Skyscraper large

تفاهم؛ نیازمند عزم ملی

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

پیرامون سفر حسن روحانی به ایالات متحده آمریکا و سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد صحبت های بسیاری مطرح شده و این موضوع در اشکال مختلف بررسی شده است. اما حسن روحانی زمانی به ایران بازگشت که در دقایق پایانی حضورش در نیویورک، تلفنی با باراک اوباما صحبت کرد؛ گفتگویى که حاشیه های بیشتری را به وجود آورد. این حاشیه ها جدا از فضای سیاسی کشورهای مختلف به مقابل فرودگاه مهرآباد و محل ورود او در تهران نیز منتقل شد.

در واقع بعد از مدت ها تجمعی خودجوش (به معنی واقعی کلمه) شکل می گیرد و تعدادی از هواداران حسن روحانی به استقبال او می روند؛ در این میان تعدادی نیز به مخالفت با او بر می خیزند و به غرب تهران می روند تا بگویند که سخن گفتن حسن روحانی و باراک اوباما پشت کردن به آرمان های انقلاب است. اما داستان جایی شکل غریبی به خود می گیرد که یکی از معترضین به سوی حسن روحانی کفش پرتاب می کند. یکی از مهمترین کفش پرانی هایی که اتفاقا دستگاه تبلیغاتی نظام بسیار روی آن مانورهای تبلیغاتی می داد، کفشی بود که خبرنگاری عراقی به سوی جورج دبلیو بوش نشانه رفته بود. اما همین “اعتراض به زبان کفش” پیشتر به سوی علی لاریجانی هم روانه شده بود و در حین سخنرانی با بارش کفش و مهر نماز روبرو شد، اتفاقی که واکنش صریح آیت الله خامنه ای را به همراه داشت. حتی برخورد مجلس با این واقعه و مشخص شدن نقش برخی از نزدیکان آیت الله مصباح یزدی هم نتوانست جلوى نیروهایی را بگیرد که بنا به گفته ی رهبر جمهوری اسلامی ٰ«با احساساتشان راه بیفتند اینجا، آنجا، علیه این شعار بدهند، علیه آن شعار بدهند».

 این بار اما یکى از نزدیکان شاخص سعید جلیلی هم در میان شعار دهندگان بود؛ رقیب حسن روحانی که سال ها بر پایه ی «دیپلماسى تهاجمى»، پرونده ی هسته ای ایران و مجموعه ی مذاکرات گروه ۱+۵ را به بن بست کشاند و طبیعى است که از باز شدن فضایی به روی ایران که همواره با نقد دوران مسئولیت او همراه است، مخالف باشد. تا اینجا اتفاقات در مجموعه ی سازمان و نهاد های سیاسی و یا وابسته بود اما موضوع اصلی نحوه ی برخورد فضای مجازی و بسیاری از مخاطبان آن با مساله مخالفت این گروه با حسن روحانی است.

در بررسی این مهم اولین گام به رسمیت شناختن این گروه از ایرانیان است؛ گروهى که البته همواره در سال های اخیر در مقابل خواست اکثریت بوده اند و با رفتار خود چهره ی ناپسندی از بسیج و اسلام ارائه داده اند و به دنبال خودی و غیر خودی کردن جامعه هستند و تلاش می کنند خود را معیار درستی تعریف کنند و هرچه غیر خود را حذف کنند.

اما اگر همین رفتار حذفى از سوی نیروهایی صورت بگیرد که ادعای اصلاح جامعه دارند نمی توان انتظار داشت که این رفتار روزى در جامعه، مهار و علاج محو شود. این واقعیت را باید پذیرفت و در عین درک این بخش از جامعه که منافع گروهی اشان در ایجاد اینگونه بحران ها و انجام چنین رفتارهایی است، راهی به سوی مبارزه با مغزشویی آنان پیدا کرد. در واقع بخش بزرگی از این هموطنان ما در یک فرآیند تعریف شده و شرطی قرار گرفته اند که شکسته شدن این ساختار با مشکلات زیادی روبرو است، اما برای یک جامعه ی سالم ضروری است.

در این مورد شاید نگاهی از میرحسین موسوی پس از حضور در تظاهرات روز قدس سال ٨٨ راهنمای خوبی برای حرکت به مسیری درست باشد:

«…اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که با یکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند». 

تفاهم در جامعه ی ما نیازمند یک عزم ملی است. عزمی که زمینه های آن بسیار وجود دارد اما متاسفانه از سوی دیگر قدمت این گونه رفتارها نیازمند زمان زیادی برای رفع این بحران است و اصرار حسن روحانی بر پایان بازی ها با حاصل جمع صفر در عرصه ی سیاست خارجی، امروز می تواند در عرصه ی داخلی نیز مورد توجه ما قرار گیرد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large