Skyscraper large

خطابه ١۶۴۴ جان میلتون و مخاطبان امروزش

John Milton

محمود صدری

بگذارید با این سوال آغاز کنیم که سخنان متفکر و ادیبی اروپائی در ۳۵۰ سال قبل چه نسبتی با آفاق فکری و فرهنگی ایران معاصر دارد. جان میلتون عنوان “آرئو پاجیتیکا” را از نام تپه‌ای در آتن وام گرفت که “آرئوپاگوس” نام دارد. در عهد باستان خطابه‌ها و محاکمه‌های مهم در دامنه این تپه ایراد و اجرا می شد. میلتون خطابه مکتوب خود را در ۲۳ نوامبر ۱۶۴۴ میلادی خطاب به مجلس انگلستان نگاشت. این مقاله که در اعتراض به قانون “مجوز انتشار کتاب” (و خود بدون مجوّز) منتشر شده در این بزنگاه تاریخی سزاوار تامل ماست: 

“کتاب شی بیجانی نیست، گونه‌ای حیات نهان دارد که آنرا مانند نویسنده‌اش زنده و فعال می کند. لّب و لباب افکار نویسنده را در حبابی پاکیزه و بدور از شائبه نگاه می دارد تا مانند دندان‌های اژدهای افسانه ای، به محض آنکه بر خاک افشانده شود رزمندگان مسلح بیافریند.[۵] انهدام یک کتاب خوب همسنگ قتل یک انسان نیکوست، و از آنهم خطیر تر، چرا که قاتل یک فرد آینه‌ای از جمال الهی را شکسته، اما قاتل کتاب شیرازه مظهری از جمال خدا را گسسته است. چه بسا انسانی که حیاتش بار گرانی است بر دوش زمین. اما کتاب خون متبلور روح بزرگی است که همچون گنجی نهان، در انتظار حیاتی دوباره است. 

پل قدیس در نامه‌اش به تسالونیکیان می گوید: “همه چیز را بیازما و آنچه را خیر است نگاه دار”.  این حکم نه تنها به خوردنی‌ها و آشامیدنی‌ها که همه گونه معرفت خیر و شر و لذا همه گونه کتاب نیز تسری می یابد. معرفت شر، به نفسه، توان آلوده کردن اراده و وجدان خیر را ندارد . . . 

کتابها مانند خوردنی‌ها ونوشیدنی بعضی نیکو و برخی پلید اند. با اینحال این خداوند در رویای پل در انجیل می گوید: “بر خیز، پل، ذبح کن و بخور” و اختیار انتخاب را به فرد وا می گذارد. گوشت سالم معده بیمار را بیمار تر می کند و کتاب خوب ذهن شیطانی را شریرتر . . . 

خیر و شر در این دنیا در کنار یکدیگر رشد و نمو می کنند و از یکدیگر جدائی ناپذیرند. معرفت خیر با چنان ظرافت و لطافتی در معرفت شر ممزوج است که مشکل بتوان یکی را از دیگری تمیز داد. دانه‌های نیک و بد به گونه‌ای در ذهن بشر کاشته شده اند که سوا کردنشان بسی دشوار است. این از آن روست که “دانش خیر و شر” در جوف یک میوه بهشتی به آدم عرضه شد و از آن لحظه سرنوشت بشر را به معرفتی یکسان از خیر و شر رقم زد؛ و‌ای بسا این سرنوشت آدم بود که خیر را جز از طریق شر نشناسد. و هنوز هم بدون معرفت از شر و شرارت، فضل و فرزانگی برای بنی آدم میسر نیست. شرور را با تمام فریبها‌ها و لذات ظاهری آنها شناختن و از آنها پرهیز کردن خصلت سالک حقیقی مسیحیت است. 

