Skyscraper large
محمد نوری زاد در گفتگو با راه ديگر:

افسوس می‌خورم که چرا دیر آمدم

s6d5f4sdf

مژگان مدرس علوم

«من یک رفتار مبتنی بر انسانیت را پیش می برم و افتخار می کنم. افسوس می خورم که چرا اینقدر دیر به این وادی پای نهادم. ما باید بلافاصله بعد از انقلاب به آن روی می آوردیم و فضا را برای دگراندیشان و سایر اندیشه ها می گشودیم و به یک همزیستی بزرگ روی می آوردیم. متاسفانه این فضا را تلخ کردند، جمعیت فراوانی را اعدام کردند، اموال مردم را در همه حوزه ها مصادره کردند، بسیاری را زدند و زندانی کردند، آنها را از سرزمین و زادگاهشان راندند و به اسم اینکه بهایی هستند اموالشان را غارت کردند. روح مسلمانی از این رفتارها نفرت دارد».   

این سخنان محمد نوری زاد، نویسنده و فیلم ساز منتقد است که چندی پیش به منزل یک شهروند بهایی دربند رفت تا از فرزند چهارساله وی دلجویی کند. دیداری که انتقادات و تهمت های فراوانی را برای وی بهمراه داشت. اما این فیلم ساز منتقد معتقد است که روح ادیان الهی بر افق های وسیع و آغوش گشوده بر روی تمام اندیشه ها استوار است و نه ایجاد تنگنا برای دیگران. 

متن کامل گفت و گوی “راه دیگر” با محمد نوری زاد در پی می آید: 

آقای نوری زاد، لطفا در ابتدا از احضار و مراجعه تان به دادسرا برای خوانندگان ما بگویید. 

روز سه شنبه من و همسرم به دو سمت رفتیم، همسرم به سمت دادگاه انقلاب و من هم بسمت دادسرا. در دادسرا به من گفتند که باید خود را به اوین معرفی کنم و من هم گفتم تا احضاریه از سوی اوین دریافت نکنم خود را معرفی نمی کنم، با وجود اینکه در برگه احضاریه به حکم جلب هم اشاره شده بود. به همسرم هم که قبلا پاسپورتش را گرفته بودند، گفتند شما بدلیل اینکه با افراد معلوم الحال در ارتباط هستید ممنوع الخروجید و خود قاضی هم گفته بود که یک پروسه دو سه ساله هست و به این زودی حل نخواهد شد و مشخص نیست وسایلی که ضبط کرده اند در آینده پس خواهند داد یا نه؟ در هر حال ما به این مسائل عادت کرده ایم. 

برخی سابقه شما در دفاع از ارزش های جمهوری اسلامی را با رویکرد جدید و حقوق بشری شما در تضاد می بینند و بعنوان مثال همین اتفاق اخیر اشاره می کنند و استقبال بهاییان و نیز برخی مخالفان نظام از رفتار شما را هم دلیلی برای درستی مدعای شان می بینند، خود شما این تحلیل را چگونه می بینید؟ 

بهیچوجه اینگونه نیست. اتفاقا ما زمانیکه انقلاب کردیم چنین آرزوهایی را در دل می پروراندیم و وعده هایی هم از جمله اینکه کمونیست ها کرسی تدریس در دانشگاهها خواهند داشت، حجاب برای بانوان اجباری نخواهند بود، روحانیت بکار اجرایی و پذیرش مسئولیت ها فرو نخواهند شد و… داده شده بود. اینها از افق ها و اهداف انقلاب بود. فراتر از آن من می خواهم بگویم مسئله انقلاب به کنار و اصل مسلمانی اینچنین است. درکی که من از مسلمانی دارم به این سمت متمایل است که آغوش به روی همه اندیشه ها باز می کند و اصلا نگرانی از خودش ندارد. هر چند که من در گذشته نگاهی متفاوت داشتم و یکی از آنها را تعریف می کنم. خاطرم هست در سالهای پیش برای ساختن فیلمی به قمصر کاشان رفته بودیم و در آنجا یکی از اهالی آنجا یک سینه چای برای ما آورد اما یکی از اطرافیان گفت که این آقا بهایی است. باور کنید هیچکدام از ما لب به آن چای نزدیم. الان من از آن با عنوان جهالت نام می برم نه مسلمانی. من واقعا شرمنده ام که سالهای سال، چنان در وادی جهالت حضور داشتیم که مصرانه بر جهالت خود پای فشاری می کردیم و اصرار داشتیم که این عین دیانت، مسلمانی و بهشت است. یعنی کسی که بهایی را نجس می داند به پله هایی از هویت اسلامی خود پای نهاده است؛ در حالیکه اساسا روح ادیان الهی بر افق های وسیع و آغوش گشوده بر روی تمام اندیشه ها و نه ایجاد تنگنا برای دیگران استوار است. 

