Skyscraper large

نفوذ اجتماعی و کنترل جمعی

x6dfffff-فاریا بارلاس-faria barlas

فاریا بارلاس

مبحث کنترل و نفوذ اجتماعی توسط شهروندان  و یا کسانی که در صدر قدرت قرار می گیرند در همراه کردن حرکت های اجتماعی از اهمیت ویژه ای برخوردار است.   کنترل را توان اعمال قدرت هدایت و یا  بازداری اعمال و رفتار دیگران یا خود تعریف کرده اند . نظریه های مربوط به رفتار انسان از نظر مفروضات خود درباره ماهیات آدمی تفاوت دارند. بر همین اساس نقطه نظرهای روان شناسان در مورد موضوع کنترل شخصی نیز به گروه هایی تقسیم می شوند. رویکردهای انسان گرایانه مربوط به رفتار جمعی غالبا بر این فرض اتکا دارند که ما به عنوان موجودات انسانی  کنترلی تقریبا کامل بر رفتارهای خود داریم. در مقابل اسکینر ( skinner) و پیروان او در موضع گیری های خود عوامل محیطی  را تعیین کننده رفتارهای ما می دانند. حرف آنها این است که ما تحت کنترل پاداشها و تنبیه های بیرونی هستیم و اراده آزاد زاییده تخیلات ماست. به بیان دیگر رفتارهای ما آنچنان تحت تاثیر محیط بیرونی ما قرار دارد که اراده آزاد ما را محدود می کند.  البته قابل تاکید است که در روانشناسی اجتماعی تاکید بیشتر بر روی  عوامل موثر بیرونی است تا انتخاب فردی اما در  میان دو موضع اراده آزاد و کنترل بیرونی  مواضع بینابین زیادی هم وجود دارد.   

موضوع کنترل به ویژه وقتی مورد توجه قرار می گیرد که صحبت در مورد نفوذ اجتماعی در میان باشد. مردم  تحت شرایط مختلفی به فشار گروهی تن در می دهند تقاضا ها را می پذیرند و از دستورات اطاعت می کنند. در هر یک از این موارد به نظر می رسد که نیروهای بیرونی رفتار را اداره می کنند و عنصر کنترل فردی به ویژه در این موارد دیده نمی شود. با وجود این بسیاری از مردم به جد معتقدند که کنترل تقریبا کامل بر روی رفتارهای خود دارند حتی کسانی مانند اسکینر که با این نظر مخالفند همچنان اعتراف می کنند که بسیاری از مردم معتقد به نوعی کنترل شخصی هستند.

مساله کنترل در رفتارهای اجتماعی ما موثر است و تمامی ما تا حدی نیازمند باور حس کنترل بر مسایل اطراف خود هستیم. به طور کلی مردم در موقعیت هایی که باور دارند در کنترل انان است واکنش مثبت تری از خود نشان می دهند  تا در شرایطی که چنین کنترلی را دارا نیستند. 

در این میان مبحث نفوذ اجتماعی با در دست داشتن کنترل و یا باور   دارایی کنترل در جامعه ما حائز اهمیت است. نفوذ اجتماعی هنگامی روی می دهد که اعمال فرد و یا گروهی رفتار جمعی دیگران را تحت تاثیر قرار دهد. به عبارتی نفوذ اجتماعی کوششی است عمدی از سوی فرد و یا گروه برا ی ایجاد تغییر در عقاید و یا رفتارهای دیگران. تغییر نگرش نمونه بارز نفوذ اجتماعی است نفوذی که عمدتا بر ادراک کلامی مبتنی است و عموما فرض آن بر این است که رفتار انسان دارای مبنای شناختی است. با این وجود راههای دیگری هم برای نفوذ انسانها و حتی کنترل کردن آنها وجود دارد که از آن جمله می توان کاربرد قدرت دستورات مستقیم تقاضا کردن و یا نظایر آن را نام برد. البته در بسیاری موارد تسلیم شدن به نفوذ و به عبارت دیگر همنوایی اجتماعی جنبه سازگارانه دارد.