نمی توان فضیلتی پوشیده و تجربه نشده را که از پرده عصمت خویش برون نیامده، رقیب را ندیده، از کارزار در گرماگرم آوردگاه هراسیده و به زاویه امن خود پناه برده است ستایش کرد. از یاد نبریم که انسان با ناخالصی زاده شده و تنها در ابتلای دنیوی و آزمون ایزدی است که سره‌اش از ناسره جدا می شود. این “ابتلا”ی به حسنات و سیئات است که انسان را خالص و آبدیده می کند. و این آزمون ایزدی تنها از طریق رویاروئی فضیلت و شرارت ممکن می شود. بنا بر این صاحب فضیلتی که مانند یک نوباوه تنها تصوری اجمالی از رقیب شیطانی دارد و از وسوسه‌های آن نا آگاه است صاحب خصلتی کودکانه و خالی است نه فضیلتی آبدیده و خالص . . . و هم از اینروست که کم خطر‌ترین راه برای در نوردیدن برهوت شرور، و سراب وسوسه‌ها دسترسی به همه گونه کتاب است. 

گفته اند این مسیر نیز خالی از خطرات نیست. از آسیب هائی که در این راه نهفته به چند خطر اشاره شده: نخست خطر اشاعه اباطیل و شبهات است. و اما اگر این استدلال متینی باشد باید همه دانش و گفتگوی دینی را بدور ریخت. به کتاب مقدس بنگرید که حدیث بلیغ از کفر کافران و توصیف فاخر از شهوت شریران در آن فراوان است، و حتی سخن از وسوسه شیطانی در قلب و در زبان مردان خدا دارد. در مورد کتب مشکوک به شبهه و ضلالت، با کدام میزان ممیزین را محرم و معصوم و فساد ناپذیر می توان شمرد ؟ اگر فرض بر اینست که انسانهای خردمند می توانند صافی را از درد بپالایند و شریران با نیکو‌ترین کتب نیز اعتماد را نشایند و ظلالت بر ظلالت فزایند دیگر دلیلی برای محروم نمودن خردمندان از نعمت کتاب باقی نمی ماند. دومین دعوی بر علیه آزادی دسترسی به کتاب آنست که نباید خویش را در معرض وسوسه‌های غیر لازم قرار داد و فرصت را در راه‌های بیهوده به هدر داد. پاسخ اینست که هر کتابی برای هر انسانی وسوسه انگیز یا بیهوده نیست. نزد خردمند حتی کتاب پلشت نیز مایه تهیه پادزهر آن پلشتی است. از سوی دیگر صغیر سیرتان کبیر صورت را می توان اندرز داد اما مومن‌ترین و قاطع‌ترین دستگاه تفتیش عقاید نیز نمی تواند آنها را از دسترسی به چنین کتبی باز دارد . . . 

اگر واقعا هدف اینست که از طریق محدودیت کتب راه و روش زندگی را اصلاح کنیم ناچاریم همه گونه سرگرمی و مشغولیت مشروع ملایم حال بشر را نیز زیر ذره بین ممیزی بگذاریم تا بدون آن نوای موسیقی و طنین سرودی استماع نشود. تنها مطالب ملال انگیز و کهنه در دسترس عموم باشند. اداره‌ای نیز برای ممیزی تعلیم حرکات بدنی برای نوباوگان راه اندازی شود که معین کند کدام حرکت یا رفتاری را می توان آموخت. اینگونه تقنین افلاطونی[۷] به سایر حیطه‌ها نیز نفوذ خواهد کرد. تنبور و ویلون و گیتار بیست ممیز لازم دارند که قواعد استفاده مجاز از آنها را اعلام و اجرا کنند. اهالی خانه اجازه نخواهند داشت هر چه بر زبانشان می آید بگویند، چه در پشت پنجره ها، چه در تارمی ها، و چه در گوشه اتاقها. چه کسی اینهمه را تمشیت خواهد داشت؟ اینهمه کتب رندانه با عناوین دو پهلوی خطرناک در معرض فروش اند. کیست که آنها را ممیزی و جمع آوری کند؟ همان بیست ممیز؟ 