البته برای من حائز اهمیت هم نیست که دیگران چگونه در مورد رفتار و اندیشه من می اندیشند و قضاوت می کنند؛ کمااینکه بسیاری از دوستانی که بعد از زندان از دست داده بودم و الان هم به شکل غریب تری دوستانی را که پیدا کرده بودم از دست دادم. بعبارتی اصولگرایان و اصلاح طلبان اصلا با این اندیشه و رفتار من موافق نیستند. علت آن هم این است که از همان اوایل ما به شکل بیمار گونه صفی علیه بهاییان آراسته ایم و دکانی را تشکیل داده ایم. و بسیاری اگر مانند الان من فکر کنند دکانهایشان تعطیل می شود. البته به شکل فردی مواردی بوده که از خانواده شهدا و بسیاری از مسلمانان واقعی با من تماس گرفتند و ابراز همدلی و همراهی کرده اند. 

باز تکرار می کنم من بهیچوجه به دیانت و گذشته خود پشت نکرده ام و اتفاقا پرده از جمال اعتقادات خود کنار زده ام و آن روح شریفش را مشاهده کرده ام. در فرودگاه هم زمانیکه پاسپورت همسرم را می گرفتند یک آقایی به او گفته بود که همسرتان معلوم نیست چه اعتقادات و دینی پیدا کرده است. در صورتیکه همان دیانت را دارم و مهم نیست دیگران چگونه در مورد من فکر می کنند. من یک رفتار مبتنی بر انسانیت را پیش می برم و افتخار می کنم و افسوس می خورم که چرا اینقدر دیر به این وادی پای نهادم. ما باید بلافاصله بعد از انقلاب به آن روی می آوردیم و فضا را برای دگراندیشان و سایر اندیشه ها می گشودیم و به یک همزیستی بزرگ روی می آوردیم. متاسفانه بخاطر همان دکانی که به آن اشاره کردم این فضا را تلخ کردند، جمعیت فراوانی را اعدام کردند، اموال مردم را در همه حوزه ها مصادره کردند، بسیاری را زدند و زندانی کردند، آنها را از سرزمین و زادگاهشان راندند و به اسم اینکه بهایی هستند اموالشان را غارت کردند. روح مسلمانی از این رفتارها نفرت دارد و این رفتارها ناشی از همان دکانی است که برخی از مراجع و دینداران ما و حاکمیت برافراشته اند و هیچ ارتباطی به مسلمانی ندارد.  

به تازگی در گفتگویی مطرح کرده اید که چون عضو هیچ سازمانی نیستید در مواقع دشوار، از سوی جریان مشخصی حمایت نمی شوید؛ اما آیا فراتر از حمایت سازمانی، ضرورت وظیفه ای اخلاقی را برای احزاب اصلاح طلب قائل نیستید که از حقوق تضییع شده همه ایرانیان دفاع کنند نه فقط هم کیشان عقیدتی و سیاسی؟ 

