Skyscraper large

تا مسابقه براى تدبیر و امید…

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

جمعه عصر خط پایانی بود بر مدت ها “کُری خوانی” های دو تیم پر طرفدار تهران. همیشه همین تب در روزهای بازی این دو تیم رواج دارد اما امسال به نحوی دیگر بازی دو تیم پرسپولیس و استقلال نمودی از جامعه ی ما بود.

اما پیش از ورود به این بازی نگاهی به خود این ورزش بیاندازیم، ورزشی که پر طرفدار ترین آنها هم هست. فوتبالی که نه فقط ۲۲ بازیکن در وسط زمین و کلا ۱۵ – ۲۰ همراه آن را هدایت می کنند بلکه میلیون ها چشم است که آن توپ را نه فقط همراهی که هدایت هم می کنند. شاید این باور شایع باشد که تیم خوب طرفداران زیادی خواهد داشت اما در نگاهی دیگر این طرفداران یک تیم هستند که به عنوان پشتوانه، محبوبیت تیم ها را بالا می برند و به عنوان ناظر همیشه بر کیفیت تیم خود نظارت می کنند. اینجا است که دیگر آن توپ فقط یک کره ی چرمی نیست و منافع بسیاری را تامین می کند از منافع شخصی – درونی تا منافع سیاسی که با عبور آن توپ از خط دروازه ها به ثمر می نشیند.

نکته آنجا است که این مسابقه در تمام جهان بر اساس یک قانون اجرا می شود، اما ارزش آن را همین طرفداران تعیین می کنند. هر چه این بازی ساده تر شود، جذاب تر می شود چنانکه محبوبیت این بازی در ایران و برزیل تا سوئد و نروژ یکی نیست. از سوی دیگر قدرتی که این بازی به بازیگران سیاسی می دهد، کشور ها را در یک مسابقه ی دیگر قرار داده است تا بتوانند به نحوی با وسیله ای دیگر در دنیای متمدن با یکدیگر مبارزه کنند. از ژاپن و کره ی جنوبی تا قطر و امارات عربی متحده تا فرانسه و بریتانیا.

اما یک داستان دیگر در فوتبال نیز نهفته است و آن بی رحمی است. شما نمی توانی برای فوتبال به مانند یک مسیر منطقی پیش بینی آماده کنی. گاهی در اوج آمادگی و انگیزه هستی اما مربی تیم به نحوی می خواهد این بازی به پیش برود که تو جایی در آن بازی نداری و آن روز باید روی نیمکت ذخیره ها بازی را پیگیری کنی. گاهی در حین بازی حریف در عین ناجوانمردی به پای تو می کوبد و در اوج باید تعویض شوی و حتی گاه با یک اشتباه کودکانه می توانی کارت قرمز بگیری و از زمین اخراج شوی. پس همیشه بازی یک مجموعه ی از پیش تعریف شده نخواهد بود و همیشه باید در لحظه به فکر ثانیه ی بعد باشی.

حال از این کلیات به بازی پرسپولیس و استقلال برویم. ۲ تیم سال ها است با هم مسابقه دارند و هر سال هم همین داستان است، نکته ی جالب تر بخشی از هویت این تیم ها در این مجادلات تنها داشته های سالیان دور و شاید نزدیک باشد و جالب تر آنکه این عناصر رنگ کهنگی هم به خود نمی گیرند و هر ساله با همان شوری تکرار می شود که گویی همین امسال این اتفاق افتاده است.

اما امسال بازی به نحوی دیگر بود.