سه مؤلفه مهمی که در نفوذ اجتماعی نقش دارد عبارتند از: قدرت، اعتبار و جذابیت. به بیان دیگر قدرت اعتبار و جذابیت فرد و یا گروهی که در پی تاثیرگذاری بر اعضای دیگر جامعه هستند و یا به دنبال کنترل و یا حاکمیت بر باقی افراد هستند تاثیر به سزایی در نفوذ اجتماعی آنان بر مردم دارد. باید تاکید داشت که قدرت از مولفه های اساسی نفوذ اجتماعی محسوب می شود و می توان قدرت و تاثیرگذاری آن بر مردم را در چند نوع متفاوت مورد بررسی قرار داد. اولین نوع قدرت همان قدرت مشروع است که این نوع قدرت ریشه در مقام افراد دارد. به طور کلی در جوامع غربی مردم طوری جامعه‏پذیر می‏شوند که برای اقتدار و در نتیجه مقتدران احترام زیادی قائل باشند. برای مثال کودکان آموزش می‏بینند تا اقتدار والدین و معلمان خود را تصدیق کنند. لباس مأموران انتظامی باعث می‏شود مردم درخواست‏هایشان را بیشتر اجابت کنند. حتی اگر مأموران از حوزۀ مأمورت خود خارج باشند. نوع دیگر قدرت قدرت تخصصی نام دارد که برخلاف قدرت مشروع که به افراد اعطا می شود قدرت تخصصی را باید کسب و تحصیل کرد. چنین قدرتی در کلمات، اعمال و رفتار افراد نهفته است. به عبارت دیگر ما چون معتقدیم آنها صلاح ما را بهتر می‏دانند، تحت امر آنها قرار می‏گیریم. در برخی مواقع قدرت تخصصی در میان نیست ولی منابع قدرت برای ثبات نفوذ خود بر مردم  تلاش می کنند قدرت خویش را در غالب قدرت تخصصی بر مردم القا کنند. در بسیاری مواقع قدرت پاداش دهی در نفوذ اجتماعی افراد تاثیر گذار است.  قدرت این روش هم منوط به ارایة پاداشهایی است که ترغیب‏شونده مایل به دریافت آن است و آن نوع پاداش را دوست دارد. مدیران ادارات معمولاً از طریق تحسین کارکنان خود سعی می‏کنند آنها را تشویق کنند تا از الگوهای جدید کار پیروی کنند. البته پاداش‏دهی فرآیندی پیچیده است. پس نفوذکنندگان باید از آنچه طرف مقابل را از تغییر خشنود می‏کند و این که چه وقت و چطور برای حفظ تغییرات از پاداش استفاده کنند، مطلع باشند. در جوامعی با حاکمان دیکتاتور اما اینگونه قدرت پاداشدهی معمولا برای نزدیکان و اطرافیان منابع قدرت استفاده می شود و مخالفین و سایر مردم از آن محروم هستند . در اینگونه جوامع حاکمان اقتدارگرا از قدرت قهرآمیز برای نفوذ اجتماعی استفاده می کنند.  این قدرت برخلاف قدرت پاداش‏دهنده است و افرادی از آن برخوردارند که موظفند هر نوع تخلفی را تنبیه کنند. برای مثال والدین، فرزندان خود را به زور مجبور می‏کنند رفتارهای مورد نظر آنها را انجام دهند. این قانون در کشورهای غیردموکرات هم صادق است  امّا اکثراً چیزی جز اطاعت زودگذر و موقتی را به ارمغان نمی‏آورد. این گونه افراد به مجرد این که احساس کنند کسی رفتار آنها را نمی‏بیند، کارهایی را انجام می‏دهند که دوست دارند. پس زور کمتر از پاداش احتمال دارد تغییرات رفتاری طولانی ایجاد کند، زیرا طرف مقابل رفتارهای جدید را با میل خودش نپذیرفته است بنابراین نسبت به انجام آنها تعهدی حس نمی‏کند. در نهایت با نوع دیگری از قدرت به نام قدرت ارجاعی مواجه هستیم. به این معنی که مردم معمولاً با اشخاصی تعامل می‏کنند که از نظر آنها جذاب و قابل تحسین‏اند و به همین دلیل دارای قدرتی هستند که ما به آن قدرت ارجاعی می‏گوییم. این پدیده را اصل گواه اجتماعی یا اعتبار اجتماعی هم می‏نامند. منظور این است که مردم در برخی موقعیت‏ها از اعمال یا اعتقادات اشخاص مهم پیروی می‏کنند.  بنابراین نفوذ اجتماعی و کنترل بر مردم و افکار و اعمال آنان یکی از راهکارهای اساسی برای بقای قدرت حاکمان محسوب می شود و درک صحیح از مباحث نفوذ اجتماعی و کنترل جمعی می تواند ما را در شناخت رفتارهای گروهی و تاثیرپذیری های اجتماعی مان یاری دهد. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large