Skyscraper large

آنگاه که ادیان در پى خدمت به خویشتن برآمدند

sd564sdf

سید موسى صدر

ادیان یکى بودند زیرا در خدمت هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خداو خدمت انسان! و این دو، نمونه هاى حقیقتى یگانه هستند.

و آنگاه که ادیان در پى خدمت به خویشتن بر آمدند، میانشان اختلاف بروز کرد. توجه هر دینى به خود آنقدر زیاد شد که، تقریبا به فراموشى هدف اصلى انجامید. اختلافات شدت گرفت، و درد و رنجهاى انسان فزونى یافت. 

***

خدایا! تو را سپاس می گوییم; پروردگارا! خداى ابراهیم و اسماعیل، خداى موسى و عیسی، خداى مستضعفان و همه آفریدگان!

سپاس خدایى راست که ترسیدگان را امان دهد، شایستگان را نجات دهد، مستضعفان را برترى دهد، مستکبران را فرونشاند، شاهانى را نابود سازد، و دیگرانى را بر جایگاه آنان نشاند.

و سپاس خدایى را که در هم کوبنده جباران ، نابود کننده ستمگران، دریابنده گریزندگان انتقام گیرنده از سرکشان و فریاد رس داد خواهان است. 

خدایا تو را شکر گزاریم که ما را به عنایتت موفق داشتی، و به هدایتت گرد آوردی، و با مهربانیت دلهاى ما را یکى کردی.

ما هم اینک در پیشگاه تو، و در خانه اى از خانه هاى تو، و در ایام روزه به خاطر تو گرد آمده ایم.

دلهاى ما به سوى تو پر می کشد، و خردهاى ما نور و هدایت را از تو می گیرد. تو ما را فراخوانده اى تا در کنار یکدیگر در خدمت به خلق گام برداریم، و بر کلمه سواء (سخن و باور مشترک) به خاطر خوشبختى بندگانت اتفاق کنیم. به سوى در گاهت روى آورده ایم و در محراب تو نماز گزارده ایم.

براى انسانى گرد آمدیم که ادیان به خاطر او آمدند; ادیانى که یکى بوده اند، و هر کدام به دیگرى بشارت می داده است، و یکدیگر را مورد تصریق قرار داده اند. خداوند به واسطه این ادیان مردم را از تاریکیها به سوى نور بیرون کشیده، و آنان را از اختلافات ویرانگر نجات داد، و آنان را پیمودن راه صلح و مسالمت آموخت.

ادیان یکى بودند زیرا در خدمت هدفى واحد بودند: دعوت به سوى خداو خدمت انسان! و این دو، نمونه هاى حقیقتى یگانه هستند.

و آنگاه که ادیان در پى خدمت به خویشتن بر آمدند، میانشان اختلاف بروز کرد. توجه هر دینى به خود آنقدر زیاد شد که، تقریبا به فراموشى هدف اصلى انجامید. اختلافات شدت گرفت، و درد و رنجهاى انسان فزونى یافت.

ادیان یکى بودند، و هدفى مشترک را پى می گرفتند: جنگیدن در برابر خدایان زمینى و طاغوتها، و یارى مستضعفان و رنجدیدگان; و این دو نیز نمودهاى حقیقتى یگانه هستند. و چون ادیان پیروز شدند و همراه با آنها مستضعفان نیز پیروز شدند، طاغوتها چهره عوض کردند، و براى دستیابى به غنائم از ادیان پیشى گرفتند و در پى حکم راندن بر ادیان به نام ادیان نیز دچار مصیبت و اختلاف شدند، و هیچ اختلاف و نزاعى نیست مگر در راستاى منافع سود جویان!

ادیان یکى بودند، زیرا نقطه اغاز همه آنها، یعنى خدا، یکیست; و هدف آنها، یعنى انسان، یکیست! و چون هدف را فراموش کردیم و از خدمت انسان دور شدیم، خدا نیز ما را فراموش کرد و از ما دور شد، و ما به راهها و پاره هاى مختلفى بدل گشتیم، و در پى خدمت به منافع خاص خود بر آمدیم. و معبودهاى دیگر، جز خدا، را بر گزیدیم، و انسان را به نابودى کشاندیم.

