Skyscraper large

مسلمانان و ساختِ سیاسى لیبرال

2soLzlC-آرش نراقى - aras araghi

آرش نراقی

امروز ما در حوزه اخلاق دینی باید به این پرسش مهم جواب دهیم که آیا به عنوان یک مسلمان می‌توانیم ساخت سیاسی ای را به رسمیت بشناسیم که در آن حقّ انتخاب و اختیار انسان‌ها محترم شمرده می‌شود یا خیر. به عبارت دیگر فرد مسلمان ممکن است با لیبرالیسم فلسفی سر سازگاری نداشته باشد، و بنا به دلایل عقلی و ایمانی آن را نادرست یا ناتمام بداند.  اما این فرد همچنان می تواند (و به نظر من می باید) درباره ضرورت و مطلوبیت ساخت سیاسی لیبرال مستقلاً بیندیشد و داوری کند.  بنابراین، سؤال اصلی برای او این نخواهد بود که آیا دین با لیبرالیسم قابل جمع است یا نه.  سؤال اصلی برای او این می شود که آیا فرد مسلمان می تواند به عنوان یک مسلمان از ساخت سیاسی و اجتماعی ای دفاع کند که در آن فرد محترم است، و می تواند آزادانه بر مبنای تلقی خود از نیکی و سعادت زندگی خویش را سامان دهد، و نقش دولت تأمین و تضمین حقوق و آزادیهای اساسی شهروندان باشد یا خیر؟  آیا یک مسلمان به صفت یک فرد مسلمان می تواند به نحوی سازگار از ساخت سیاسی لیبرال (و نه لزوماً نظریه سیاسی لیبرالیسم) دفاع کند؟ 

پاسخ من به این سؤال مثبت است. یعنی به نظرم یک مسلمان به صفت مسلمانی، می‌توانند (و به اعتقاد من می باید) این نوع ساخت‌ سیاسی را – یعنی ساخت سیاسی ای که در آن “حقّ ناحق بودن” شهروندان در آن برسمیت شناخته می شود- بپذیرد.  

اما پیش از آنکه دلایل این مدعا را بیان کنم، مایلم به این نکته اشاره کنم که ما دو نوع گرایش به لیبرالیسم و ساخت سیاسی لیبرال داریم: یک نوع آن را می توان گرایش عمل گرایانه نامید، که به نظرم در میان پاره ای از متفکران و مصلحان معاصر ما، از جمله مرحوم مهندس مهدی بازرگان، دیده می شود. این نوع گرایش را می توان نوعی لیبرالیسم منفی یا “لیبرالیسم ترس” نامید.  لیبرالیسم ترس عمیقاً نگران “قساوت” است، و مهمترین دغدغه آن پیشگیری از وقوع و شیوع آن است.  قساوت شنیع ترین رذیلتی است که جامعه و خصوصاً جامعه دینی باید در دفع آن بکوشد.  منظور من از “قساوت” عبارت است از هرگونه فشار فیزیکی و روانی که بر افراد ضعیف وارد می شود تا آنها را مرعوب، مغلوب، مضطرب، و پریشان سازد.  از نظر مرحوم بازرگان چهره زشت استبداد را می توان در وجه قساوت آمیز آن، و لگدکوب کردن حرّیت و کرامت ذاتی انسانها دید.  مهمترین تجلّی این قساوت سلب امکان مختارانه زیستن است.  مهمترین خشونتی که نسبت به یک انسان ورزیده می شود آن است که به او اجازه ندهند خود مصالح زندگی اش را تشخیص دهد، و زندگی خویش را آنچنان که شایسته می داند سامان دهد.  در هر حال، هراس از قساوت، و تلاش برای زدودن آن مهمترین انگیزه ای است که افراد را به سوی تأسیس ساخت سیاسی لیبرالی می راند.  

بر یک مسلمان هم فرض است که در مقابله با قساوت بکوشد، و از جمله تلاش کند تا شرایطی را در جامعه تحقق بخشد که شهروندان از آفت این رذیلت عظیم ایمن بمانند.  

اما در نسلهای بعدی روشنفکران دینی (مثلاً در آرای عبدالکریم سروش) ما با نوع دیگری از تمایل به لیبرالیسم و ساخت سیاسی لیبرال روبرو هستیم، این نوع لیبرالیسم را می توان “لیبرالیسم نظری” دانست.  این لیبرالیسم را می توان نوعی لیبرالیسم مثبت یا به تعبیر دقیقتر “لیبرالیسم حقوق” نامید. در اینجا دفاع از ساخت سیاسی لیبرالیسم صرفاً ناشی از هراس از قساوت نیست، یعنی ارزش ابزاری این ساخت سیاسی در دفاع از قساوت تنها یا مهمترین عامل مطلوبیت آن ساخت سیاسی تلقی نمی شود. بلکه علاوه بر آن اعتقاد بر این است که ساخت سیاسی لیبرال حافظ حقوق انسانها است، و رعایت حقوق انسانها به ذات خود محترم و ارزشمند است، و البته مهمترین مصداق این حقوق هم “حقّ انتخاب آزاد” یا به تعبیر دقیقتر “حقّ ناحقّ بودن” است.  

اما یک فرد مسلمان چگونه می تواند در چارچوب سنت اسلامی “حقّ ناحقّ بودن” را برسمیت بشناسد؟ همانطور که می دانیم غالب حکیمان اعتزالی و اشعری (هر دو گروه) معتقد بودند که تصدیق اسلام در گرو آن است که فرد با پای عقل خود صدق و اعتبار اسلام را دریابد.  یعنی اسلام آوردن باید بر مبنایی عقلانی و مقدم بر دین صورت پذیرد.  در این صورت شرط لازم مسلمانی آن است که فضای تحقیق و گزینش عقلانی و آزاد در جامعه مسلمین گشوده باشد. به بیان دیگر، شرط لازم دین باوری و دین ورزی آن است که شرایط لازم برای تعقل مستقل و آزاد در جامعه تأمین و تضمین شود.  از جمله اقتضائات این امر آن است که نهادهای سیاسی و اجتماعی در جامعه چنان سامان یابد که امکان تحقیق، مطالعه و تعقل آزاد و مستقل در جامعه فراهم باشد، و افراد جامعه بتوانند آزادانه خرد بورزند.  اما به محض آنکه شما امکان خردورزی و امکان تحقیق آزاد و مستقل را در جامعه برسمیت بشناسید، لاجرم امکان خطا کردن و ناحق بودن را هم باید برسمیت بشناسید.  به این معناست که به نظر من مسلمانان می باید از ساختار سیاسی ای که فضای خردورزی مستقل و به تبع امکان خطاکردن و ناحقّ بودن را تضمین می کند حمایت نمایند. و این به معنای پذیرش و دفاع از نوعی ساخت سیاسی لیبرال (و نه لزوماً نظریه لیبرالیسم) است.     

 


  • بخشى از یک گفتگو- وبسایت آرش نراقى
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large