Skyscraper large

آیا جامعه ایرانی مشمول سکولاریزاسیون می‌شود؟

117225-maghsood_ferastkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

بنابه عقیدۀ برخی متفکران پدیدۀ سکولاریسم، سرنوشت محتوم تمامی جوامع در دنیای مدرن است. در مقابل برخی دیگر این انگاره را مطرح کرده اند که ما با فرایند معکوس سکولاریسم مواجه هستیم و تأثیر دین در عرصۀ عمومی افزایش می یابد. برخی صاحب نظران سکولاریسم را تجربۀ تاریخ مسیحی می دانند که مثلا در بافت وزمینۀ تاریخی اسلام ، امکان تکرارش نیست. نظر شما در این باره چیست؟ آیا جامعه ایرانی می تواند مشمول سکولاریزاسیون بشود؟ چه شواهدی عینی برای تأیید یا رد این مدعا وجود دارد؟ 

بله؛ در مبحث سکولاریسم، همانطور که اشاره کردید کارهای زیادی شده است. چند مورد خیلی مشهور را عرض بکنم. «برگر» مبالغه در سکولارشدن را مورد نقد قرار می دهد. وی از جمله مهم ترین متفکران مباحث سکولاریسم بود که مدتها جلوتر از بقیه، دربارۀ بازگشت دین بحث کرد. اما در عین حال او همچنان به فرایند هایی قائل است که طی آن ، دینداری دیگر مثل سابق نیست. تصدیق ها با تردید همسایه  می شوند. دین هم به نوبه خود ودر کنارچیزهای دیگر این دنیای جدید، مشمول عرضه وتقاضای گروه های اجتماعی می شود و بازاری دارد که ممکن است به عللی رواج یا کساد داشته باشد. از نظر«برگر» دین یک واقعیت اجتماعی است. اما او نیز مشمول تکثر وتحول دنیای امروز است.

چارلز تیلور در «زمانه ای سکیولار» دنیای کنونی را دنیایی می بیند که حوزۀ عمومی از سیطرۀ فرقه وروایت مذهبی خاص،  آزاد  ومستقل می شود  ولی همه دیدگاه ها وحتی دیدگاه های مختلف دینی  می توانند  بازی منصفانه بکنند. در آن، غلبه وانحصار نیست و تکثر  وبرابری و حقوق همه است ؛ چه بی دین ها وچه انواع دینداران با انواع قرائتها.  سهیم شدن در امور اجتماعی برای همه به رسمیت شناخته  می شود. در این دنیا ، خیلی از مردمان  دیندار نیستند آنها نیز که هستند ، دین ورزی  شان خواه ناخواه متنوع ومتکثر است.

اثر گریس دیوی نیز خود گویاست:«اروپا مورد استثنایی».  به نظر او نظریۀ «وبر» بیشتر برای توضیح دوره ای از اروپا جالب است حتی همه جزئیات اروپای امروز را نیز نمی تواند به طورکامل تبیین بکند، چه رسد جوامع دیگر. برای مثال اتحادیه اروپا به هویت مسیحی گرایش دارد. وانگهی کشورهای اروپا نیز در سطوح مختلف سکولارشدن متفاوت اند مثلا انگلستان با فرانسه، کلّی فرق می کند. اما همۀ اینها یک قدر مشترک دارند وآن مدرنیته است.

نوریس و اینگلهارت در تحقیق بین المللی خود با عنوان«قدسی وعرفی» توجه دارند که آن انگارۀ متعارف افول دین ، حداقل از دهه ۷۰ و۸۰ میلادی به این سو از سکۀ علم ورزی افتاده است. یعنی حدود سه دهه است متفکران بحث می کنند که سکولارشدن به معنای بی دینی یا حتی خصوصی شدن دین  ورانده شدن آن از حوزۀ عمومی نیست. پس چیست؟ سکولارشدن به معنای  رشد فرایندی است که طی آن، احساس امنیت وجودی انسان ها حداقل از برخی جهات  افزایش می یابد. پیشرفت سواد و علم و خردورزی و رشد درآمد و سلامت مردم و نیز نهادهایی که مردم را دربرابر انواع ترس ها و قدرتها تقویت می کنند، سبب ازدیاد امنیت وجودی از پاره های جهات می شود. البته نوریس و  اینگلهارت دقت نظری مهمی می کنند وآن اینکه به سبب بالا بودن نرخ باروری در جوامع مذهبی، این فرایند سکولارشدن به صورت ساده پیش نمی رود اما روندی اجتناب ناپذیر در جریان توسعۀ جوامع است.

