Skyscraper large
"على كشتگر" از بيم و اميدهاى دولت آينده می‌گويد

یک کلید و صد قفل!

s5df654edf

مژگان مدرس علوم

هفته گذشته، آقای خامنه‌ای با تاکید بر اینکه اداره کشور، واقعا کار سختی است، از همه دستگاه ها خواست رییس‌جمهور برگزیده مردم را یاری کنند.

در این زمینه، علی کشتگر، مهمترین چالش پیش روی دولت روحانی را رهبری و بیت آن می داند و معتقد است که اگر تغییرات و تعدیل هایی مدنظر رئیس جمهور جدید در دو زمینه سیاستهای خارجی و داخلی هم مورد توافق رهبر قرار گیرد اما بازهم با توجه به حضور دولت موازی که بیش از دولت رسمی و قانونی در دستگاههای نظامی، امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی نفوذ دارد و محکم از منافع اقتصادی و سیاسی خود دفاع می کند، کار مادیت بخشیدن به نظرات رئیس جمهور آسان نخواهد بود و حسن روحانی برای گشودن صد قفل به یک شاه کلید نیاز دارد!

او موفقیت دولت روحانی را تنها با دو شرط، ادامه حضور و فشار رای دهندگان در پائین و دیگری تغییر رفتار رهبری در بالا امکان پذیر می داند.

متن کامل گفت و گوی “راه دیگر” با علی کشتگر تحلیلگر مسائل سیاسی در خصوص چالش ها و موانع پیش روی دولت جدید در پی می آید:

آقای کشتگر لطفا در ابتدا ارزیابی خود را از نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و شوراها بفرمایید؟

 شانزده سال پیش در دوم خرداد ۷۶، رفتار انتخاباتی و رای غافلگیر کننده مردم، نارضایتی عمومی از حکومت آقای خامنه ای را به نمایش گذاشت. احتمالا آن نارضایتی از مدتها پیش از خرداد ۷۶ در لایه های مختلف اجتماعی شکل گرفته بود، اما زمینه بروز پیدا نمی کرد. در جریان تظاهرات دانشجویی تیرماه ۱۳۷۸، دانشجویان و مردمی که از آنان حمایت می کردند برای نخستین بار در کلانشهر تهران علیه شخص آقای خامنه ای شعار دادند و خواستار کناره گیری ایشان شدند.

البته باید توجه داشت که ما آمار دقیقی در دست نداریم که بشود با اتکاء به آن، تحلیلی علمی از تمایلات سیاسی و مناسبات طبقات و لایه های اجتماعی مردم ایران با حکومت ولایت مطلقه فقیه ارائه داد، اما می دانیم که از انتخابات مجلس پنجم و پس از آن بطور واضح تر از خرداد ۷۶ جامعه ایران اکثرا به محض پیدا کردن فرصت، مخالفت خود را با ولایت فقیه ابراز می کند و آن را مانع خواسته ها و آرزوهای خود می بیند. از آن زمان تا به امروز پاسخ آقای خامنه ای به رای مردم، تهی کردن نهادهای انتخابی از محتوای خود و تکیه بیشتر به نیروهای نظامی و امنیتی بوده است.

در انتخابات خرداد ۸۸ اوج نارضایتی مردم از حکومت آقای خامنه ای و دخالت نظامیان در سیاست و اقتصاد (مسایلی که آقای مهندس موسوی در مناظره های تلویزیونی به آن اشاره کرد) را شاهد بودیم. آنچه در خرداد ۹۲ رخ نمود نیز چیزی جز تجلی نارضایتی های انباشته شده جامعه ایران از دیکتاتوری ولایت فقیه نیست. برخلاف برخی از تحلیل گران خوش باور انتخابات ۹۲ بیش از آن که نشانه نزدیک شدن مردم و نظام باشد، نشانه شکاف میان ملت و دیکتاتوری ولایت فقیه است.

