Skyscraper large

دولت آینده و سیاست خارجى گذشته

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

تقویم، روزهای باقی مانده از دولت محمود احمدی نژاد را کمتر از ۷ روز نشان می دهد و امید آن می رود که با شروع به کار حسن روحانی بخش بزرگی از بی برنامگی های دولتی در زمینه های اقتصادی و سیاسی جای خود را به سیاست هایی بدهد که تنها تامین کننده ی منافع ملی ملت باشند.

یکی از مهمترین عرصه هایی که در این مدت ضربه های مهلکی را متحمل شده است، بخش سیاست خارجی است  که نه تنها با پیروزی همراه نبوده است که بالعکس با شکست های سنگین، هزینه های اضافی را به مردم تحمیل کرده است.

این هزینه ها بخشی شامل بی ارزش شدن جایگاه ایران در معادلات سیاسی منطقه ای و فرا منطقه ای شکل می گیرد. جایگاهی که نمونه های آن در سخنرانی های رییس جمهورى اسلامی نمود پیدا می کند. هر چند در ۴ سال گذشته هر کجا محمود احمدی نژاد سخنرانی داشته است، بسیارى از ایرانیان با این باور که ٰ او رییس جمهور ما نیست ٰ با او روبرو شده اند، اما به هر روی او این مقام رسمی را تصرف کرده و جامعه ی بین الملل بر اساس قوانین می بایست او را می پذیرفتند.

هیچ شکی نیست که دفاع از حقوق مردم فلسطین بر اساس اصل ۱۵۲ قانون اساسی وظیفه ی دولت است اما طرح مسائلی مانند نفی هولوکاست و یا محو کشور اسرائیل از روی نقشه ی جغرافیا، موضوعاتی بود که حتی در مناظره های انتخاباتی ۴ سال پیش به چالش کشیده شد. سخنانی که تنها توسط بخشی از نیروهای تندروی نژاد پرست آلمانی و چند نویسنده مورد اقبال قرار گرفت و مسیری را ترسیم نمود که به محض آغاز سخنرانی های رییس دولت ایران در مجامع بین المللی یا جلسه خالی از حضار بود و یا در میانه های صحبت  های او بود که نمایندگان کشورها به اعتراض جلسه را ترک می کردند.

به خاطر داشته باشیم یکی از نمونه های این سخنرانی در سفر سالیانه ی او برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل صورت گرفت که تا نام کشور اسرائیل را بر زبان آورد نمایندگان بسیاری از کشورها جایگاه خود را ترک کردند و درست ۱ روز بعد محمود عباس در سخنانی که پس از اعطای درخواست جایگاه رسمی برای کشور فلسطین در آن سازمان را تقدیم دبیر کل کرده بود از فاشیسم صهیونیست سخن به میان آورد  و اتفاقا اینجا بود که اسرائیل تنها مانده بود و در پایان اکثر حاضرین در سالن به احترام او برخواستند و برای او کف می زدند، سیاستی که ۱ سال بعد با تمام مخالفت های ایالات متحده، اسرائیل و بخشی از کشورهای اروپایی توانست حق مسلم مردم فلسطین را تا حدى تامین کند.

بی راه نیست که نخست وزیر اسرائیل از تغییر سیاست خارجی ایران هراسان باشد، چرا که در این ۸ سال اسرائیل به پشتوانه ی همین سیاست ها بود که توانسته بود به یک اجماع حمایتی برسد و خواسته های خود را تامین کند و در واقع سیاست های محمود احمدی نژاد تامین کننده ی منافع بخش تندروی کشور اسرائیل شده بود.

این سیاست ها در حل بحران هسته ای نیز به فریاد نمی رسد و موضوع را پیچیده تر می کند. اصرار احمدی نژاد بر اینکه بر موضوع مذاکرات تاثیر ندارد و از اراده ی او خارج است بحثی است که در مناظره های انتخاباتی و از زبان علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی در امور سیاست خارجی مطرح شد و به بخشی از کارشکنی های دولت در دوره ای که علی لاریجانی مسئولیت مذاکرات را بر عهده داشته است، اشاره کرد. این تنها بخشی است که در یک مناظره ی رسمی انتخاباتی در تلویزیون مطرح شده بود  که تنها گوشه ای از پرده ی واقعیت را بالا زده بود و همانجا هم خاموش شد که به تعبیر خیام: چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من!

همین نگاه ۴ سال پیش از سوی میرحسین موسوی بیان می شود؛ او می گوید:  اینک بر اثر سیاست خارجی غلط و ماجراجویانه دولتی که مردم ما بدان دچار شدهاند کشور در آستانه بحرانهایی قرار گرفته است که بیشترین خسارت آن را قشرهای محروم خواهند پرداخت. اگر با منطق مبارزه پیش میرفتیم شاید سادهانگارانه تصور میکردیم که این یک امتیاز برای راه سبز ماست، اما زمانی که میخواهیم مسیر سبز را زندگی کنیم چنین نیست. 

او برای ترسیم سیاستی که می تواند جنبش سبز را به مقصود مطلوب برساند هم به سراغ همین ماجراجویی ها می رود و می گوید: اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید.

این را باید در نظر داشته باشیم که از هفته ی آینده چشم بخش بزرگی از مردم به انتخاب حسن روحانی برای تیم سیاست خارجی اش است. تیمی که کلید تغییرات را باید در دست بگیرد و تلاش کند ٰ همه ٰ ی عرصه ها را تحت تاثیر خود قرار دهد.

در پایان بخشی دیگر از بیانیه های میر حسین موسوی را یادآور می شوم که می تواند به سادگی نیاز اصلی دستگاه سیاست خارجی را نشان دهد:

«فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می‌خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه‌های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ‌ن کشور را درک می‌کنیم. این کشور باز خود را بی‌نیاز نمی‌بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟»

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large