Skyscraper large

تسامح و پلورالیسم در تعادل تمدنها (١)

rtr5r5r5

فائزه توکلى

در این مقاله پس از توضیح و تبیین معنی و مفهوم تسامح به تبیین نقش تسامح و پلورالیسم در تعادل تمدنها از دیدگاه برخی اندیشمندان خواهیم پرداخت. 

معنی تسامح

در زبان انگلیسی Tolerance به معنای توانایی رفتار یا فضیلت مدارا میباشد. در زبـانهای لاتـینی واژة Tolerance از مصـدر Tollo که به معنای تحمل کردن و تاب آوردن است، میباشد.

واژه Tolerance نخستین بار در قرن شانزدهم در زبان لاتین و فرانسه مطرح گردید که به طور عمده مفهوم مدارای دینی از جهت حقوقی را مطرح میساخت. حکومتها، قوانینی متضمن مدارا تصویب میکردند که کارگزاران ومردم دیگر را در برخورد با اقلیتهای مذهبی همچون لونزیها، باتیستها و … به رفتار توأم با مدارا موظف میکرد، با تصویب مدارا نسبت به پیروان مذاهب، توقع رفتار توأم با مدارا در مورد پیروان مذهبی که تا آن زمان سرکوب شده بودند یا تحت آزار و تعقیب بودند، ایجاد شد. 

مفهوم تسامح

مفهوم تسامح و مدارا بیش از سیصد سال پیش در رساله ای با عنوان “مکتوبی در باب تساهل ومدارا” از سوی “جان لاک” فیلسوف پرآوازه انگلیسی مطرح شد. لاک در این رساله به طرح گسترده این مفهوم پرداخت و با بیان این معنی که دولت، کلیسا و افراد نباید در کارهای یکدیگر مداخله کنند، مفهومی منفی از تساهل و مدارا را ارائه داد. به اعتقاد لاک مردم باید از دخالت در افکار و عقاید، شیوه زندگی، علایق فرهنگی و آیین عبادت یکدیگر خودداری کنند و این امر دولت و کلیسا را نیز به طور متقابل دربر میگیرد. نظریه لاک در نظامهای مدنی و سیاسی و دینی غرب وارد شد و شکل نهادینه به خود گرفت. 

تساهل منفی 

پیروان فلسفه لاک میدانند که او مفهوم تساهل منفی را در نظام سیاسی و مدنی مطرح میکندکه در آن قانون طبیعت یعنی قانون الهی اعمال میشود و قوانین مدنی تدوین شده از سوی حکومت مدنی باید منطبق با قانون طبیعت باشند. بنابراین، در نظریه حکومت مدنی لاک، حقوق، آزادیها وتسامح و مدارا از سوی قوانین الهی تحدید میشود. هر چند در قلمرو فلسفه سیاسی معاصر، نظریه تساهل منفی جان لاک با شعار “عدم مداخله در امور مردم” و یا “رها کردن مردم به حال خود” دارای جایگاهی ویژه در میدان مناقشات و مشاجرات فلسفی و سیاسی است با این وجود دریچة دیگری به سوی مفهوم تسامح گشوده است. 

تساهل مثبت 

در فلسفه سیاسی معاصر، مفهومی مثبت و ایجابی از تساهل و مدارا مطرح شده است که رسالت خویش را در طرح موضوع حمایت و پشتیبانی از حقوق و آزادیهای مردم در جهت نیل به اهداف زندگی میداند. بر پایه این نظریه تحمل افکار وعقاید، شیوه زندگی وعلایق فرهنگی و دینی مردم، امری ضروری است ولی کافی نیست. همگام با طرح تسامح منفی باید به حمایت قانونی از حقوق مردم، بویژه اقلیتها پرداخت و به آنان در جهت برخورداری از فرصتهای برابر در جامعه مدد رسانید. تدوین و اعمال سیاستهای اجتماعی و اجتهادی همه جانبه، مردم را قادر خواهد ساخت که از امکانات، ظرفیتها و فرصتهای برابر و در دسترس همگان بهره مند شوند.

