Skyscraper large
احمد سلامتیان در گفتگو با راه ديگر:

آینده رهبرى با این انتخابات گره خورده

6qs5ef4rze

مژگان مدرس علوم

پنج روز به زمان برگزاری یازدهمین دوره ریاست جمهوری در ایران باقی مانده است اما هنوز بخش عظیمی از جامعه در خصوص شرکت یا عدم شرکت در انتخابات تصمیم نگرفته اند. احمد سلامتیان بر این باور است که اگر فرآیند انتخاباتی در  کشور بیشتر نهادینه و تقویت شود و مورد توجه عموم قرار گیرد، به همگان نشان خواهد داد که جامعه دیگر تحت هیچ شرایطی تحکم و استبداد را تحمل نخواهند کرد.

این تحلیلگر مسائل سیاسی انتخابات پیش رو را از چند نقطه نظر حائز اهمیت می داند:

مقوله انتخابات  بطور کلی از دو منظر می تواند مورد مدافه قرار گیرد، انتخابات  بعنوان یک پروژه، بدین معنا  که کاندیدایی توسط انتخاب کنندگان انتخاب شود که مطلوب آنها باشد. کاندیدای منتخب هم دارای برنامه و توانایی اش در اجرای این برنامه باشد تا بتواند در یک سلسله مراتبی مشکلات جامعه را در مرحله ای حل و فصل کند. با این تعریف انتخابات، یک پروژه سیاسی میانه مدت برای تغییر وضعیت موجود است. در انتخابات کنونی ریاست جمهوری در ایران متاسفانه هیچکدام از شرایط حداقلی برای متبلور شدن چنین  پروژه انتخاباتی  در خطوط کلی  آن  وجود ندارد.

از جانب هیچکدام از نامزدها پروژه دقیقی در جهت حل مسائل مختلف و معضلات جامعه ارائه داده نشده است. این تنها ناشی از قصور کاندیداها نیست؛ بلکه معلول فضای سخت امنیتی است که در ماههای قبل از انتخابات بر هرنوع بحث سیاسی و نقد اجتماعی و اقتصادی سایه افکنده است.

فضای سخت امنیتی حاکم بر کشور

اگر توجه کنیم از سال ۸۸ به این طرف کلید واژه عمده رفتار حکومتی و در راس آن آقای خامنه ای این بوده است که وضعیت کشور یک وضعیت امنیتی است و هر نوع بحث و نقد سیاسی و وضعیت اقتصادی کشور را بعنوان زمینه غلبه عمل دشمن و سیاه نمایی قلمداد کرده است. بنابراین می توان گفت حداقل ظرف این چند سال بحث و گفت و گو در خصوص وضعیت کنونی کشور و راه حل های خروج از آن ممنوع قلمداد شده است.

علاوه بر این در ترتیب دادن این انتخابات تمام کوشش بر این مبتنی  بوده است که با  زدن انگ ضد امنیتی (تحت عنوان ارتباط با فتنه، ارتباط با دشمن و بلندگو تبلیغاتی دشمن بودن وغیره)  حتی به خودی ها و نزدیکان و متولیان سی ساله گذشته جمهوری اسلامی فضا را ببندند و فضای رقابتی (که بشود در درون آن شخصیت های مختلف پیوند با  اعتماد عمومی را پیدا کنند و با کاردانی خود توسط مردم انتخاب شوند) وجود نداشته باشد. ذات و اساس مهندسی انتخابات کنونی  این است که از آمدن شخصیت های عمده که به نوعی می توانند در فضای وسیعی که سایه ولی قیم بر کل فضای حکومتی ایران انداخته است کوچکترین جلوه ای بنمایند، جلوگیری شود.