و اینک به راه درست و انسان رنجیدیده باز گردیم، تا از عذاب الهى نجات یابیم. براى خدمت به انسان مستضعف و رو به نابودى گردهم آییم، تا در همه چیز و در مورد خدا یکى شویم، و تا ادیان همچنان یکى باشند. قرآن کریم می فرماید: «براى هر کدام از شما راه و شیوه أى قرار دادیم، و اگر خدا می خواست، شما را امتى یگانه قرار می داد ]ولى چنین نکرد [، تا شما را در آنچه به شما داده است بیازماید; پس به سوى خوبیها بشتابید، بازگشت همه شما به سوى خداست».

در این لحظه، در کلیسا، در ایام روزه، در مراسم وعظ دینى و بنا به دعوت مسئولان متعهد، حاضر شده ام. اینک خود را در کنار شما می یابم: هم اندرز گو و هم اندرزپذیر; با زبان خود سخن می گویم و با قلب خود می شنوم; تاریخ گواه ماست، بدان گوش فرا می دهیم;تاریخ نیز شنواى ماست، تاریخ گواه لبنان است. شهر دیدار. شهر انسان، وطن رنج دیدگان و پناهگاه ترسیدگان. در این شرایط، و در این الق بلند، می توانیم شنواى پیامهاى اصیل آسمان باشیم; زیرا ما به سر چشمه ها نزدیک شده ایم.

این حضرت مسیح است که فریاد می زند: «هرگز! هرگز محبت خدا با دوست نداشتنِ انسان جمع نمیشود»! و صداى او در جانها می پیچد و صدایى دیگر از پیامبر رحمت اوج می گیرد که: «هرگز به خدا و روز واپسین ایمان نیاورده است، کسى که سیر به بستر خواب رود، اما همسایه اش گرسنه باشد».

و هر دو صدا در بستر زمان هم آوا بوده اند، تا آنکه پژواک آنها بر زبان پاپ بزرگ ظاهر میشود که به مناسبت روزه می گوید: «مسیح و انسان فقیر، شخصى واحد هستند». و باز می گوید: «نظامهاى ستمگر منحط ترین نظامها از نظر ارزشهاى انسانى هستند، که با سوء استفاده از جایگاه حکومت پایمال کردن حقوق کارگران و شکستن پیمانه پاى گرفته اند».

آیا این نداى پاک، با آنچه پیرامون مقصود اصلی، یعنى خدا، در متون معتبر اسلامى آمده است، تفاوت دارد: «من – یعنى خدا – نزد شکسته دلان هستم، آنگاه که مریضى را عیادت فقیرى را یاری، و نیازمندى را حاجت روا می کنی، من نزد آنان هستم». 

اما درباره وسیله نیل به آن مقصود، خدا هر کوششى براى به پاداشتن حق و یارى ستمدیده را تلاشى در راه خودش. و چونان نماز در محراب عبادتش دانسته است. و او خود عهده دار یارى و نصرت است.

از خلال این گواهیها به انسان بر گردیم، تا نیروهاى ویرانگر و متلاشى ساز انسان، این عطیه الهى را بشناسیم; انسان! مخلوقى که بر صورت و صفات خالقش آفریده شده است! خلیفه خدا بر روى زمین! غایت هستی! آغاز و فرجام اجتماع! و حرکت آفرین تاریخ! انسان برابر است با مجموع نیروها و تواناییهایش; با آنچه که مورد تأکید ادیان و تجربه هاى عملى است: اینکه براى انسان جز تلاش او چیزى نمی ماند; و کارها جاودانه اند; و انسان به جز شعاعها و پر توافکنى هایش در زمینه ها وافقهاى گوناگون، با چیزى برابر نیست. از این رو هر قدر تواناییهاى انسان را محترم بداریم، به همان اندازه او را تکریم و جاودانه کرده ایم. اگر ایمان با بعد آسمانى اش به انسان درک و همتى نامتناهى می دهد، و انسان را همواره امیدوار نگه می دارد، اسباب را در نظرش بى اعتبار می سازد و او و دیگر انسانها، و او و دیگر موجودات را هماهنگ می سازد، و او را هم از جلال و شکوهمندی، و هم از جمال و زیبندگى برخوردار می سازد، همین ایمان با بعد دیگرش می کوشد، از انسان صیانت کند، و تأکید دارد که ایمان بدون التزام به خدمت انسان، واقعیتى ندارد.