و بعد از آن چه؟ هیچ شرارتی در انگلستان به اندازه پر خوری و شکم پرستی آنها بر سر زبانهای خارجیان نیست، چه کسانی به این لجام کسیختگی روزمره پایان خواهد بخشید؟ لباسها نیز می بایست مدام زیر نظر باشند مبادا برشی مبتنی بر هوا و هوس صورت بگیرد. چه کسانی گفت و شنود بی‌پایان دختران و پسران جوان ما را نظم و نسق خواهند داد؟ چه کسی تعیین خواهد کرد کدام مطالبی را می توان بحث کرد، و کدام را باید نا گفته گذاشت؟ چه کسی سخن هجو و لغو را ممنوع و همصحبت نا باب را دور خواهد کرد؟ 

نه، تعمیم منطق افلاطونی در تحدید نگارش و انتشار کتب چنان طیف وسیعی از محدودیت‌ها را بدنبال خواهد آورد که مقنّن و عامل و ممیز آنرا به ستوه آورد. در این مقام تنها فضیلت‌های نا نوشته که افلاطون نیز شیرازه جمهوریتشان خوانده است می توانند زیاده روی‌ها را بدون زور و جبر تعدیل کنند. بدیهی است که جسارت و غفلت شهروندان بلای ملت هاست؛ اما هنر رهبری در آنست که مقام منع و مجازات را از موضع تحمل و تشویق تمیز دهند. 

اگر هر رفتاری، خوب یا بد، تحت فشار و تجویز و امر این و آن بود، فضیلت، جز لفظ، چه معنائی می داشت؟ ورع، پرهیزکاری وعمل خیر چه تمجیدی می طلبید؟ هشیاری و خودداری چه امتیازی می بود؟ آنها که از حکمت الهی در اغوای آدم ابوالبشر شکایت می کنند ابلهانی بیش نیستند. خداوند به آدم عقل عطا کرد، به او آزادی نیز داد که انتخاب کند، چرا که عقل مستلزم انتخاب است؛ اگر آدم عروسکی بی‌اراده بود عبودیت، عشق، یا ثواب او چه معنائی می توانست داشته باشد؟ و اینرو بود که حضرت پروردگار آدم را آزاد خلق کرد و در برابر چشمانش مظهر و مجلای وسوسه را نیز قرار داد؛ در همین منظره ازلی بود که کل ثواب ها، کفّ نفسها، و پرهیزکاری‌های آینده او همه فرزندانش مضمر بود. و هم از این روست که خداوند شهوات را در درون ما و لذات دنیوی را در برون ما نهاده. همین شهوات و لذات، وقتی به راستی و درستی رام و مطیع بنی آدم شوند اجزا متشکله و مبارکه فضل و ثواب می گردند. 

آنها که تصور می کنند امحاء گناه از طریق اضمحلال مَحمل و موضوع آن ممکن می گردد در مقام انسان تدقیق کافی نکرده اند. نمی دانند که با هر منع و نهی تازه‌ای پشته بزرگتری از گناه و وسوسه زاده می شود و هر چند با هر انکاری بخشی از شرارت در گروهی از مردم تقلیل یابد بخش دیگری از آن در سایرین فزونی خواهد گرفت. . . 

بگذار دولت حاکم من باشد نه منتقد من؛ دولتیان در انتخاب ممیز همان قدر می توانند اشتباه کنند که آن ممیز در گزینش مولف. این امری بدیهی است؛ همچنانکه فرانسیس بیکن گفته: “کتاب هائی که مجوز انتشار یافته اند آینه زبان و زمان خود هستند.” ممیز هر قدر هم که خردمند تر و نکته سنج تر از عوام — احتمالا جانشین بعدی خود — باشد، به حکم میز و مقامش تنها آنچه را که نزد عوام عادی و بدون اشکال می دانند مجوز انتشار خواهد داد. . . بالا تر از هر آزادی دیگری، آزادی دانستنم، آزادی ابراز دانسته هایم، و آزادی گفتار برابر با وجدانم دهید.”

 


  • گزیده یک مقاله؛ ستون اندیشه جرس
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large