توان این انتخابات در حل مسائل محدود است

 بعبارتی، اساس این مهندسی بر این مبنا است که  رابطه رهبر با کارورزانش همیشه باید رابطه یک و صفر باشد. به این شرط که صفرها پشت یک باشد. درنتیجه رئیس جمهور منبعث از رهبر نمیتوان عددی بر وی اضافه کند. در چنین وضعیتی رئیس جمهور و سایر مدیران  نمی توانند برای خودشان، شان و  مشروعیتی متمایز و جدا از رهبری  داشته باشند و اگر پشتیبانی هم از آراء عمومی داشته باشند باید آن را پنهان نگاهدارند که مبادا بر بسط ید مطلق رهبری سایه بیافکنند. آقای خاتمی در فرمولی که اخیرا بکار برد این مطلب را به این شکل خلاصه کرد: نه تنها به ما تکلیف می کنند کاندیدای ما چه کسی باشد؛ بلکه معین هم می کنند چه اندازه رای بیاورد. به همین علت ما می بینیم در ارودگاه خود اصولگرایان هم شخصیت هایی که بتوانند مستقلا، شان و اظهار وجودی داشته باشند و مدعی جلب  پشتیبانی آرای عمومی باشند، حضور ندارند.

بنابراین در انتخابات پیش رو نباید رویا و آرزو و خوش باوری داشت. این انتخابات توانش برای حل و فصل مشکلات کشور محدود و نسبی خواهد بود.

در چنین شرایطی عده ای می گویند پس انتخابات به چکار می آید جز اینکه تنور رهبری را گرم کند؟

اهمیت فرآیند انتخابات

اما واقعیت این است که مسائل کشور مسائل عظیم دیگری هستند و انتخابات هم دارای معنای دیگری است که من نام آنرا “فرایند انتخابات” می گذارم. بهمان اندازه که انتخابات بعنوان یک پروژه در جوامع مختلف دموکراتیک و دیگر جوامع اهمیت دارد؛ بهمان اندازه هم فرایند دموکراسی در کشورها حائز اهمیت است. بخصوص کشورهایی که دموکراسی هنوز در آنها پا نگرفته است، فرایند انتخابات اهمیت زیادی دارد. حتی به جرات می توانم بگویم در برخی مواقع اهمیت فرایند انتخابات از پروژه انتخابات بیشتر می شود. اگر پروژه انتخاباتی را میوه درخت قلمداد کنیم که در دوره انتخاباتی هر کسی که زحمت کشیده می تواند از میوه این درخت استفاده کند، فرایند انتخاباتی خود درخت و بدنه و ریشه آن است. نمی توان به صرف اینکه درخت یک یا چند سال درست میوه  میوه نمی دهد از بدنه و ریشه درخت غفلت کرد. بنابراین نمی شود بصرف اینکه پروژه انتخاباتی میسر نیست، از فرایند انتخاباتی غفلت نمود.

انتخابات یک امر عادی است، نه خیانت و خدمت

فرایند انتخاباتی هم بدین معنا است که در یک کشور مراجعه به آراء عمومی و شکل گرفتن نمایندگی مردم از جهت منافع، طبقاتی، فرهنگ ها و اعتقادات و هویتهای  مختلف  یک ضرورت  و اساس   فرایند برای رسیدن به دموکراسی است. این فرایند، فرایندی نیست که یک شبه و در خانه های تیمی و در مبارزات مخفی و مسلحانه شکل گیرد. بنابراین همانگونه که یک انسان نمی تواند نفس نکشد؛ یک جامعه مدرن هم بدون اینکه بطور دائم بفکر رای باشد و رای خود را متناسب با واقعیات تنظیم  کند و یاد بگیرد که ائتلاف و مصالحه کند و با ایجاد همگرائی و هماهنگی در پهنه تفاوت و اختلاف طبیعی جامعه به اکثریتی دست یابد نمی تواند به سود دموکراسی و حاکمیت بر سرنوشت خود جلو برود. و این حاصل نمی شود مگر اینکه متوجه باشیم انتخابات یک امر عادی و روزمره است و یک امر ناموسی و خیانت و خدمت نیست و مردم بتدریج اهمیت رای و رای دادن را یاد میگیرند.