آیا تنها نارضایتی مردم از عملکرد دولت احمدی نژاد دلیل پیروزی اصلاح طلبان و حامیان تغییر شرایط موجود بود یا عوامل دیگری هم در این پیروزی نقش داشت؟

بنظرم هم اکثریت شرکت کنندگان و هم تحریم کنندگان در مخالفت با آقای خامنه ای فصل مشترک دارند. مردم البته از احمدی نژاد و ندانم کاری ها و بی لیاقتی های دولت او در اموری مثل سیاستهای اقتصادی کشور و غیره ناراضی بودند، اما به درستی احمدی نژاد را مهره برکشانده آقای خامنه ای می دانستند و قبل از هر چیز مصیبت ها را از چشم حکومت مطلقه ایشان می دیدند، به گونه ای که در این اواخرحتی اگر مجبور به انتخاب میان آقای خامنه ای و احمدی نژاد می شدند نیز؛ قطعا دومی را براولی ترجیح می دادند.

مردم با سیاست های تنش فزایانه جمهوری اسلامی که تحریم های اقتصادی را سبب شده مخالف بودند و البته نگران پیامدهای خطرناکتری مثل مداخله نظامی نیز بودند و همه این مسایل سبب می شد که به سوی نامزدی که بنظر آنان منطقی تر و میانه رو بنظر می رسید تمایل پیدا کنند. البته از عواملی مثل رد صلاحیت هاشمی و پس از آن حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی، نزدیک شدن روحانی به گفتمان جنبش سبز در مناظره های انتخاباتی و انصراف عارف و ترس مردم از جلیلی نیز نباید غافل شد.

به نظر شما نتیجه انتخابات به نوعی شکست غیرمستقیم رهبری نبود (با توجه به درصد بسیار پایین آراء اختصاص یافته به کاندیدای مورد نظر رهبری)؟

s6rf45zeچرا شکست غیرمستقیم؟ رفتار انتخاباتی مردم و شعارهای معنا دار پس از پیروزی روحانی با آنچه که آقای خامنه ای و اصول گرایان از “حماسه سیاسی” انتظار داشتند، تفاوت اساسی داشت و برخلاف خواسته های آقای خامنه ای بود، هرچند که این بار به دلایلی که همه می دانیم آقای خامنه ای کار مهندسی انتخابات را در شورای نگهبان تمام کرد و دیگر تقلب در آراء را به مصلحت خود نمی دانست. شعارهای مردم در جشن های خیابانی کلان شهرها عمدتا تکرار همان مطالباتی بود که در اعتراضات ۸۸ خواستار شده بودند. اگر نیک بنگریم، می بینیم که در همین انتخابات میرحسین موسوی و مهدی کروبی از گوشه حصر بر آقای خامنه ای که همه تریبونهای تبلیغاتی را در اختیار داشت پیروز شدند. معنای انتخابات، پیروزی اخلاقی و سیاسی جنبش سبز و شکست سیاستهای هشت ساله آقای خامنه ای بود. سیاستهای آینده آقای حسن روحانی هم در آینده هرچه که باشد این معنا به قوت خود باقی است.

آقای روحانی در یکی از صحبتهای خود اشاره کرده اند که دولت وی ادامه دولت هاشمی و خاتمی خواهد بود آیا شکل گیری و ادامه کار چنین دولتی بدون هماهنگی با رهبری امکان پذیر می باشد؟

پیشینه آقای روحانی را همه می دانیم چه در همراهی گذشته ایشان با گفتمان اقتدارگرایی و چه در سوابق ایشان در شورای امنیت ملی و غیره. آقای روحانی دست کم تا پیش از انتخابات ۹۲ برخلاف آقای خاتمی تمایلی به گفتمان توسعه سیاسی نشان نداده است. اما دلبستگی ایشان به توسعه اقتصادی آمرانه به شیوه دوران آقای هاشمی رفسنجانی بر کسی پوشیده نیست.و طبعا در این زمینه طرفدار برنامه ریزی، ثبات سیاسی و امنیت سرمایه گذاری است. اموری که در هشت سال گذشته فراموش شده بودند.