باید همه نیروهاى انسانی، و نیروى همه انسانها را حفظ و تقویت کرد. از این روست که اصل کمال طلبی، از اولین رسالتها تا پیام اخیر پاپ، مورد تأکید بوده است: «باید پیشرفتى اصیل و کامل در کار باشد; یعنى همه انسانها با تمام تواناییهاى انسانى شان بپا خیزند». به همین جهت است که می بینیم، سرقت را ادیان حرام دانسته اند، و امروز به صورت استثمار و احتکار در آمده است، و در پوشش پیشرفت صنعتى با تأمین نیازهاى ساختگى موجه شمرده است. امروزه نیارها برخاسته از ذات انسانها نیست، بلکه به واسطه تبلیغات وابسته به ابزارها و قدرتهاى تولیدی، واقعى وانمود شده اند.

و اینگونه می بینیم، چگونه نیروهاى مختلفى که مانع تواناییهاى انسان هستند، و آنها را نابود یا پراکنده می سازند، تحولى عمیق یافته اند. با این حال، اساس و بنیاد این نیروهاى ویرانگر ثابت باقى مانده اند، هر چند که شکلها تغییر، و تحولات فزونى یافته است.

مثلا دین با دروغ دورویى و نیز غرور تکبر جنگیده است، و چون به صورت بنیادین به این خصلتها می نگریم، میزان تأثیر منفى آنها، بر تواناییهاى آماده تبادل میان انسانها را مشاهده می کنیم. پس تبادلها و تواناییها مشوه و معطل می مانند. اما کبر و غرور توانایى انسان را بلوکه می سازد. زیرا آدم مغرور حس می کند که به مرتبه خود کفایى رسیده است. پس از داد و ستد باز می ایستد و از تکامل باز می ماند و مردم نیز از اقتباس از او و کامل شدن به واسطه او دست می کشند، و این یعنى مرگ تواناییها و ظرفیتها!

مثلا آزادى حال و هواى متناسب با رشد نیروها و موهبتهاى انسانى است، آزادى رأى که همواره در معرض تجاوز قرار دارد، و به بهانه هاى مختلف از انسانها سلب می شود. آزادى اصل و اساس و سرچشمه همه تواناییهاست.

نزاعها و برخوردها هموراه به خاطر نیل به آزادى یا حفظ آن بوده است. نبود آزادی، فرد و جامعه را تابع محدودیتهاى اعمال شده توسط غاصبان آزادى می سازد، و در نتیجه انسانها به محدودیت و نقص در تواناییها دچار می شوند. آنگاه که بنا به ایمانمان می کوشیم مانع سر کشى این نیروى ویرانگر شویم، در حقیقت از توانایى و کرامت انسان دفاع می کنیم.

قالبهاى سلب آزادى در گذر زمان تغییر یافته است. گاهى به صورت استبداد، گاهى به صورت استعمار، گاه به صورت نظام مردم و نابالغ فکرى انگاشتن انان، گاه به صورت استعمار نو و گاه به صورت تحمیل مواضع بر افراد با ملتها رخ نموده است. فشارهاى اقتصادی، فرهنگى و فکری، از مظاهر همین تضییقات است.

سیاست محروم کردن برخى از مردم از فرصتها، نگاه داشتن مردم در جهل و بى سوادی، و محروم کردن مردم از بهداشت و فرصتهاى تحرک و توسعه، همه از شکلهاى مختلف سلب آزادى و در هم کوباندن توانمندیهاست.

همینطور است تمام نیازهاى انسانى اى که به قیمت نادیده گرفتن نیازهاى دیگر انسان، تقویت می شوند. شهرتها یکى از این نیازهایى است که رشدى ناموزون یافته اند. هر نیازى در انسان انگیزه ساز و حرکت آفرین است. ولى اگر به قیمت مغفول ماندن دیگر نیازها رشد یابد، فاجعه آفرین خواهد بود.