 در جوامعی که پویایی و تحرک اجتماعی از نقطه نظر جمعیتی و شهرنشینی و روستا نشینی و تشکیل بدنه های مختلف سیاسی جا افتاده باشد سن متوسط هر نسلی را می توان کم و بیش برای شکل دادن چنین فضایی در جامعه بیست و پنج سال قلمداد کرد. در جوامع جوانی مانند ایران، من سن متوسط مردم هر دوره ای را برای این کار بیش از ده دوارده  سال نمی بینم. یعنی با هر انتخابات ریاست جمهوری چهارساله دوازده سال، یک دوره حیات سیاسی در ایران قلمداد می شود.

 کسانیکه اینقدر در حافظه تاریخی غرق هستند که تصور می کنند با گامهای چهار هزار ساله قدم بر می دارند از نقطه نظرات تاثیرات تاریخی آن کاملا حق  دارند، اما از نقطه نظر واقعیات روزمره شکل دادن سیاسی به یک جامعه اشتباه می کنند. هر نسلی باید با تجربه و شکست و پیروزی خودش شیوه مبارزه سیاسی خودش و حدود خواست و آرمانهای خودش را از سیاست تدوین و بدل به یک رفتار روزمره کند.

فرآیند انتخابات باید در جامعه نهادینه شود

اگر به تاریخ سی ساله ایران نگاه کنیم مهمترین بخشی که مورد بی توجهی قرار گرفته آنهایی هستند که از دوره اصلاحات به این طرف مشهور به رای اولی ها شده اند. در دوم خرداد تعدادشان دو میلیون و خرده ای بود اما الان بدلایل مختلف تعدادشان چهار میلیون و خرده است. اگر آنها را در این دوره هایی که گفتم ضربدر سه یا چهار کنید یک بخش از جامعه در یک دوره پانزده ساله به عنوان بازیگران نوپای تشکیل بدنه انتخاباتی تعریف می شودند و بمیدان می آیند. در ایران کنونی هیچ محقق سیاسی نمی تواند عمده ترین دغدغه اش مسئله انتخابات نباشد و بگوید خواستار مستقر کردن دموکراسی ناب بدون گذار از انتخابات است .

 انتخابات برای اینکه بعنوان یک فرایند در جامعه نهادینه شود باید مستمر، وسیع، و در بخش های مختلف جغرافیائی و اجتماعی  بومی و بار ورشود. این را هم تاکید کنم که اهمیت انتخابات شورای محلی و شورای شهر از اهمیت انتخابات مجلس و ریاست جمهوری در زمینه فرایندی که می گویم کمتر نیست. زیرا مردم شهری که یاد می گیرند که امور مختلف خود را باید مشترکا با هم حل کنند بعدا یاد می گیرند که در امور کشوری فکر کنند. به گفته تکویل جامعه شناس و تاریخ شناس بی نظیر فرانسوی، اساس دموکراسی جوامعی چون آمریکا عبارت از این است که دموکراسی در حد کمون های ساده واولین مجتمع های مردم شکل می گیرد. در مورد کشور فرانسه و آلمان هم همین مسئله وجود دارد.

انتخابات شوراها، مادر هر نوع انتخاباتی است

به علت اینکه پروژه انتخاباتی موثر نخواهد بود و ما را وادار به انتخاب بین خوب و بد یا بد و بدتر کرده اند (اگرچه معتقدم خوب مطلق و بد مطلق وجود ندارد) با ارقامی که ذکر کردم یکمرتبه متوجه می شویم آرزوی انتخابات مطلوب بین «خیر و شر» چنان مائده دست نایافتنی تلقی می شود که بخش عظیمی از جامعه مسئله شرکت در انتخابات و عادت به آنرا فراموش می کنند و این تصور را می کنند که راههای رسیدن به دموکراسی از مسیرهای دیگر میسر است. استقرار این تصور برای گذار به دموکراسی   بسیار خطرناک است. برهمین اساس معتقدم اگر فرایند انتخابات در یک کشور جا نیافتد نمی شود به پروژه های انتخاباتی خوب رسید.

