Skyscraper large

حاشیه اى بر تحولات مصر

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

زمانی که محمد مرسی برنده ی انتخابات ریاست جمهوری مصر شد، جامعه ی جهانی با دیدگاهی متفاوت با این مهم برخورد کردند. عده ای ظهور یک نیروی اسلام گرا در قامت اخوان المسلمین مصر را که از سال ۱۹۲۸ در حال مبارزه بوده را با نگرانی پیگیری می کردند؛ نگرانى از اینکه پس از سال ها تبلیغ اسلام سیاسی، حال آن را در قدرت سیاسی به کار خواهد گرفت. بخشی بر همین تحلیل انقلاب مصر را با انقلاب ۱۳۵۷ در ایران مقایسه می کردند که در آن زمان نیز نیروهای انقلابی در جریانات پس از انقلاب، جریان تصمیم گیرنده ی سیاسی را به نیروهای اسلام گرا تحت رهبری آیت الله خمینی و حزب جمهوری اسلامی وانهادند. اما در مصر این جریان به نحوی دیگر به پیش رفت و نیروهای جوان و لیبرال در مصر که نتوانسته بودند قدرت شبکه های اجتماعی خود در دوران انقلاب و تحولات تغییر قدرت پس از مبارک را در انتخابات بر شبکه ی سنتی و گسترده ی اخوان المسلمین تحمیل کنند، پس از شکست در انتخابات از کار ننشسته و به تقویت مجموعه ی شبکه های خود پرداختند. نکته ی جالب توجه در این است که سیاست ورزان مخالف محمد مرسی آنچنان که باید به این نیرو باور نداشتند تا اولین تظاهرات عمومی علیه مرسی به ابتکار و ساماندهی همین شبکه ها شکل گرفت.

به هر روی صحنه ی رودررویی سیاسی در مصر و لشکر کشی های خیابانی موافقان و مخالفان مرسی با اصرار او بر تکیه بر رایی که در سال گذشته به دست آورده بود به لشکر کشی نظامیان انجامید و بازی قدرت در منطقه باز به دست سرهنگ ها افتاد.

تکرار این قصه اما نکات دیگری را نیز به همراه دارد. اول آنکه این ارتش همان بدنه ای است که در زمان مبارک تربیت شده و همانی است که صحنه را چنان تغییر داد که ۲۲ بهمن سالگرد سرنگونی ٰ حسنی مبارک ٰ هم باشد و همین ارتش امروز به عنوان پاسدار خواست مردم به خیابان ها آمد تا نا آرامی ها را سامان دهد. ۲ روز اول شاید بسیاری خوشبینانه به نقش جدید ارتش نگاه می کردند اما نظریه ی خشونت، خشونت زاست اینجا باز صادق شد و ارتش نتوانست تحولات را حداقل تا به امروز به نحو مناسبی کنترل کند و کشته شدن بیش از ۳۰ نفر در تظاهرات خیابانی روزهای پس از برکناری محمد مرسی تنها یکی از پیامدهای بحران است.

در واقع حضور نظامیان می توانست و می تواند دو چهره داشته باشد، یکی پایه ی تضمین کننده ی قانون اساسی در کشور و دیگری عاملی که به ایجاد دیکتاتوری بیانجامد. این دو روی سکه همواره در منطقه شکل های مختلفی به خود گرفته است. یکی از همین اشکال در ترکیه سال ها وجود داشته و کودتای نظامیان علیه دولت اسلامگرای اربکان را به عنوان یکی از نمونه ی تاریخی آن می توان مورد اشاره قرار داد.

بسیاری بر این باورند که کودتای نظامی ۲۸ فوریه ۱۹۹۷ در ترکیه شباهت های بسیاری با حرکت اخیر در مصر دارد. این نمونه اما می بایست درس های تاریخی خود را به همراه داشته باشد که اگر از واقعیت جامعه دور باشد و تنها بر پایه ی تحلیل های مخالفان شکل بگیرد تنها به ایجاد ناآرامی های بیشتر می انجامد.

یکی از بزرگترین انتقادات وارده به محمد مرسی عدم استفاده از نیروهای غیر اخوانی در تصمیم سازی های خود بود. مصر بعد از مبارک نیاز به یک مجموعه ی ملی داشت و جامعه تشنه ی دموکراسی و تحول اقتصادی بود. مرسی اما با تعریف اکثریت انتخاباتی به عنوان نماد دموکراسی، حقوق اقلیت را چنان که سزاوار بود به رسمیت نشناخت و نتوانست در یکسال گذشته با توجه به دریافت کمک های هنگفت مالی از خارج، به ویژه کشورهای عربی، تحولی در اقتصاد مصر ایجاد کند و از همه مهمتر صنعت گردشگری  مصر که یکی از مهمترین منابع مالی این کشور است را احیا کند. به همین روی بخش بزرگی از طبقه ی متوسط جامعه را نیز از خود ناراضی کرد و به نوعی طرفداران خود را در مجموعه ای از هواداران ایدئولوژیک اخوانی یافت، طرفدارانی که البته تا آخرین لحظه از او دفاع خواهند کرد.

شاید بررسی تحولات مصر را بتوان با نگاهی به آنچه میرحسین موسوی در مطلب کوتاهی که پس از سرنگونی مبارک منتشر کرد، جستجو کرد؛ او می نویسد:

امروز دامنه ی شعار “رای من کجاست؟” مردم ایران، به شعار “الشعب یرید اسقاط النظام” در قاهره و سوئز و اسکندریه رسیده است. برای کشف راز این پیوندها و مشابهت ها لازم نیست جای دوری برویم. کافی است شیوه ی انتخابات اخیر مصر را با انتخابات های خود مقایسه کنیم و اینکه رئیس شورای نگهبان از بی نیازی به آرا میلیون ها شهروند سبز سخن می راند. 

این نگاه را در نظر داشته باشید که محمد مرسی هم به نوعی همین اشتباه را تکرار می کند و جامعه را در یک نگاه کلان درگیر تصمیم گیری ها و تصمیم سازی ها نمی کند و سرانجام آن می شود که باید به رای مردم بیاید اما به فشار بخش بزرگی از ناراضیان و نظامیان به خانه برود… جامعه ی ایران نیز امروز تشنه همین نگاه است و پس از هزینه های هنگفتی که در جریان جنبش سبز داده است در انتظار تحولی در جامعه است تا دوباره ایران برای همه ی ایرانیان باشد… یادمان باشد که برای ما، هدف وسیله را توجیه نمی کند. یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از پرونده سازی و سایر اقدامات سرکوبگرانه ضروری است. یادمان نرود که همه باهم می گفتیم نترسید نترسید ما همه با هم هستیم و یادمان باشد پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم، اگرچه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند. ( بخش هایی پراکنده از بیانیه های میر حسین موسوی )

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large