتیجه یک شیوه قانونگذاری مشورتی احتمال پذیرش آزمون و خطا را با خود خواهد داشت. همچنین متذکر میگردد که جماعتهای دینی نباید تنها از مدارای دیگران سود برند، بلکه باید آنها هم به نوبه خود همه لوازم و توابع مدارا را بپذیرند. 

 هر دینی بر اساس تصویری از جهان شکل گرفته است یا چنان که جان رالز میگوید: دکترینی ادراکی است. بدین معنا، دین در شکل دادن به یک نحوه زندگی کامل و جامع، مدعی مرجعیت است، اما دینی که مجبور است خود را به یک مذهب میان مذاهب متعدد محدود کند باید از ادعای شکل دهی جامع و کامل به زندگی دست بردارد.

نسبت تعالیم دینی با معنی مدارای دینی آن است که میخواهد مانع نیروی تخریب اجتماعی یعنی یک ناسازگاری آشتى ناپذیر شود. 

این ناسازگاری نباید ارتباطات اجتماعی را از هم بگسلد. اما ارتباط اجتماعی که فرد با ایمان را با معتقدان به دیگر ادیان و بی اعتقادان به هم می پیوندد، تحمل اعتقادات متقابل دیگران است.  

وی در زمینه تکثرگرایی و نقش تعادلی آن در فرهنگها میگوید: “تکثر فرهنگی طبعاً کمتر باعث کنار زدن اقلیتهای دینی میگردد، همچنین تکثر دینی موجب افزایش توجه به توقعات دیگر گروههایی که مورد تبعیض قرار گرفته اند میشود. صوت مؤذن در روستاها و شهرها در کنار صدای ناقوس کلیسا که مردم را نیز به عبادت دعوت میکنند، نمونهای از تکثر است. (ادامه دارد)

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large