 اگر انتخابات پیش رو را از نقطه نظر تاریخی با انتخابات دوم خرداد ۷۶ مقایسه کنیم  می بینم. در سال ۷۶ یک آرمان اصلاح طلبی با امید بسیار عظیمی در میان بخشی از جامعه متحرک ایران ( پس از  دوره مطلق گرائی ناشی از انقلاب و جنگ ) شکل گرفت. و از همان دوم خرداد ما وارد یک فرایند انتخاباتی پیگیر شدیم. هشت سال دوره اصلاحات علیرغم تمام ناکامی هایش در پروژه انتخاباتی یک نقش عظیم در نهادینه کردن  فرایند انتخاباتی بازی کرد و آن نقش عبارت از این بود که سه دوره از نسل رای اولی ها را نزدیک به ده میلیون را در جامعه ایران سیاسی و انتخاباتی کرد که در هر دوره ای به یک شکل آموزش روزمره سیاسی پیدا کردند و یک عمل ممتاز سیاسی انجام دادند. بعبارتی میلیون ها انسان در آن دوره با ابزار سیاسی مدرن تجربه کسب کردند و سیاسی شدند.

در سال ۸۴ ما متوجه شدیم که چون پروژه انتخاباتی نتیجه مطلوب نمی داد یک بخشی از جامعه شعار بایکوت انتخاباتی یا عدم شرکت در انتخابات را سر دادند. شعار آنها بیشتر از اینکه یک تحریم فعال باشد و استراتژی مشخصی پشت آن باشد یک انفعال و ناامید شدن از فرایند انتخاباتی بود. و به علت اینکه همه جریانات سیاسی باز مسئله رای و انتخابات را بعنوان یک پروژه کلی ملی قلمداد می کردند و شیفته مجلس ششم و ریاست جمهوری قبل بودند و می خواستند همه مطالبات و انتظارات خود را از یک پیروزی انتخاباتی کسب کنند حتی  مسئله پر اهمیت  انتخابات شوراها را که مادر هرنوع انتخاباتی است را فراموش کردند و فرایند انتخابات شورای شهر فدای کمرنگی پروژ ه انتخابی آن  شد و اصلا بعنوان فرایند مورد توجه قرار نگرفت. نتیجه آن هم این شد که دیگر آن موجی که در دوره قبل وجود داشت از بین رفت و در پی آن جریان اصلاح طلب و دموکراسی خواه در ایران باخت. و این باخت در سال ۸۴ تا سال ۹۲ طول کشید.

خاتمی، معلم فرآیند انتخاباتی

سال ۸۸ بعلت اینکه به فرایند انتخابات کمی توجه شد و امید اینکه تغییرات ساده در جمهوری اسلامی برای حل و فصل مسائل کافی است را مشاهده کردیم. از دل جریان سال ۸۸ شخصیتی در مقابل احمدی نژاد بروز کرد و نمایندگی مردم را بر عهده گرفت که خود آن شخصیت گفت که یک پا در اصولگرایان دارد و یک پا در اصلاح طلبان. امروز مطمئن هستم هیچکدام از کسانیکه انتخابات سال ۸۸ را برگزار کردند و به این یا آن رای دادند، نمی توانند منکر این قضیه شوند که امروز آقای احمدی نژاد حتی طرفداران آن زمانش را هم نمی تواند نمایندگی کند. حال آنکه آقای میرحسین موسوی نه تنها رای دهندگان آن زمان خودش را نمایندگی می کند؛ بلکه بخش عظیمی از خود اصولگرایان را که آن زمان مخالف او بودند امروز در خلوت خود بیان می کنند که شاید برای حداقل تغییراتی که می خواستند آقای میرحسین موسوی مناسب تر بوده است. این نشان از اهمیت فرایند انتخابات در نزد آقای موسوی در آن دوره دارد. به جرات هم می توانم بگوییم کمتر کسی را همانند آقای خاتمی دیده ام که به این اندازه به مسئله فرآیند انتخابات توجه کند. همانند یک روستایی یزدی متوجه شده است که درختی که از دل شوره زار بی آب در می آید اهمیتش از میوه درخت بیشتر است. و علی رغم فحش ها و تهمت ها با پیگیری و استمرار توانسته است به صورت یک کارورز و معلم فرآیند انتخاباتی در جامعه جا بیافتد.