و این منشأ مسئولیت بزرگ مادر برابر قدرت، ثروت، شهوت، موقعیت و دیگر امکانات واقعى انسانهاست. اگر ایمانى که میان خدا و انسان ارتباط و حضورى مستمر پدید می آورد، مبنا و اساس تمدن جدید نباشد، با تمدنى شکننده روبرو خواهیم شد. هنگامى که تاریخ تمدن را مد نظر قرار می دهیم، با رشد یکجانبه انسان در ابعادى خاص روبرو می شویم. سیاست، مدیریت، بازار و آبادانی، اگر بر پایگاه ایمان استوار نباشد، رشدى ناهماهنگ یافته و به استعمار، منازعات، بازاریابیهاى جدید و فرصت طلبانه، و حاکمیت صلح مسلحانه و مقولاتى از این قبیل منتهى می شود، و زندگى انسان میان جنگلهاى سرد و گرم تزلزل می یابد.

حب ذات یا خویشتن خواهى که مایه و پایه کمال خواهى انسان است، آنگاه که در فرد خود پرستى را بسط دهد، مشکل آفرین می شود.

جنگها، تبعیض نژادی، تحقیر دیگران و نزاع شدید در هسته هاى مختلف جامعه، از خانواده تا جامعه بین الملل، همه نزاعهایى هستند که محورشان یکی، و چند و چونشان متفاوت است. این نزاعها که جزء بنیادین خلقت تلقى شده است. حاصل تبدیل خویشتن خواهى به خویشتن پرستى است. انسانیت و خود خواهى فرد در یک گروه نیز همین تأثیر متفى را دار است. گروهها و جوامع براى خدمت به انسان شکل گرفته اند. طبع انسان مدنى و اجتماعى است. انسان موجودى است با دو بعد شخصى و اجتماعی. مشکل انسان در قالبهاى مختلفى بروز می یابد.

این حضرت مسیح است که فریا می زند: «هرگز محبت خدایا دوست نداشتن انسان جمع نیمشود»! و صداى او در جانها می پیچد و صدایى دیگر از پیامبر رحمت اوج می گیرد که: «هرگز به خدا و روز واپسین ایمان نیاورده است، کسى که سیر به بستر خواب رود. اما همسایه اش گرسنه باشد»

خودخواهى فردی، خود خواهى خانوادگی، خود خواهى قبیله ای، خودخواهى طایفه اى و مذهبی، که ارزشهاى آسمانى را به خصوصیات زمینى تبدیل، و دین و مذهب را از محتوایش خالى می کند، و علو و مدارا و رواداریش را از بین می برد، و سرانجام خودخواهى وطنى و قومی!

وطن گرایى نیز که از شریفترین احساسات انسانى است، می تواند به نژاد پرستى منجر گردد. و نژاد پرست حاضر است تا عظمت وطنش را بر ویرانه هاى اوطان دیگران، و تمدنش را بر خرابه هاى تمدنهاى دیگر بنیان نهد، و سطح مردمش را به بهاى فقیر شدن دیگر ملتها بالا برد. نازیسم که جهان را چند بار به آتش کشیده است، نمونه آشکار نژاد پرستى است. این خود خواهیها در اصل احساساتى سازنده بودند، اما به مرور به دلیل رشد ناهماهنگ، ویرانگر شدند. خویشتن خواهی، فامیل و قبیله دوستی، وطن خواهى و وابستگیهاى قومی، اگر در چار چوب مرزهاى درست خود باقى بمانند، گرایشهاى مثبت و سازنده اى در زندگى انسانها خواهند بود.

اکنون می توانیم به عنوانى که براى این سخنرانى برگزیده ایم، باز گردیم:

انسان، در تأمین نیازها و بهره گیرى از تواناییهایش، باید با جامعه خود هماهنگ باشد. هر نیازى که به هزینه نادیده انگاشتن دیگر نیازها تأمین و تقویت شود، وزرو و بال خواهد شد. هر فردى که به بهاى نادیده انگاشتن حقوق دیگر افراد رشد و ترقى کند، وزر و وبال خواهد شد. هر گروهى که به بهاى نادیده انگاشتن حقوق دیگر گروهها رشد و ترقى کند، مصیبتى خواهد آفرید.

