Skyscraper large
سعيد پيوندى، جامعه شناس در گفتگو با راه ديگر:

“تغییر” به پختگی و هوشمندى روشنفکران و جامعه مدنی بستگى دارد

df9g87g4h6j

مژگان مدرس علوم

حسن روحانی، رئیس جمهور منتخب ایران می گوید دولت او ادامه دولت سازندگی و دولت اصلاحات خواهد بود. او با دستور کار قرار دادن همزمان توسعه اقتصادی و توسعه سیاسی در برنامه خود در نظر دارد ترکیب معتدل و متناسبی از توسعه اقتصادی را در کنار آزادی های مدنی دنبال کند. اما آیا این وعده بدون شکل گیری در یک بستر فرهنگی مناسب تحقق خواهد یافت؟

دکتر پیوندی معتقد است که توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی برای رسیدن به یک توسعه پایدار نباید در جامعه ایران جدا از هم در نظر گرفته شود. توسعه امری نیست که تنها تصمیم گیرندگان و نخبگان جامعه در مورد آن به توافق برسند و آن را اجرا کنند. در واقع یک تمایل عمومی نسبت به این توسعه و امکان نقد آن و امکان برخورد به راههای که برای رسیدن به اهداف انتخاب شده باید فراهم شود. اگر این امکان به روشنفکران، نخبگان، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی داده نشود منجر به اشتباهات زیادی خواهد شد و آن توسعه هم در عمل به اهداف خود نخواهد رسید.

متن گفتگوی “راه دیگر” با دکتر سعید پیوندی، جامعه شناس و استاد دانشگاه در پاریس در خصوص اهمیت توجه همزمان به توسعه سیاسی و اقتصادی در دولت جدید و نقش روشنفکران در آن را با هم می خوانیم:

آقای پیوندی! ارزیابی شما از ترکیب دولت آقای روحانی چیست؟

دولت آقای روحانی در یک فضای خاصی تشکیل شده است که از یک سو به مسائلی که در انتخابات گذشته پیش آمده مربوط می شود و از سوی دیگر به انتظارات چند هفته بعد از انتخابات پیرامون امکان واقعی تحول در جامعه ایران ارتباط پیدا می کند. دولتی که آقای روحانی تشکیل داده و وزرائی که انتخاب کرده تا حدودی بازتاب نوع نگرش ایشان به مسائل امروز جامعه است زیرا هیچگاه خودش را بطور کامل اصلاح طلب معرفی نکرد و دولتی را هم که روی کار آورده دولتی نیست که اصلاح طلبان در آن دست بالا را داشته باشند. اما همزمان ایشان خواهان تغییرات جدی در جامعه است و وزرای ایشان باید تغییراتی را که در برنامه و پروژه سیاسی روحانی آمده برآورده کنند. پیش از اینکه شخصیت های این وزارت خانه ها مهم باشند اراده سیاسی که برای بوجود آوردن تغییرات وجود دارد باید مورد توجه قرار گیرند. در حقیقت، یکی از مسائل جامعه ایران رابطه ای است که بین دستگاه اجرایی رئیس جمهور و تمام وزراء با بقیه بخش های نهاد قدرت که غیرانتخابی هستند و تحت نفوذ مقام رهبری قرار دارند وجود دارد. و نوع تعاملی که این وزراء و رئیس جمهور با این نهادهای غیرانتخابی برای پیشبرد اصلاحات که موضوع تعیین کننده ای است برقرار می کنند. حال باید منتظر ماند که آقای روحانی تا چه حد از طریق رابطه نزدیکتری که در مقایسه با اصلاح طلبانی مانند خاتمی با این نهادها دارد بتواند تغییرات و اصلاحات را بطور واقعی در عمل پیش ببرد.

به مسئله اعتدال آقای روحانی اشاره کردید زمانیکه صحبت از سیاست اعتدال به میان می آید به دنبال آن بحث توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی در برنامه های ایشان مطرح می شود. از منظر جامعه شناسی توسعه، اولویت دولت جدید پرداختن به کدام حوزه است؟ آیا باید توسعه سیاسی در اولویت قرار داد تا بسترهای توسعه اقتصادی فراهم شود یا بالعکس و یا راه سومی وجود دارد؟

