Skyscraper large

ساده انگارى در تصویر یکپارچه از غرب

ze68s5fr4e

قاسم توکلی

اکنون که مقامهای امریکایی، برخلاف پیش بینی ها، از موضع حمله نظامی کوتاه آمده و تن به ساز و کار گفتگو برای خلع سلاح شیمیایی سوریه داده اند بسیاری از تحلیلگران داخلی آچمز شده اند. کسانی که تا هفته قبل معتقد بودند: «امریکایی ها چون دیدند مزدورانشان (مخالفان بشار اسد) در موضع ضعف و شکست قرار دارند خودشان مستقیماً وارد عمل شدند تا محور مقاومت را در هم بشکنند.» اکنون که ابرهای سیاه جنگ دور می شود این دست تحلیلگران (که تریبونهای صدا و سیما ملی را نیز در انحصار خود دارند) حداقل باید به این سئوالها پاسخ دهند:  

«چگونه است که امریکایی ها حالا پشت مزدورانشان را خالی کرده اند؟ آنهم در این برهه حساس که آنها در موضع ضعف و شکست قرار دارند؟ اگر ارتش آزاد سوریه و سایر مخالفان سلفی و سکولار بشار اسد عروسکهای خیمه شب بازی امریکا هستند چرا از تصمیم جدید ارباب خود حمایت نمی کنند و با آن مخالفت می کنند؟ اگر غرب دشمن محور مقاومت است چرا بسیاری از کشورهای اروپایی (از جمله بریتانیا) برای حمله به خط مقدم این محور (سوریه) پشت امریکا قرار نگرفتند؟ اگر امریکایی ها بازیچه لابی های صهیونیست هستند چرا بسیاری از مقامات آن کشور به مخالفت با جنگ علیه سوریه، متحد شماره یک ایران، پرداختند؟ و…»  

رمز گشایی از این مسئله می تواند بحران فراگیری را که در دستگاه سیاست خارجی کشور قرار دارد آشکار کند. قطعا این دست تحلیلگران به جای آنکه در پیشفرضهای اشتباه خود از نظام  بین الملل و بازیگران آن بازاندیشی کنند پاسخ خواهند داد «این بار هم کاسه ای زیر نیم کاسه است و…» به عبارتی همچنان معتقدند یک دست نامرئی و یک نیت شیطانی در پس پرده تمام تحولات هست که تن دادن غربیها به فرایند دیپلماسی را هم باید در همان پازل معنا کرد.  

متاسفانه این دست تحلیلگران، که نقش قابل توجهی هم در شکل دهی به سیاستگذاریهای کشور در ارتباط با جهان خارج دارند، تحلیل بر اساس منافع عینی را فروگذاشته و در به در به دنبال نیت خوانی از این کشور یا آن کشور اند. آنها ذهن منفی بینی دارند و دائم نیمه خالی لیوان را می بینند. اگر کشوری «از نقش سازنده ایران تعریف کند» پاسخ دادن به این سیگنال را «سازشکاری» می خوانند و اگر هم از زبان تحریم و گزینه نظامی سخن بگویند که دیگر تکه های پازل جور است و تا می توانند در کوره دشمن تراشی می دمند.  

غلبه چنین تفکرات خطرناکی بر دستگاههایی که به انحاء مختلف دستی در روابط خارجی کشور دارند می تواند پیامدهای زیان باری برای منافع ملی ما به بار آورد:  

۱- عقلانیت دیدن چیزهاست آنگونه که هستند. اما غلبه پیشفرضهای غیرعقلانی بر ذهنیت این تحلیلگران و تصمیم گیران باعث می شود روابط موجود در عرصه نظام بین الملل را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که آنها مایل هستند درک کنند و همین درک غیرعقلانی را نیز مبنای تصمیم و رفتار خود در این عرصه قرار دهند.  

نتیجه طبیعی چنین رویکردی غفلت از منافع عینی و ملموس کشور و درگیر شدن در تحلیلهای انتزاعی و مبتنی بر توهم توطئه خواهد بود که باعث می شود به جای برخورداری از استراتژی بلند مدت برای تامین منافع، تمام هم و غم کارگزار به نیت خوانی از فلان کشور یا مخالفت ورزی با بهمان کشور تبدیل شود.  

۲- یکی از مهمترین آفتهای چنین تفکری، تصویر یکپارچه ایست که از کل «جهان غرب» (به سردمداری امریکا) ارائه می شود. به نحوی که تمام سران کشورهای اروپایی و روسای سازمانهای بین المللی در این رویکرد عروسکهای خیمه شب بازی امریکا تلقی می شوند.  

این تفکر آن چنان غرق در توهمات خویش است که نمی داند (یا نمی خواهد بداند) فرایند تصمیم گیری در عموم کشورهای غربی باید از فیلتر پارلمان یا نهادهای تعدیل کننده و ناظر بر قوه مجریه بگذرد و اساساً تکثر دموکراتیک در داخل این کشورها را، که بر تصمیم سازی در سیاست خارجی تاثیر گذار است، نادیده می گیرد.  

۳- ساده انگاری و تصویر یکپارچه ای که از جهان غرب ارائه می شود، قرینه مشابهی هم در داخل امریکا دارد به این معنا که مدافعان این دیدگاه معتقدند «لابی های صهیونیست» سکان سیاست خارجی امریکا را در دست دارند و رئیس جمهور این کشور بدون اراده آنها حتی آب هم نمی تواند بخورد!  

حال آنکه حداقل تحولات دو هفته اخیر ثابت کرد که نه تنها میان امریکایی ها و متحدان اروپایی شان اختلاف نظر و منافع وجود دارد که در داخل این کشور ها نیز نگاه یکدستی نسبت به مسائل خاورمیانه وجود ندارد و این دقیقا همان تکثری است که به دیپلماسی مجال می دهد تا بتواند مسائل را از طریق چانه زنی و امتیازدهی و امتیاز گیری حل و فصل نماید.  

اما رویکردهای غیرعقلانی و غیرعلمی به این تکثر در میان کشورهای غربی و حتی در داخل این کشورها و چشم بستن بر آنها باعث شعارزدگی سیاست خارجی و درگیر شدن آن در یک سیکل بسته و بی نتیجه خواهد شد. رویکردی که به جای توجه به «منافع واقعی» به «نیتها» توجه کند هیچگاه نمی تواند از طریق چانه زنی دیپلماتیک نتیجه ای حاصل کند. رهاورد این رویکرد طی ۸ سال گذشته تشدید تحریمها و انزوای کشور به دلیل لاینحل ماندن پرونده هسته ای و تشدید بحران در سوریه بوده است، به نحوی که تبعات ناشی از شعله ور شدن بیشتر این بحران می تواند کل منطقه را در آستانه انفجار قرار دهد.  

این رویکرد نشان داده که قادر به درک بحران نیست نمونه آن هم افشاگری اخیر علی اکبر صالحی از تحلیلهای غلط آقایان در دولت احمدی نژاد است که چگونه در مسئله تحریم نفت و بانک مرکزی دچار خطای استراتژیک شده و نتوانستند حرکت بعدی کشورهای غربی را (که همه نسبت به آن هشدار داده بودند) پیش بینی کنند و کشور را در دام تحریهای فلج کننده انداختند. قطعاً موفقیت کارگزاران دولت جدید در عرصه سیاست خارجی منوط به تغییر در این رویکرد خواهد بود.

 


  • وبسایت فرارو
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large