و لبنان سرزمین ماست; سرزمینى که انسان آن اولین و آخرین سرمایه آن است; انسانى که عظمت لبنان را با تلاش، هجرت، اندیشه و اقداماتش پدید آورده است. چنین انسانى را در این کشور باید صیانت کرد.

اگر کشورهاى دیگر، پس از انسان، سرمایه هاى دیگرى دارند، سرمایه در لبنان پس از انسان، باز همان انسان است. از این رو تلاش ما در لبنان، از عبادتگاهها تا دانشگاهها و دیگر مراکز، مصروف صیانت از انسان لبنان است; همه انسانها و همه ابعاد انسان در مناطق مختلف لبنان!

اگر بخواهیم از لبنان صیانت کنیم، اگر بخواهیم حس ملى خود را اقناع سازیم، و اگر بخواهیم حس دینى خود را پاسخ دهیم، می باید انسان لبنان و همه تواناییهایش را پاس بداریم. محرومیت لبنان ناشى از سوء تدبیر است و همگان در این زمینه مسئول هستند. سخت گیرى در راه انسان، در حد نیاز و به شرط هتک نشدن انسانیت انسان، مجاز است.

حضار گرامی!

مناطقى که مردم لبنان در آن زندگى می کنند، چونان خود مردم لبنان، امانتى هستند در اختیار ما و مسئولان، جنوب و دیگر مناطق امانتهایى هستند که بنا به فرمان خدا و خواست وطن باید حفظ شوند. از این رو می باید، سریعا با اندیشه و عمل درست و آزادانه، این مسئولیت را ادا نمود. اندیشه خطا و کارکرد خطا دو خیانت به همراه دارند; خیانت ارتکاب فساد، و خیانت پایمال کردن فرصت دیگران و به هدر دادن اموال و حقوق عمومی.

لبنان کشور انسان و انسانیت است که واقعیت آن در قیاس با دشمن آشکار می شود. آنگاه که می بینیم، چگونه دشمن جامعه اى نژاد پرست را ایجاد کرده است، که به کار ویرانى و تفرقه، در همه انواع فرهنگى و سیاسى و نظامى آن، اشتغال دارند. تا جایى که به خود گستاخى تحریف تاریخ، و یهودى کردن شهر قدس و تخریب آثار تاریخى آن را می دهد.

بنابراین وطنمان را نه تنها به خاطر خدا و انسان آن، که به خاطر تمامى بشریت، و براى نمایاندن چهره مبارزه گر حق در برابر آن چهره دیگر، بایستى حفظ نمود.

ما اینک خود را در برابر فرصتى طلایى یافته ایم; در برابر فصلى نوین، که در این شب براى ما و لبنان آغاز شده است; و در برابر صحنه اى که در تاریخ و در پهنه گیتی، همتایى ندارد.

اى مردان و زنان مؤمن! باید براى انسان، همه انسانها، ما در بیروت، جنوب، عکا، حومه بیروت، کرنتینا، وحى السلم با یکدیگر همدل و همنوار شویم. این انسان جزئى از این فرصت، بخشى از این حرکت و به دور از هر گونه انزوا و طبقه بندى است. بس انسان لبنان را پاس می داریم، تا شاید نگاهبان این کشور که امانت تاریخ و امانت خداوند است، باشیم.

 


  • این متن، ترجمه خطبه‌ی “امام موسی صدر” رهبر شیعیان لبنان در کلیسای کبوشیین بیروت ( ١٩ فوریه ١٩٧۵) است که به بهانه سى و پنجمین سالگرد ناپدید شدن او بازنشر مى شود؛ آقاى صدر ٣۵ سال پیش در سفرى به لیبى به همراه دو تن از نزدیکانش، توسط معمّر قذافى، دیکتاتور پیشین این کشور ربوده شدند و تا کنون اطلاعى از سرنوشت آنها در دست نیست.
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large