آقای روحانی ظاهرا می خواهد در چارچوب منویات رهبری عمل کند و در این چارچوب برخی جهت گیری ها و سیاستها را تعدیل کند و یا تغییر دهد. این تغییرات نیز فعلا بطور عمده در عرصه مذاکرات هسته ای و تعامل با آمریکا و اروپا خواهد بود، با هدف کاهش تحریم های اقتصادی، و رونق بخشیدن به بازار راکد شده سرمایه گذاری در داخل. این سیاستها اگر با حمایت آقای خامنه ای و با حداکثر شتاب ممکن پیش برود؛ بازهم ظرف یکسال آینده دردی از دردهای اقتصاد کشور و مطالبات مبرم رای دهندگان دوا نمی کند. با این همه اتخاذ مواضع و جهت گیری تنش زدایانه با غرب بویژه با آمریکا اگر در پیش گرفته شود به سود منافع ملی و در جهت کاهش خطر جنگ است و بطور بی واسطه بر افکار عمومی و رونق سرمایه گذاری در کشور اثرات مثبتی خواهد داشت.

درعرصه داخلی شاید فضای امنیتی – نظامی تا اندازه ای تعدیل شود. مردم فعلا احساس پیروزی دارند و چند ماهی منتظر وعده های آقای روحانی می مانند. اما در همین دوره است که مردم نسبت به دولت آقای روحانی، میزان وفاداری او به وعده های انتخاباتی و ظرفیت و توان ایشان بتدریج قضاوت پیدا می کنند. قضاوتی که اگر منفی باشد، ادامه کار آقای روحانی و تعامل او را با رهبر دشوار خواهد کرد. به هرحال در این زمینه فعالان مدنی و سیاسی به جای آن که منتظر مراحم بالایی ها باشند، باید از فضای پدید آمده پس از انتخابات برای رشد جامعه مدنی و توسعه سازمانهای صنفی و سیاسی و احیای رسانه های مستقل ابتکار عمل بخرج دهند. فراموش نکنیم که شرایط گذار به دموکراسی تقویت جامعه مدنی است و تقویت جامعه مدنی نیز کار فعالان دموکراسی خواه است، نه حکومتگران. پس چه خوب است اگر فعالان سیاسی و مدنی از شرایط نسبتا مناسب پس از انتخابات برای سازماندهی و احیای رسانه های مستقل بهره برداری کنند.

مهمترین چالش های پیش روی دولت آینده چیست؟

مهمترین چالش پیشاروی هر دولتی که بخواهد دست به تغییر و اصلاح بزند خود آقای خامنه ای و بیت ایشان است. و در گام بعدی ساختاری است که در طی سالهای متمادی زیر سایه رهبر به یک دولت موازی و البته مافیایی فراروئیده و در مسیر هر گامی که مخالف مصالح و منافع خود ببیند کارشکنی می کند. سپاه پاسداران، نیروهای انتظامی و دستگاه قضایی در اختیار این دولت موازی و مافیایی است، نه در اختیار دولت قانونی و البته هرچقدر که تفاوت نظر میان رئیس جمهور و رهبر بیشتر باشد، دولت موازی بیت رهبری موانع بلندتری در برابر رئیس جمهور ایجاد می کنند. حالا فرض کنیم تغییرات و تعدیل هایی که رئیس جمهور جدید در دو زمینه سیاستهای خارجی و داخلی در نظر دارد مورد توافق رهبر قرار گیرد. بازهم با توجه با حضور دولت موازی که بیش از دولت رسمی و قانونی در دستگاههای نظامی، امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی نفوذ دارد و محکم از منافع اقتصادی و سیاسی خود دفاع می کند، کار مادیت بخشیدن به نظرات رئیس جمهور آسان نیست. مثلا فرض کنید آقای خامنه ای با یک سیاست اقتصادی موافقت کند، اما پیشبرد این سیاست با فعالیت های اقتصادی غیرقانونی سپاه پاسداران در امر صادرات و واردات که از طریق اسکله های غیرقانونی صورت می گیرند،ناسازگار باشند. آیا روحانی به صرف آن که رهبر مخالفتی با نظر او در این زمینه نکرده، می تواند قصد خود را عملی کند. و یا فرض کنید فلان سیاست منطقه ای آقای روحانی که رهبر نیز با آن مخالفت ندارد، با مخالفت قاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس مواجه شود و سپاه بخواهد در پیشبرد این سیاستها کارشکنی کند، آیا آقای روحانی می تواند سیاست خود را به آسانی عملی سازد؟

