Skyscraper large

آغاز بیم، آری؛ پایان امید، نه!

IMG_1718-shahab-amopor شهاب عموپور

شهاب عموپور

انتخاب “علی جنتی” در مقام وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، برای اهالی فرهنگ و هنر کشور صرفا بیم‌‌آور نباید باشد؛ این انتخاب اگر عملی شود، “بیم” و “امید” را حتما می‌تواند یک‌جا داشته‌ باشد.

در مدیریت، از کلان گرفته تا خرد، افراد در پیش‌برد افکاری که به صورت سیاست‌ها و راه‌بردهای متعاقب درمیایند، نقش مستقیم و پررنگی را ایفا می‌کنند. همین است که افراد، از روسای دولت گرفته تا وزرا و مدیران میانی، سبب می‌شوند تا در طول دوران برقراریِ “یک نظام واحد” با یک سری آمال و اهدافِ ثابت، خروجی‌های متفاوتی پدید آید.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در ابتدای انقلاب، صورت تغییر یافته‌ی “وزارت فرهنگ و هنر” بود که بعد با نام “وزارت ارشاد ملی” ادامه داد و سپس به “وزارت ارشاد” و آن‌گاه به “وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی” تغییر نام و کارکرد داد. این تغییراتِ مداوم، در طول حدود ۷ سال انجام یافت و با تثبیتِ همین آخرین، وظایف اساسی و دایمی‌اش مشتمل بر “رشد فضائل اخلاقی بر اساس ایمان و تقوی”، “استقلال فرهنگی و مصونیت جامعه از نفوذ فرهنگ اجانب” و “رواج فرهنگ و هنر اسلامی” و از این دست…، در طول سالیان سال و با حضور دولت‌های متفاوت، پی‌گیری شد. همین وظایف و مسئولیت‎‌های مشروح در این وزارت‌خانه –هم‌چون سایر وزارت‌خانه‌های دوران-، با حضور روسای متفاوت دولت و وزرای متفاوت‌شان، به گونه‌های بسیار متفاوتی از هم، دنبال شد. تفاوت نگاه و برداشت و عمل به همان وظایفِ از پیش تعریف شده، در نزد وزرایی هم‌چون سید‌محمد خاتمی و عطالله مهاجرانی و ناصر میناچی، با دیگرانی چون محمد حسین صفارهرندی و مصطفی میرسلیم بسیار بود و این، علاوه بر تفاوت نگرش در رأس دولت، به تفاوت نگرش و نیز چگونگی استفاده از توان اجرایی در همان وزرا هم، مربوط بود. بدین‌گونه، ممکن می‌شود که وقتی شخصی با فلان خصوصیات در منصب وزیر به کار گرفته شود، نسبت به فلان شخص یا اشخاص دیگری که می‌توانستند در همان دولت و با همان برنامه‌های رییس دولت، اشتغال یابند، اثرات بسیار متفاوتی از خود برجای بگذارد.

“بیم بردن” از افراد، معمولا با نگاه به گذشته‌ی فکری و کاریِ آن‌ها حاصل می‌آید. در انتصابِ قریب به یقین روی‌دهنده در وزارت ارشاد نیز، به خاطر همان باور داشتن به نقش تعیین کننده‌ی “افراد” در سِمت وزیر است که بسیاری بیم دارند از حضور یک شخصیت سابقا مسلح و چریک و سپس دیپلمات، در منصبِ کلیدیِ چرخاندن چرخ اصلی فرهنگ و هنر مملکت.

امیدی که نگارنده بدان اشاره دارد نیز، از جنس همان “نقش افراد” است و هم نیست. امید، اکنون نه آن است که علی جنتی به یک‌باره آزادی‌گسترِ تمام و کمال در عرصه‌ی فرهنگ و هنر شود، یا دستور به رفع هرچه توقیفی‌ست در انبار فیلم و کتاب و موسیقی و جریده، صادر کند. امید، از جنسِ امید به افرادی دیگر، در همان وزارت‌خانه، با همان سیستم و در نقش‌های میانی دیگر است.