به اعتقاد من این بحث در شرایط تاریخی ایران بسیار مهم است. بحثی که شما مطرح می کنید یعنی نوع رابطه ای که توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی و اجتماعی می توانند در یک جامعه داشته باشند و موضوع بحث بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نیست. ما بعد از انقلاب مشروطیت هم بطور وسیع این بحث را داشتیم و بسیاری از روشنفکران در یک دوره ای بخصوص بعد از روی کار آمدن رضا شاه فکر می کردند که زیرساختار های اولیه برای توسعه وجود ندارد پیشرفت اقتصادی و عمرانی نسبت به بقیه مسائل از جمله گسترش فضای جامعه مدنی یا آزادی های سیاسی کاملا اولویت پیدا می کردند. بنابراین این روشنفکران در روزنامه های آن زمان مانند کاوه، مرد مبارز، نامه فرهنگستان، آینده آشکارا طرفدار این بودند که اهداف مشروطیت باید به نفع یک توسعه اقتصادی پرشتاب فدا شود. آنها فکر می کردند فضای باز سیاسی کشور می تواند بحرانهای دائمی داشته باشد و در نتیجه توسعه با شتاب اقتصادی غیر ممکن است. این تفکر از آن زمان در ایران همیشه در میان تصمیم گیرندگان، روشنفکران و وجدان عمومی جامعه مطرح بوده است؛ گویا بین اینها باید انتخاب کرد و هیچ همخوانی بین توسعه سیاسی و اقتصادی وجود ندارد. به اعتقاد من این موضوع باید در شرایط ویژه هر کشور مورد بررسی قرار گیرد. ما اگر به شرایط ویژه ایران برگردیم برای دست یافتن به یک دورنمای اقتصادی بهتر که در برگیرنده توسعه اقتصادی و رفاه عمومی باشد مستلزم این است که جامعه در بوجود آوردن چنین فضایی بطور فعال مشارکت کند. این در جامعه ای که همواره سرکوب می شود و جامعه مدنی در آن وجود ندارد خیلی مشکل است. بنابراین توسعه سیاسی و توسعه اقتصادی برای رسیدن به یک توسعه پایدار نباید در جامعه ایران جدا از هم در نظر گرفته شود، بخصوص نباید فکر کنیم که چون در ایران بدلیل بحران اقتصادی که وجود دارد این مسئله نسبت به مسائل مدنی کشور و توسعه سیاسی اولویت پیدا می کند. من اگر به نوشته های خود آقای روحانی رجوع کنم ایشان قبل از انتخابات به هر دو مساله توجه می کردند هر چند ایشان هم بدلیل اینکه تحت تاثیر گرایش آقای رفسنجانی قرار دارند بر توسعه اقتصادی و عمرانی اهمیت بیشتری قائل هستند. اما همزمان از آزادی های مدنی و سیاسی بعنوان یکی از پایه های پیشرفت در جامعه غافل نمی شوند. این نکته را هم تاکید کنم که توسعه امری نیست که تنها تصمیم گیرندگان و نخبگان جامعه در مورد آن به توافق برسند و آن را اجرا کنند. در واقع یک تمایل عمومی نسبت به این توسعه و امکان نقد آن و امکان برخورد به راههای که برای رسیدن به اهداف انتخاب شده باید فراهم شود. اگر این امکان به روشنفکران، نخبگان، احزاب سیاسی و نهادهای مدنی داده نشود منجر به اشتباهات زیادی خواهد شد و آن توسعه هم در عمل به اهداف خود نخواهد رسید.

شما به اهمیت پرداختن به این مسائل بنیادین و نقش روشنفکران تاکید دارید اما در جامعه کنونی ایران یک کم انگیزگی در میان روشنفکران و نخبگان بچشم می خورد این کم کاری تنها به ساختار قدرت سیاسی ایران بر می گردد یا خود روشنفکران هم مقصر هستند؟

به هر حال اگر به دهه های گذشته جامعه ایران نگاهی بیاندازیم، می بینیم که نهادهای قدرت در ایجاد این بی انگیزگی و به حاشیه راندن روشنفکران و نخبگان جامعه نقش مهمی داشتند. در حقیقت قربانیان اصلی سرکوب های سیاسی و اجتماعی چند دهه گذشته این روشنفکران و سرآمدان و نخبگان جامعه بودند که بهای سنگینی پرداختند و حتی به تبعید و زندان رفتند. و نیروی اجتماعی عظیمی که می توانسته در خدمت اندیشیدن و فکر کردن در مورد توسعه و راههای رسیدن به توسعه باشد؛ یا به هرز رفته یا توجهی به آن نشده است. بنابراین نمی توان گفت روشنفکران در وهله اول در این کم کاری نقش داشتند. اما آنچه که به سهم روشنفکران بر می گردد این است که گاهی این روشنفکران یا بیش از حد سیاست زده بودند و یا بیش از حد دلیل عقب ماندگی جامعه را در خارج از اراده خود این جامعه می دیدند. برای مثال یکی از آن مسائل دشمنی ما با غرب است. برخی از روشنفکران دلایل عدم توسعه یافتگی ایران را توطئه های غرب و استعمار نو مطرح می کردند در حالیکه نقش عوامل قدرت داخل کشور در این امر کم نبوده است. در هر حال نباید نقش روشنفکران را بیش از اندازه بزرگ جلوه داد و در یک تحلیل منصفانه باید نقش همه اقشار را در نظر گرفت.

