Skyscraper large

اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی در ترازوى انتخابات ٩٢

s5df55d-مهدی ساوالان پور- mehdi savalan poor

مهدی ساوالان پور

سید خندان اصلاحات، پیروزی حسن روحانی در انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ را رویداد مبارکی دانسته که در رفراندم اخیر پدیدار و پیروز شده و معتقد است ملت ایران طرح بزرگ شکست و حذف اصلاح طلبان را ناکام گذاشته است. خاتمی این پیروزی را نشان از این می داند که مردم بار دیگر نشان داده اند که می توان از طریق گفتمان و اندیشه و شیوه اصلاح‌طلبی می‌توان به مقصود رسید.

در صحت این مساله که اصلاح‌طلبان توانستند در مقابله با اصول‌گرایان و اقتدارگرایان حامی رهبر کاندیدای خود را به پاستور بفرستند شکی نیست، اما نکته ای که جای خالی آن در سخنان خاتمی به چشم می‌خورد این است که در این دور از انتخابات اقبال مردم به گفتمان اصلاح طلبی نه اعتقاد محض به این جناح سیاسی، بلکه مخالفت با جریانی بود که خود را فدایی سید علی خامنه‌ای رهبرکنونی ایران می دانست.

اصول‌گرایان حامی رهبر اگرچه یکه‌تازان چند سال اخیر صحنه سیاسی کشور بوده‌اند، اما بعد از انتخابات ۸۴ با نمود پیدا کردن بارقه های اختلاف دست به خودزنی سیاسی زده که در دو سال گذشته به اوج خود رسید و با وجود اینکه آنان با انزوای طیف اصلاح‌طلب به خواسته خود همانا انحصارطلبی در دستگاه حاکمه ایران رسید، اما هر روز بیشتر از گذشته حمایت جریان‌های مردمی را از دست دادند.

امیر محبیان روزنامه نگار اصول‌گرا و عضو سابق شورای سردبیری روزنامه رسالت در این باره گفته است: کسانی که می‌گفتند اصلاح‌طلبان از عرصه سیاسی حذف شده‌اند شناخت درستی از چرخه حیات گروه‌های سیاسی ندارند و نمی‌دانند اصلاح‌طلبان و اصولگرایان حذف نمی‌شوند چرا که جریان‌های اصیل ریشه‌دار در جامعه حذف شدنی نیستند، ولی در مقاطع خاص تضعیف و تقویت می‌شوند.

بر خلاف نظر وی که جریان اصول‌گرایی را ریشه‌دار و اصیل معرفی کرده است، اصطلاح اصول‌گرایی با وجود اسم و ظاهر پرطمطراق خود تنها ریشه در حمایت کورکورانه از رهبر و در تقابل با جریان اصلاح طلبی در کشور نمود پیدا می کند.

جریانات سیاسی در کشور که در گذشته به دو بخش راست  و چپ تقسیم می‌شدند، راست گرایان پس از رسیدن چپ ها به قدرت تحت شعار گفتمان اصلاح‌طلبی، برای ارائه خود اصطلاح اصول‌گرایی را برگزیدند بدون آنکه نسبت به گفتمان آن آگاهی داشته باشد.

البته ذکر این نکته ضروری است که اصلاح طلبان و گفتمان اصلاح طلبی پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی نژاد در سال ۸۴ و به ویژه پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ مورد بی مهری و اتهام‌های سنگین سیاسی و امنیتی قرار گرفت و اصول‌گرایان حامی رهبر از هر روشی استفاده کردند که این جناح سیاسی را به انزوا کشیده و به نوعی آنان را از عرصه سیاسی کشور حذف کنند.

در انتخابات ۹۲ جریان اصول‌گرا بر اساس گفتمان حمایتی از رهبر هیچ گاه خود را در خطر رد صلاحیت نمیدید و با تبیین استراتژی همیشگی، خود را پیروز انتخابات می دانستند و این فضا آنان را دچار توهم پیروزی کرد و غرور، عدم ترس از اصلاح طلبان، نبود ذهنیت درخصوص رقیب و نشناختن جو جامعه که رای به منفوریت این جناح سیاسی داده بود، شکستی را برای آنان به ارمغان آورد که هیچ گاه تصورش را نمی‌کردند.

البته باید گفت سران اصلاح طلب همواره خود را حامی انقلاب و طرفدار ولایت فقیه اعلام می‌کنند و گفتمان اصلاح‌طلبی را نه به منزله مقابله با نظام، بلکه در راستا حمایت از آن می‌دانند، اما انتخابات اخیر گرچه به مثابه پیروزی اصلاح‌طلبان قلمداد می‌شود ولی در حقیقت نشان از مخالفت مردم با ولایت خامنه‌ای دارد.

صحت این مساله را می‌توان در کاندیداتوری هاشمی و اقبال مردم به وی مشاهده کرد، تمایل مشارکت در انتخابات در حالی با اعلام کاندیداتوری هاشمی بالا رفت که وی توانسته بود در مخالفت با خامنه‌ای در جریان اعتراضات مردمی و همراهی با سران جنبش سبز، جایگاهی در میان مردم پیدا کند، که نتیجه این مخالفت مغضوب شدن وی از نظر حامیان رهبر و محبوبیت وی در بین مردم را به دنبال داشت.

مخالفت با خواست خامنه‌ای، هاشمی را به آن درجه از محبوبیت رساند که رفتارهای گذشته و مشارکت آگاهانه وی در کشتارها و سوء مدیریت‌های قبلی مسکوت ماند تا محبوبیتی ناشی از زشتی کردار دیگران شکل بگیرد و مردم هاشمی را تنها راه نجات برای خروج از بحران کنونی کشور و استبداد ولایت فقیه بدانند.

استراتژی پیروزی بخش اصلاح طلبان در مواجهه با جریان اقتدارگرا زمانی رنگ وبوی واقعیت گرفت که هاشمی و خاتمی توانستند منفوریت خامنه‌ای را با محبوبیت جریان اصلاح طلبی تلفیق کرده و با حمایت از روحانی بستری فراهم سازند که پیروزی این دور از انتخابات به نام اصلاح‌طلبان ثبت گردد.

البته پس از انتخابات تلاش زیادی از سوی طیف طرفدار رهبر صورت گرفت آرا ریخته شده به صندوق اصلاح‌طلبان را به نام رهبر تصرف کنند و به نوعی این مشارکت مردم را با شعار مشروعیت نظام عینیت بخشند، اما صحنه آرایی‌های قبل و بعد از انتخابات، به خوبی نمایانگر این مساله است که این آرا و مشارکت نه به خواست رهبر، بلکه در مخالفت با وی به صندوق‌های رای ریخته شده و بر خلاف تبلیغات صورت گرفته این انتخابات فاقد رنگ و بوی مشروعیت برای نظام ولایت فقیه است.

در خاتمه باید گفت اصلاح طلبی و اصولگرایی دو عنوانی هستند که دیگر نمی‌توانند معرف جریانات سیاسی در کشور ما باشند که انتخابات ۹۲ این مساله را خوبی نمایان کرد، چون این بار دیگر این مردم بودند که شرایط سیاسی را مشخص کردند نه سیاست های قیم مابانه  و تحمیلی؛ منفوریت جریان حاکم حرکتی را در جامعه رقم زد که کلیه معادلات را در بستر سیاسی کشور به هم ریخت و طرحی نو برای انتخاب افراد مسوول از سوی مردم ایجاد گردید.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large