Skyscraper large

کینه توزی؛ مشکل جامعه یا حاکمیت

x6dfffff-فاریا بارلاس-faria barlas

فاریا بارلاس

امروزه ما در جامعه ای زندگی میکنیم که بحرانهای بسیار سیاسی و اقتصادی و حتی اجتماعی را تجربه کرده است و خطر فروپاشی اجتماعی همواره یکی از دغدغه های اساسی برای جامعه بوده است. یکی از مشکلات عمده که مسیر برای این فروپاشی را هموارتر کرده رفتارها و پندارهای خشونت آمیز نه تنها حاکمیت بلکه مردم نسبت به یکدیگر است که در لایه های متفاوت و گاها ناواضح سلامت روحی مردم را تحت تاثیر قرار می دهد. 

اعمال خشونت از سوی‌ حاکمیت مبحثی است که در شرایط فعلی‌ بیشتر به آن پرداخته می شود و شاید بتوان خشونت طلبی حاکمیت را به عنوان نقطه توافق مشترک بین تمامی منتقدان حاکمیت فعلی‌ مورد توجه قرار داد. تمرکز بسیار بر این مهم و نادیده گرفتن نقش کلیدی مردم جامعه در چرخیدن سیکل معیوب خشونت، سبب شگفتی و بروز خشم هنگام مشاهده اعمال خشونت از سوی‌ مردم نسبت به یکدیگر می شود. و این در حالی است که اعضای جامعه تحت شرایط خاص می توانند جامعه را به سوی سقوط کامل راهی کند. جامعه ای با ناهنجاریهای اجتماعی همواره در حال بازتولید آسیب و انحراف است.

خشونت مفهومی‌ گسترده دارد که به سختی می‌توان آنرا صرفاً در یک بعد تعریف کرد. در مورد انسان محدود شدن قدرت به معنی‌ محدود شدن میل ، اراده و آزادی اوست. تقریبا تمامی موجودات زنده در برابر وارد آمدن یک نیروی خارجی‌ (انگیزه‌های بیرونی) بر حوزه قدرت آنها نوعی واکنش خشونت آمیز و یا تهاجمی از خود نشان میدهند که آنرا می‌توان به نوعی مقاومت برای از بین بردن اثر آن نیروی خارجی‌ تعریف کرد. بنابرین خشونت میتواند از دو جهت صورت گیرد، از یک سو به صورت یک کنش یعنی‌ نیرویی جهت محدود کردن اراده و آزادی و از سوی‌ دیگر به صورت یک واکنش یعنی‌ نیرویی برای ایجاد و بازگردندن آن آزادی و میل به هدف در اراده میل. خشونتی که در این مطلب از آن صحبت میشود از نوع دوم می‌باشد، که گاه خود را در قالب خشونت منفعل و پنهان مابین افرادی که با اهداف مشابه در مقابل حاکمیتی با قدرت مطلقه معترض میباشند، نشان میدهد.

قابل به ذکر است که  که اعمال خشونت را (چه گفتاری و چه رفتاری) نمی توان همواره قابل رویت فرض کرد. خشونت منفعل و با پنهان را تنها با میزان حس نامطلوبی که بر روی فردی که خشونت بر او اعمال شده است می توان سنجید. خشونت منفعل و یا پنهان همان خشونتی است که در لابه لای گفتارهای توهین آمیز و یا رفتارهای پر نفرت به یکدیگر مشاهده کرد. در جامعه ما چه در داخل و چه در خارج از کشور ما با بحران رفتارهای خصومت آمیز و پر از کینه نسبت به یکدیگر مواجه هستیم. بسیاری از این کینه توزی ها پایه و اساس معقول و یا قابل درکی را دارا نیست ولی پایین آمدن درجه مدارا و تحمل یکدیگر را می توان با استفاده از مکانیزم های دفاعی افراد در برابر خشم درونی و یا سرخوردگی اجتماعی توضیح داد.