۴ سال پیش در اوج  خروش جنبش سبز بود که گویی ما فوتبال را می شنیدیم و نمی دیدیم. گوش می دادیم تا شعار های مردم را بشنویم و درست وقتی صدا و سیما مجبور شد صدای تماشاچیان را کم کند تا ٰ یا حسین میرحسین ٰ ها به گوش نرسد، این همه ی ما بودیم که برنده ی بازی شدیم، فارغ از اینکه نتیجه چه بود. اما همیشه این جو سکوت به روی بخشی از جامعه بود، سکوتی که فقط ٰ کُری ٰ هایش تکرار و عادت بود. اما امسال جامعه نفسی تازه کرده بود و امیدی در آن زنده شده بود، همین امید را در شادابی اکثر کسانی که این سال ها حتی سکوت هم کرده بودند می شد دید. شادمانه همه با هم شوخی می کردند و این مجموعه ای بود که از روزنامه نگار و یادداشت نویس را تا اهالی همیشگی فوتبال به سر شوق آورده بود. جامعه با هیجانی بالا به عنوان ناظر و تماشاچی باز هم خود را درگیر می کرد. این ناظران تیم ٰ تدبیر و امید ٰ را به مسابقه ی دیگری فرستاده بودند که با تعدادی مصدوم و اخراجی و البته چند یار تازه نفس در حال مسابقه بود. ۳ وزیر رای عدم اعتماد گرفتند، برخی حتی به مجلس معرفی نشدند اما حسن روحانی به سرعت جایگزین های تازه نفسی را انتخاب کرد که بتواند تیم خود را با صلابت نگاه دارد چرا که به خوبی دانست اگر این تیم با سرعت عمل نکند، فریاد های اعتراض از روی سکوهای استادیومی به وسعت بیش از ۱۸ میلیون نفر بلند خواهد شد. اما یک سوی دیگر داستان نحوه بازی دو تیم بود. در اوج انتظار تماشاچیانی که با امید، بازی را نظاره می کردند، اما دو تیم گویی تنها تدبیر را در دستور کار قرار داده بودند و قسمت بد ماجرا تدبیر بردن نبود بلکه تنها تدبیر نباختن بود که در بازی دو تیم حاکم بود. دو تیم به میدان آمده بودند و به حداقل راضی بودند و گویی به تنها چیزی که نمی اندیشیدند تماشاچیانی بودند که بخاطر آنها آمده بودند و یا از خانه ها آنها را پیگیری می کردند. آنها حاضر نبودند از قید حداقل بگذرند تا به یک حداکثر دست یابند. این حداکثر در یک بازی زیبا فارغ از امتیاز بازی است. این همانی است که در فوتبال سیاست ۲۵ خرداد ۸۸ رخ داد. میر حسین موسوی و مهدی کروبی در یک مسابقه با ناداوری شکست خوردند اما زمانیکه که بازی را به میدان آزادی آوردند برنده ی اصلی مسابقه شدند. این دو شاید امتیاز لازم را نیاوردند اما بازیگرانی شدند که مصلحت اندیشی های خاص را به نفع منفعت مردم کنار گذاشتند تا نشود که به مانند علی مطهری ۴ سال بعد بگوید اگر آن ٰ اتفاقات ٰ نیافتاده بود امروز آقای موسوی رئیس جمهور بود. این واقعیتی است که مطهری بیان می کند اما میر حسین موسوی و مهدی کروبی همان سال ۸۸ تصمیم گرفتند  که در بازی بزرگان شکست بخورند ولى همیشه یاد بازی زیبایی که آنان در میدان آزادی رقم زدند مانند شبحی هر روز اقتدارگرایان را در فشار قرار دهد. 

برنده ی اصلی مسابقه سیاست در کشور ما در اوج ناملایمات و فشار ها به ما یاد آوری کرد که: امید بذر هویت ماست. او که برای ما مبارزه را به شکلی دیگر ترسیم کرد، هم به ما گفته بود که: امید به آینده رساترین اعتراض ماست. او که مبارزه را فدای حتی زندگی نکرد و تلاش می کرد همیشه ما را به این مهم بازگرداند که همه ی آنچه در خیابان های سیاست و شهر رخ می دهد نمی تواند واقعی باشد تا زمانی که ما سبز بودن را به خانه های خودمان نبریم، او بود که به ما گفته بود: مبارزه امر مقدسی است اما دائمی نیست، آنچه دائمی است زندگی است.

دیروز او باز هم برنده ی یک مسابقه بود، در کنار همراهانى که ۴ سال زیر بار فشار و درد، بازی را به نفع خنده های خود تغییر دادند و البته امیدوارند که بازی به مانند مسابقه ی دیروز فوتبال نباشد و تیم ٰ تدبیر و امید ٰ هم امید را پایدار نگاه دارد و هم با ٰ تدبیر ٰ هایی فارغ از مصلحت سنجی های غیر مردمی به کار خود ادامه دهد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large