پس می بینیم که نخستین چالش در برابر رئیس جمهور جدید دولت موازی و شبکه های مافیایی وابسته به آن است که در طی سالهای گذشته مثل یک بافت سرطانی به همه جای نظام گسترش یافته است، آیا آقای خامنه ای حاضر است در کوتاه کردن دست دولت موازی که خود به دور بیت رهبری تنیده است، با دولت روحانی همکاری کند؟ آیا دولت موازی بطور کامل و هماهنگ از آقای خامنه ای اطاعت می کند؟ اگر آقای خامنه ای اهل همراهی با روحانی باشد قاعدتا باید برخی از چهره های شاخص دولت موازی که به سیاستها و دخالت های غیرقانونی گذشته عادت کرده اند عوض کند. با وجود میدان داری کسانی امثال جعفری، طائب، نقدی، جلیلی، حسین شریعتمداری، مصلحی، مقدم، رادان، ضرغامی، و سایر چهره های شاخص دولت موازی نمی توان حمایت رهبر از دولت جدید را باور کرد. در مسیر روحانی- البته اگر بخواهد به وعده های انتخاباتی اش عمل کند- صدها درب بسته راه را  مسدود کرده اند. او برای گشودن صد قفل به یک شاه کلید نیاز دارد!

البته این پرسش اساسی نیز احتمالا برای بسیاری از تحلیل گران مطرح است که با توجه به شکست سیاستهای هشت ساله گذشته، با توجه به کاهش اتوریته و نفوذ رهبر در درون هرم حکومتی، با توجه به افزایش نفوذ هاشمی در بدنه نظام و در میان وفاداران به جمهوری اسلامی، و با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی کشور که می تواند منشاء اعتراضات فراگیر مردم در آینده شود، آیا آقای خامنه ای هنوز به این نتیجه نرسیده است که برای حفظ نظام و حفظ نهاد ولایت فقیه با تغییراتی که دولت روحانی خواهان آن است موافقت کند؟ اگر آقای خامنه ای با دولت جدید همراه شود آن وقت می توان گفت که آرزوی هاشمی برای تشکیل دولت ائتلافی تحقق یافته است. درغیر این صورت  دولت جدید محل نزاع جناحها و گرایشات رقیب در جمهوری اسلامی خواهد بود و نمی توان از آن انتظار تغییر و تحول داشت. تنها تغییری که در هفته های گذشته در ادبیات آقای خامنه ای پیدا شده، توجه ایشان به ایرانیانی است که نظام را قبول ندارند اما ایران را دوست دارند. آیا این به معنای تغییر مهمی در ذهن آقای خامنه ای است؟

به هرحال موفقیت دولت روحانی دو شرط دارد یکی ادامه حضور و فشار رای دهندگان در پائین و دیگری تغییر رفتار رهبری در بالا که من در مورد شرط دوم خوشبین نیستم!

بعنوان آخرین سوال اولویت های اجرایی دولت روحانی چه باید باشد تا اهم مطالبات مردمی را در بر بگیرد؟

  • آزادی زندانیان سیاسی و پایان دادن به حصر موسوی
  • آزادی رسانه های مستقل
  • تعیین تیم جدید مذاکرات هسته ای به منظور دستیابی به یک توافق پایدار با آژانس هسته ای
  • مذاکره با آمریکا با هدف بهبود مناسبات دو کشور
  • تلاش برای محدود کردن دخالت نظامیان در سیاست و اقتصاد.

اگر رای دهندگان به آقای روحانی شاهد آن باشند که رئیس جمهور برای عملی کردن خواسته های فوق فعال است از آغاز نسبت به دولت ایشان قضاوت مثبتی پیدا می کنند و در غیر اینصورت بتدریج از ایشان نومید می شوند.

در پایان این نکته را نیز اضافه کنم که مقاومت و مخالفت با حل مسئله هسته ای و عادی شدن مناسبات ایران و آمریکا فقط به مخالفان نیرومندی که در حکومت موضع گرفته اند محدود نمی شود. در آنسوی مرزهای ایران نیز این تحول دشمنان زیادی دارد. دولت آقای نتانیاهو، برخی از حکومتگران کشورهای عربی و محافل سیاسی قدرتمندی که در آمریکا (جناح تی پارتی حزب جمهوریخواه) و اتحادیه اروپا در آرزوی کلنگی کردن ایران هستند، جملگی در ادامه خصومت و تنش میان ایران و غرب مشترکند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large