ابتدایی ترین خصوصیت یک مسلمان و انسان این است که فضا را برای دیگران چنان باز کند که دوست دارد برای خودش فراهم باشد. اتفاقا پس از دیدار از آرتین و بوسه بر پایش یک خانمی از خانواده شهدای بنام کشور برآشفته شده بود و با من تماس گرفت و مرا مورد نقد و سرزنش قرار داد. به او گفتم خانم عزیز فرض کنید که ما یک اقلیت شیعه در عربستان سعودی هستیم و شخصیت برجسته وهابی بیاید و پای بچه ما را در حالیکه ما در زندان هستیم ببوسد. چطور این خبر در عالم تشیع می پیچد و ما از این حرکت خوشحال می شویم. حالا چرا این را برای دیگران نمی خواهیم. وضعیتی که بهاییان در کشور ما دارند درست مانند همان نسبتی هست که شیعیان در عربستان دارند. واقعا ما چه تفاوتی با آنهایی داریم که در عربستان به خون شیعیان تشنه هستند. این نشان می دهد که اگر اختیار جهان با ما بود بخشی از جمعیت جهان را از دم تیغ می گذراندیم. تا همین جا هم نگاه کنید با این نگرش چه آشوبهایی در عراق و سوریه ایجاد کردیم و در افغانستان و لبنان هم همینطور. چه خوب است اصلاح طلبان و اصولگران از این حرکت امام حسین درس بیاموزند که در کربلا در برابر دشمنان ایستاد و خطاب به آنها گفت اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید. این بسیار زیباست یعنی شما دینتان را کنار بگذارید من هم دینم را کنار می گذارم، آنچه که باقی می ماند “انسانیت” است. انسانها اگر دین خود را کنار بگذارند با روح آزادگی خود با همدیگر حرفهای بسیار مشترکی دارند. اما متاسفانه در ایران به علت اینکه همه چیز به سیاست قفل شده است و مسائل انسانی در سایه همان دکان و پست و مقام قرار گرفته است و بسیاری از مسئولین دکان را بر انسانیت ترجیح می دهند. چرا راه دور برویم خود بنده پانزده سال پیش، اگر قرار بود منبع درآمد کارمندی من آسیب ببیند ترجیح می دادم دیگران در حوزه های اخلاقی و فکری آسیب ببینند و به زندگی من آسیب نرسد. این جهالت بزرگ را ما با دیانت آمیخته ایم و اسم آن را مسلمانی گذاشته ایم. 

شما در مواضع تان همیشه دوری نظام از آرمان های نخستین انقلاب را مورد نقد قرار می دهید؛ آیا امید دارید که دولت جدید روحانی که پس از چند سال ناامیدی، دوباره منتخب امیدواری مردم قرار گرفته بتواند اندک اندک، در جهت تصحیح و انحراف جاری پیش برود و مقدمات نزدیکی به آن آرمان های نخستین را فراهم کند؟ 

حقیقت این است که من دیگر آرمانی ندارم و تنها آرمان من همان آرمان انسانی هست و نه اسلامی. صمیمانه می گویم مسلمانی آزمون خود را در این جامعه پس داده است و نشان داده است که حاکمیت دینی موفق نیست؛ بلکه در زمانیکه در تنگنا قرار می گیرد دست به خشونت و آدم کشی می زند و زندگی انسانها را تباه می کند. به همین دلیل من الان بدنبال انسانیت هستم تا مسلمانی. در مورد آقای روحانی هم بعید می دانم توفیق بمعنای واقعی نصیب ایشان شود زیرا برای نمونه همین کیهان را ورق بزنید مشاهده می کنید چه ناسزاهایی به جمعیتی که دست به دست هم دادند و آقای روحانی را انتخاب کردند می دهد. از خط قرمز و فتنه گرها نام می برد. اما همین فتنه گرها بودند که دور آقای روحانی جمع شدند و باعث انتخاب شدن او شدند، وگرنه خود آقای روحانی سه و چهار میلیون که رای بیشتر نداشت. پس اصحاب فتنه دست به دست هم دادند تا آقای روحانی رئیس جمهور شد اما حالا خط و نشان می کشند که از اصحاب فتنه کسی نباید در دولت باشد و همچنان اصول اساسی انقلاب اسلامی باید ملاک قرار گیرد. بنابراین معتقدم ایشان توفیق چندانی نخواهد داشت زیرا کلیدهای فراوانی برای بستن در هست و ایشان یک کلید در دست دارد. یک مثال ساده اینکه آقای روحانی در برنامه های انتخاباتی خود با افتخار از آقای شجریان نام برد و همین استقبال جمعیت قابل ملاحظه ای را برای حمایت از روحانی بهمراه داشت. الان در ماه مبارک رمضان ایشان تلاش کرد که صدای آقای شجریان از تلویزیون پخش شود اما موفق نشد. بنابراین، بسیاری از مسائل خارج از اراده ایشان سامان می پذیرد و اصلا اجازه ورود به آن حوزه ها را ندارد. اما در عین حال بشدت امیدوارم و دعا می کنم ایشان موفق شوند و مردم ما را که در هزارتوی مشکلات هستند را نجات دهد. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large