. زیگموند فروید بنیانگذار علم روانکاوی ، ایده ی مکانیزم دفاعی را در سال ۱۸۹۹ مطرح ساخت. مکانیزم های دفاعی شیوه های غیر ارادی هستند که در ضمیر ناخود آگاه ما شکل می گیرد تا از طریق تحریف و یا انکار واقعیت فرد را در مقابل اضطراب و هیجانات منفی همانند خشم مصون می دارد. این مکانیزم ها قدرت سازگاری دارند و باعث تطبیق بهتر فرد با عوامل می شود، یکی از موثر ترین مکانیسم های دفاعی، جابجایی خشم ( دیسپلسمنت ) نام دارد که انتقال احساس روانی از یک شخص و یا شی که مبدا آن بوده به شخص و یا شی دیگری که معمولا خطر و تهدید کمتری نسبت به منبع اصلی آن احساس دارد. فروید جابجا سازی را رضایتبخش ترین شیوه برای اداره تکانه های پرخاشگر می داند. انگیزه هایی که از راه معینی ارضا نمی گردد به کمک مکانیسم جابجا سازی خشم به مجرای ساده رانده می شود. خشمی که نمی تواند به خاستگاه ناکامی ابراز شود به سوی یک هدف قابل دسترس و کم خطر تر هدایت می شود.

استفاده از مکانیزم های دفاعی در برابر خشم و گاه سرخوردگی را نیز می توان در بسیاری از رفتارها و گفتارهای ما نسبت به یکدیگر روئت کرد. این مبحث مخصوصا در مبارزات طولانی مدت و فرسایشی در مقابل حاکمیتی دیکتاتور و اقتدار گرا  موضوعیت پیدا می کند. به این صورت که مردمی که همواره خود را در مقابل حاکمیت می بینند و برای احقاق کوچکترین و ساده ترین حق شهروندی و فردی خویش باید مدام در حال مبارزه باشند اگر در  مبارزه های خود به پیروزی های ملموس و قابل اندازه گیری در کوتاه مدت دست پیدا نکنند، می توانند در معرض سرخوردگی قرار گیرند. خطر بزرگتر آن در مرحله ای ایست که این سرخوردگی در بلند مدت می تواند عاملی برای پیدایش خشم در فرد شود. اگر نتوان این خشم را به سوی منشا اصلی که در اینجا همان حاکمیت اقتدار گراست نشانه بگیرد، بر اساس همان مکانیسم جابجایی آن را به سوی اطرافیان خود منتقل می کند.این انتقال می تواند در قالب یک نظر و یک گو و گفت دوستانه آغاز شود اما به یک مناظره ی مخرب ختم شود. به این نکته باید توجه داشت که هدف خود آگاه فرد طرح انتقادات دوستانه است اما بر اساس همان مکانیسم جایجایی خشم و به صورت نا خود آگاه این انتقادات حاملی خواهند بود برای جابجایی خشم از سوی یک منبع قوی به سوی فردی که هیچ نقشی در پروسه ی شکل گیری آن خشم نداشته است. البته در این میان حاکمیت به صورت بنیادی این گونه رفتارهای کینه توزانه را با ترویج فرهنگ دروغ تشویق می کند. اینکه مردم اگر توان مبارزه با حاکمیتی این چنینی را ندارند باید تظاهر به همراهی با حاکمیت کند مشکل را وارد عمق جدیدی می کند به این صورت که افراد برای رسیدن به اهداف خود باید رفتاری در پیش گیرند که با باورهای خود در تناقض قرار می گیرد و پرواضح است که این تناقض ها در دراز مدت فرد را نسبت به خود و اطرافیان بدبین کرده و رفتارهای توام با شک و بدبینی نتیجه این نوع تناقض ها در جامعه است. البته قابل به ذکر است که کاهش توانایی قدرت مدارا در اعضای جامعه بسیار پیچیده تر از  موارد ذکر شده  است و در اینجا تنها از یک دریچه  به این  معضل اجتماعی اشاره شده است. در مطالب بعدی  نگارنده عوامل دیگری که در گسترش رفتارها و دیدگاه های کینه توزانه مردم نقش دارند را مورد بررسی قرار خواهد داد. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large