کشمکش دوران اخیر جامعه ایران با امر انتخابات مرا بیاد شعری زیبا می اندازد: 

ما زنده به آنیم که آرام نگیریم        
موجیم که آسودگی ما عدم ماست

من می گویم امر انتخاباتی برای یک کشور باید همانند همان حرکت موج دریا. هیچ کارورز و مسئول سیاسی نمی تواند  بگوید که من در سال ۱۳۹۲ به علت اینکه پروژه انتخاباتی را از من مصادره کرده اند، فرآیند انتخاباتی را فراموش می کنم.

مسئله شرکت یا عدم شرکت در انتخابات نیست

 این یک نوع بی توجهی به ضرورت های کشاندن نسل جدید به صحنه مبارزه اجتماعی است. باز لازم می دانم تاکید کنم مشخصه فرآیند انتخاباتی این است که امکان مبارزه علنی یا نیمه علنی کم هزینه را می دهد تا طیف عظیمی از جامعه در آن شرکت کند و بطرف جلو حرکت نماید. سیاستی آقای خاتمی در انتخابات پیش رو این است تا نگذارد مسئله رای و شرکت در انتخابات بعنوان مسئله محوری فراموش شود. و عدم دسترسی به پروژه انتخاباتی منجر به این نشود که ضرورت توجه به فرآیند انتخابات فراموش شود. ایشان با تمامی فشارهایی که بر روی او بود توانست به شکلی این میل و علاقه برای شرکت را در یک هماوردی انتخاباتی در یک بخش جامعه زنده نگه دارد. که متاسفانه عده ای با این کار تنها بعنوان جستجوی قدرت سیاسی به هر قیمت تلقی کردند. متناسب با این من معتقدم آقای خاتمی توانست با گرایش  پشت کردن به صندوق رای و برگشت به رویاهای دو دهه قبل از انقلاب مقابله کند و جامعه  را در فضای تعامل و فضای سیاست گام به گام  نگه دارد و مدتی توانست این محوری را که درست کرده بود با مسئله کاندیداتوری خودش حفظ کند و عملا توانست یک اجماعی در بدنه فعالین سیاسی اصلاح طلب بوجود بیاورد. این اجماع با کاندیداتوری آقای رفسنجانی وسعت زیادی گرفت و منجر به این شد که جامعه بدل به دو قطب ( قطب تحکم و زور و قطب سبد رای) شد و شاهد بودیم که آقای رفسنجانی هم که خود از معماران اصلی سازمان دادن به تحکم و اقتدار بود، خود به نوعی رستگار شد و عاقبت در سبد رای افتاد.

در آخرین مناظره هم دیدیم که حتی بعضی از  نامزدهای اصولگرا نیز به نوعی بیان کردند که  ما  نیز علیرغم پیروی و تقلید کورکورانه از منشا قدرت تحکم حق حرف زدن داریم. با صحبتهای آقایان روحانی و عارف نامزد اصلاح طلبان نیز  مشخص شد که هنوز شانزده سال پس از دوم خرداد، مسئله اصلی سیاسی ایران قطب بندی بین جریان اقتدارگرای و جریان اصلاح طلبی است. در این مناظره نامزدها سعی می کردند همه مشکلات این هشت سال را بر سر رئیس جمهور بریزند در صورتیکه فراموش کرده اند که این آقای احمدی نژاد از کدام سرای نشات گرفته و  چگونه و با چه حمایتهائی رئیس جمهور شده و مانده  است. خود آقای احمدی نژاد فردای مناظره گفت که در پرونده هسته ای نقشی ندارد و نشان داد که مشکل در جای دیگری است. بنابراین امروز (پنج روز مانده به روز اخذ رای) مسئله  اساسی  شرکت کردن و شرکت نکردن و مساله امید بستن به  باروری پروژه انتخابات کنونی نیست، بلکه مسئله  عمده فرآیند انتخابات است و  من نمی توانم خودم را فارغ از دغدغه ذهنی ام در  مشارکت انتخاباتی کنم.