مختصر کلام درک ناچیز اینجانب آن است که   در مباحث مربوط به سکولاریسم،  چهار مفهومی که قبلا توضیح دادم معمولا خلط می شود. هرکدام از آنها داستان جدایی دارند. خلاصۀ نظر  این مطالعه کنندۀ کم دانش دربارۀ آن چهار  مفهوم  بدین قرار است:

۱.سکولاریته به معنای وضع فکری وروحی واجتماعی انسان در دنیای جدید ، کم وبیش در مقیاس جهانی گسترش می یابد. هرچند اولا این گسترش به صورت خطی نیست وفراز وفرودهایی دارد و ثانیا جزئیات آن تحول نیز پیدا می کند. ایران نیز  البته با ویژگی های خاص خود از این وضع برکنار نیست. در گفت وگوی دیگر با مهرنامه(شماره اسفند۹۰ )، شواهدی  را توضیح داده ام

۲.پروسۀ درونزای سکولار شدن نیز در بعضی از سطوح وابعاد آن روندی در حال گسترش جهانی  است ولی نه خطی ونه به یک منوال و نه لزوما عین آن دوران اروپا. درباب ایران کافی است به تغییرات جامعه و فرهنگ و حتی تحولات نوع دین ورزی گروه های مختلف اجتماعی  واشکال متکثر آن ودر آمیخته شدن دین با غیر دین و عرفی شدن دین توجه بکنیم.

۳.درباب پروژۀ سکولارسازی باید خیلی احتیاط کرد. مطمئنا شکل آمرانه واز بالا نامطلوب است. نوسازی و برنامه های توسعه نیز شایسته است  از طریق اجتماعی وفرهنگی ومدنی به صورت درونزا پیش برود. مهم این است که سپهر عمومی ما تقویت بشود، اگر قرار است ایران وایرانی پیشرفت و عدالت و برابری و رهایی را تجربه بکند، این کار باید از طریق مشارکت همه گروه ها و گفت وگوهای  آزادمنشانه  وتوافق های منصفانۀ عمومی دنبال بشود.

۴.با ایدئولوژی سکولاریسم اصلا موافق نیستم. دنیای ما از جزمیتهایی مانند افول دین  یا حتی رانده شدنش از حوزۀ عمومی آزاد شده است و دنیای «مابعد سکولاریسم» است، همینطور که دنیای «مابعد اسلامیسم» نیز هست. به گمان اینجانب جامعۀ کنونی ایران نه با ایدئولوژی سکولاریسم  راه به جایی می برد ونه به طریق اولی با ایدئولوژی اسلامیسم، آن هم در شکل انحصاری و تمامی خواهانۀ دولتی. به جای آن باید در حوزۀ عمومی، امکان مشارکت آزاد  ومدنی و اجتماعی همه گروه ها اعم از دیندار وغیر دیندار، ونیز زمینه های آزادی بیان و عقیده و فعالیت وارتباطات برای همه درکها وتلقی ها وتفسیرها از دین وغیر دین ، فراهم بشود. یعنی به جای دین دولتی  یا دولت دینی، ما در اینجا می توانیم از دین مدنی ودین به عنوان بخشی از فرهنگ مردم و بخشی از اجتماع سخن بگوییم که باید محترم ومنظور داشته بشود . این موضوع، بحث مفصلی طلب می کند.

 


  • پاسخ مقصود فراستخواه به پرسشى درباره سکولاریسم؛ وبلاگ نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large