مدیران میانی، گرچه در ظاهر چندان به نظر نرسد، اما واقعیت آن است که نقشی بسیار کلیدی را در پیش‌برد امور دارا هستند. وزارت ارشاد نیز از جمله وزارتخانه‌هایی‌ست که با تقسیم شدن در چند شاخه‌ی متفاوت، از معاونت‌هایی برخوردار است که هریک، در قرابت با وزیر، سهمی چشم‌گیر را در مریی ساختن اوضاع دارند. سه معاونت “سینمایی” –که اکنون به سازمان تبدیل شده-، “هنری” و نیز “فرهنگی” این وزارت، در امور سینما، هنرهای تجسمی، موسیقی، هنرهای نمایشی، ادبیات و …، سرپرستی و در واقعیت، فرمان‌روایی می‌کنند. از قضای روزگار، همین دولت دهم که وزارت ارشادش در رأس با سید‌ محمد حسینی بود، از جمله وزارت‎‌خانه‌هایی بود که معاونان، سهمی بسیار چشم‌گیر در هدف‌گذاری و هدایت‌کنندگی در حیطه‌ی مسئولیتیِ خویش داشتند. کی‌ست نداند از اهالیِ برشمرده که در این سال‌هایی که گذشت، “محمد جواد شمقدری” در سینما، “بهمن دری” و سپس “علی اسماعیلی” در معاونت فرهنگی و “حمیدرضا شاه‌آبادی” در معاونت هنری، گاه بسیار جلوتر از شخص وزیر نیز حرکت می‌کردند و اختیار عمل‌شان –که البته در جهت نابه‌سامان کردن اوضاع از آن بهره بردند-، ممانعتی قانونی یا عرفی نیز نداشت و در تکراری از این دست در آتیه نیز، نخواهد داشت. در صورت ایرادگیری نهادهای نظارتی و یا مجلس بر این اختیارات و عمل‌کردها نیز، شخص وزیر است که باید پاسخ‌گو باشد و چنان‌چه وزیر، شخصی موجه به نزد آن نهادها تلقی گردد، سوال و جواب‌ها به سرعت مرتفع می‌شوند.

می‌شود مدعی شد که اگر علی جنتی، به لحاظ دارا نبودن خصایل خاصه‌ی فرهنگی به سان خاتمی و مهاجرانی و مسجدجامعی، گزینه‌ی ایده‌آل و حتی چندان مناسبی برای وزارت ارشاد هم نباشد، گزینه‌ی سخت‌نگر و جزم‌اندیشی هم نیست که راه بر اهل فرهنگ و هنر ببندد. با نگاه به مدلِ مدیریتیِ کارکرد وزارت ارشاد “دهم” و اثبات مقوله‌ی “قدرت بالای اثرگذاری توسط سطوح معاونت” نیز، می‌توان امید داشت که چنان‌چه معاونین مناسبی در کنار وی قرار گیرند، راه باز شود و اهالی فرهنگ و هنر مملکت از این انسداد چند‌ساله درآیند. این‌جاست که رایزنی‌هایی که تا بدین مرحله برای انتخاب وزیر ارشاد انجام می‌شد و سرانجام به نتیجه هم نرسید، باید به سطح معاونین منتقل شود. انتقادات بر مهم “معاونین باید انتخاب خود وزیر باشند و نه محصولِ رایزنی” هم وارد نیست. چراکه تورق اوراق گذشته‌ی اصلاح شده نیز نشان می‌دهد که به عنوان مثال انتخاب زنده‌یاد “سیف‌الله داد” در مقام معاونت سینمایی وزارت ارشاد دولت هفتم هم، در همین شکل انجام پذیرفت و از قضا دلپذیرترین اوقات سینماگران برای فعالیت حرفه‌ای، همان دوران وی بود و در رونق‌بخشی به سینمای مملکت، نقش وی از مقام بالاترش یعنی عطاء‌الله مهاجرانی نیز، اثرگذارتر بود.

بیم هست و اما امید هنوز پایان نیافته است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large