جامعه دیگر استبداد را تحمل نخواهد کرد

نکته بسیار مهم دیگر این است که با توجه به سن رهبری این انتخابات به نوعی با رهبری و آینده جانشینی رهبری گره خورده است. بدین معنا که نیروهای امنیتی  بر خواسته از ارگانها نظامی  می خواهند با ایجاد نوعی پیوند با رئیس جمهور آینده عملا کاری کنند که رهبری ولایت فقیه را در اختیار خود بگیرند. متناسب با این تاکید می کنم این انتخابات از این زاویه نیز اهمیت ویژه دارد و نحوه شکل گیری آراء در این انتخابات بسیار مهم است.

 تحلیل من این است که اگر آقای جلیلی رئیس جمهور شود، حرف آخر در مورد مسئله جانشینی رهبری در آینده ایران را هم گروه های امنیتی و نظامی خواهند زد؛ زیرا این نهادهای امنیتی که الان با چراغ خاموش دارند در صحنه سیاسی سنگر به سنگر کشور را می گیرند و احتیاج دارند که در پشت عبای ولی فقیه پنهان باشند اما کم کم به آنجا می رسند که عبا را متناسب با انیفورم و اندازه چکمه های خودشان خواهند دوخت.

 اما اگر فرآیند انتخاباتی در  کشور بیشتر نهادینه و تقویت شود و مورد توجه عموم قرار گیرد  به  همگان نشان خواهد داد که جامعه دیگر تحت هیچ شرایطی تحکم و استبداد را تحمل نخواهند کرد.

از لحظه ای که بازی انتخاباتی از دیوارهای امنیتی خارج شد و زیر پروژکتور های رسانه ای هرچند بسته و خاموش  امکان بروز هر چند نسبی گردید و اصلاح طلبان وارد میدان انتخاباتی شدند و با شکلی که مناظره های انتخاباتی راه پیدا کردند آقایان عارف و روحانی ( اگرچه بعنوان شخصیت های درجه دوم بین اصلاح طلبان هستند) بعنوان جریان اصلاح طلبی معرفی شده اند. و تلاقی این دو با بخش عظیمی از جامعه از طریق همین مناظره ها بویژه  اگر این دو نامزد  بتوانند ائتلاف کنند بخشی از جامعه را در پشت  سر خود خواهند داشت.

امری شگفت آوری که در این انتخابات از نظر کارورزان سیاسی دیدم این بود که کسانیکه بالای پنجاه سال هستند به علت اینکه بر روی ناکارآمدی پروژه انتخابات بیشتر فکر می کنند صحبت بیشتری از مشروعیت و کاربردی انتخابات می کنند و متناسب با آن با انتخابات قهر می کنند. اما جوانان بعبارتی، رای اولی ها و رای دومی ها برای شرکت در فعالیت های انتخاباتی از خود آمادگی بیشتری نشان می دهند.  شاید عده ای بگویند هر کسی را که اقتدارگرایان بخواهند از صندوق در می آورند اما رای دهنده سال ۸۸ که زنجیره سبز را در تهران درست کرده و روز رای دادن و تظاهرات بیست و پنج خرداد را دیده است، می داند که رای دادن بعنوان یک پروژه و رای دادن بعنوان یک فرآیند اهمیتش چقدر است. بعنوان یک فرآیند کسی نباید به صندوق رای پشت کند و آن را بی اعتبار کند؛ زیرا  رای و انتخابات  سرمایه ای اجتماعی است که ارزش آن ناشی از استمرار و عادی شدن آن است و به همان اندازه که با جمع شدن تک تک رای ها می توان بزرگتری قدرت های ملی و مردمی را سر وسامان داد، با تمرین و تکرار تک تک  پرو ژه های انتخاباتی نیز می توان راه سخت گذار از دکوکراسی را هموارتر ساخت .

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large