نکته مهم و اساسی در ارتباط با تسامح مثبت که از توابع و نتایج آن است به “ثبات” و ”اقتدار” جامعه باز میگردد. به عبارت دیگر در صورتی جامعه میتواند از امنیت، نظم و ثبات و اقتدار بهره مند شود که گذشته از تسامح منفی، تسامح مثبت نیز در آن به طور فراگیر مطرح شود. 

نقش تسامح در تعادل تمدنها 

توماس نیگل (Thomas Nagel) در اثر خود به نام ”برابری و طرفداری“، مفهوم تسامح را اینگونه مطرح میکند: “دولت باید بپذیرد که هرکس شیوه زندگانی خود را داشته باشد به این شرط که آن شیوه با آزادی دیگران تعارض پیدا نکند، تسامح باید بین بیطرفی دولت و کثرت گرایی سازش برقرار کند. بیطرفی دولت در گزینش های افراد و گروهها، فکر تازه ای نیست. جان استوارت میل، ریشه این بیطرفی را در نقد مصلحت جویی انگلیس دوران ملکه ویکتوریا میداند و از آزادی فردی به دلیل گوناگون بودن افراد دفاع میکند. حاکمیت فرد باید بر پایه اصل خودمختاری پذیرفته شود. به عبارت دیگر هنگامی یک شیوه زندگانی آرمانی تحقق مییابد که دولت یا افکار عمومی آن را تحمیل نکرده باشد زیرا افراد باید بتوانند خود شیوه زندگانی مناسب خویش را برگزینند. پس دفاع از تسامح به نام خود مختاری افراد، مبتنی بر مفهومی از جامعه است که نشان دهنده ارزش کثرتگرایی وبی طرفی دولت باشد. اگر دولت باید خود مختاری افراد و گروهها را با پشتیبانی از آنان در برابر آسیبهایی که میتوانند متقابلاً به یکدیگر وارد آورند حمایت کند، باید از پذیرش مفهوم خاصی از خیر وصلاح بپرهیزد. اما ضرورت بیطرفی دولت که گاهی از آن به نام “تسامح محض” یاد میشود، مشکلاتی را هم پیش می آورد. آیا دولت باید از گزینشهای خاص برکنار بماند و افراد و گروهها را آزاد بگذارد تا شیوه زندگانی را که خود بهترین شیوه میدانند در پیش گیرند؟ و یا برعکس با افراد و گروهها در ادامه زندگانی به شیوه ای که خود برگزیده اند همراهی کند؟ اینجاست که مسئله ”مدیریت مشترک” پیش می آید. اگر دولت روش خنثی، یعنی روش بیطرفی و بیتفاوتی را پیش گیرد، گروههای اقلیت یا جمعیتها باید منتظر باشند که برخی از آنها نابود شوند یا پاره ای از خواستهایشان به بوته فراموشی سپرده شود. از آن جمله است شماری از زبانهای اقلیت که نیاز به یاری کارساز قدرتهای عمومی دارند تا بتوانند پایدار بمانند. اما آیا چنین کمکهایی با بیطرفی دولت همخوان است؟ دخالت دولت در دفاع از یک اقلیت ممکن است به عنوان ترک بیطرفی تلقی شود؛ دولت با پشتیبانی از یک گروه، جانبدار آن گروه میشود و دیگر بی طرف نخواهد بود. با وجود این، آیا بیطرفی واقعی آن نیست که دولت با دادن امکانات به اقلیت به این منظور که در برابر اکثریت وضعیت نامساعدی نداشته باشند، از کثرت گرایی حمایت کند؟ (ادامه دارد)

 


  • ارائه شده در همایش بین المللی گفتگوی تمدنها از منظر جوانان- تهران ٨٢
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large