اما زمانیکه یک حرکت مدنی در جامعه ای شکل می گیرد باید از یک پشتوانه فکری برخوردار باشد. من همین جنبش مدنی ضد تحریمی که اخیرا راه اندازی شده را مثال می گیرم اگر روشنفکران از این حرکت مدنی حمایت کنند طبیعتا در افکار عمومی تاثیر بیشتری خواهد گذاشت تا بواسطه آن بر روی سیاست قدرتهای جهان تاثیر بگذارند. شما به این باور دارید؟

به اعتقاد من بوجود آمدن این حرکت مدنی و فعالیتهایی که بتواند به مسائل مورد مشخص جامعه بپردازد می تواند یک دیالوگی بین ایران و دنیا برقرار کند. اما این موضوع بسیار حساس است و اگر فکر شود که تنها از طریق تغییر در رفتار جامعه جهانی بوجود بیاید می تواند خوش بینی بیش از حد از وضعیت کنونی باشد. در حالیکه در حرکتهای مدنی برای رفع یا تعدیل تحریم ها همزمان باید به سهم نیروهای تندرو داخل که در بوجود آوردن این تحریم ها نقش داشتند توجه شود. زیرا دلیل تحریم ها تنها عمل جامعه جهانی نبوده است بلکه رفتار حاکمیت ایران هم در بوجود آمدن تحریم ها موثر بوده است. بنظر من جامعه مدنی ایران برای اینکه بتواند موفق شود باید بطور منصفانه نقش همه را تعریف کند و از این طریق با مخاطب قرار دادن مسئولین این وضعیت در تغییر آن تلاش کند. این موضوع از منظر روانشناسی هم بسیار حائز اهمیت است و در واقع روانشناسی بوجود آوردن یک اجماع وسیع تر در میان روشنفکران نقش دارد. بعبارت دیگر بخشی از روشنفکران امکان دارد فکر کنند که این حرکت بیشتر در جهت تقویت حکومت ایران است. بنابراین باید روانشناسی آنها و وضعیت کنونی مورد توجه قرار گیرد. بنظر من اگر یک دیالوگی بین روشنفکران منتقد این حرکت و روشنفکران حامی این حرکت در داخل و خارج کشور شکل بگیرد و در این زمینه به تبادل نظر بپرازند تا در خصوص وضعیت کنونی ریشه یابی شود تا به راه های برون رفت از این وضعیت پرداخته شود، یک حرکت مهمی صورت گرفته است.

چشم انداز آینده فعالیت نهادهای مدنی را در ایران چطور می بینید؟

اگر به پروژه آقای روحانی و برنامه هایی که در قبل و بعد از انتخابات اعلام کردند بر گردیم می توان امید داشت که بعد از هشت سال رکود و شرایط نامساعد به سمت تغییر شرایط می رویم منتهی سرعت و دامنه این تغییرات بستگی به اراده آقای روحانی و دولت ایشان برای تغییر و نوع چانه زنی در سطح نهادهای قدرت خواهد داشت. از سوی دیگر به پختگی و عملکرد هوشمندانه روشنفکران و جامعه مدنی و نیروهای فعال آن مرتبط است. از این جنبه، جامعه ما با توجه به تجربه دوران اصلاحات و شکست اصلاحات می داند سطح توقعش از جامعه ایران چگونه باید باشد و نباید سرعت تغییرات را فدای کیفیت تغییرات کند. این دستاورد مهمی است که جامعه ایران در شانزده سال گذشته می تواند برای ورود فعال در شرایط جدید ایران در نظر بگیرد. بنابراین باید تمام توان خود را بگذاریم که این چانه زنی ها در جهت مثبت ایجاد تغییرات قرار گیرد. فراموش نکنیم که تجربه هشت سال دولت آقای احمدی نژاد نشان داده است که می تواند یک جنبش وسیع اجتماعی برای دموکراسی بوجود بیاورد. بعبارتی بسته تر شدن جامعه ایران و سرکوب ها و محدودیت ها کمکی به پیشرفت دموکراسی در عمل نمی کند بلکه از طریق فعالیت های مشخص مدنی است که می توانیم بتدریج در جامعه یک نیروی مدنی سازمان یافته و طرفدار دموکراسی بوجود بیاوریم تا تغییرات را در عمل و بطور واقعی بوجود آوریم. بنابراین داوری ما نسبت به دولت آقای روحانی باید متناسب با توانایی هایی که الان در ایران برای ایجاد تغییرات وجود دارد باشد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large