Skyscraper large

سه پرده از سومین مناظره

24469-احسان سلطانى - ehsan soltani

احسان سلطانی

در  سومین و آخرین مناظره تلوزیونی شرایط به گونه ای رقم خورد که نامزدهای جریان اصولگرا در یک رفتار نسنجیده و عصبی به یک خودزنی سیاسی دست زدند و در یک رقابت تمام عیار نشان دادند اگر شرایط ایجاب کند برای تسخیر صندلی ریاست جمهوری و حفظ آن به هیچ کسی حتی ائتلاف خود هم رحم نخواهند کرد.صحبت هایی که نکات قابل تامل و جالبی از آشفتگی سیاسی در سطوح کلان نظام جمهوری اسلامی را حمل می کند: 

۱.وجود کانون های ذی نفع بین المللی در قتل بختیار و بر هم زدن توافق ایران و فرانسه: ولایتی در پاسخ به انتقاد قالیباف از قهوه خوردنش با میتران می گوید:«آن سخنی که بنده نقل کردم که آقای میتران آمدنش به تهران را منوط به این کرد که من تاریخ برای او بگذارم و آقای رولان دوما گفت این قبول است و در اکتبر آن سال می خواست به ایران بیاید که اتفاقی توسط بعضی افراد افتاد و تخریب در کار سیاست خارجی شد و میتران نیامد»

در واقع موضوع مهمی که ولایتی از آن به عنوان «تخریب در سیاست خارجی» نام می برد قتل شاپور بختیار توسط وزارت اطلاعات در فرانسه و به تبع آن تیره شدن روابط با این کشور و نیامدن میتران به ایران است که آگاهانه از سوی برخی عوامل داخلی در حالی که روابط ایران با اروپا رو به بهبودی می رفت رقم می خورد؛قتلی که در نهایت با هیاهوی مطبوعات به تخریب چهره دولت سوسیالیست فرانسه منجر شد.

از سوی دیگر دو خبرنگار فرانسوی با نام های «ژان ایو شاپرون» و «ژان نوئل فورنیه» در کتابی زیر عنوان Enquête sur l’assassinat de Chapour Bakhtiar به جزئیات این حادثه پرداخته اند که در بخش هایی از آن از نقش برخی کانون ها در فرانسه در راستای تسهیل ماجرای قتل بختیار پرده اشاره می شود.این دو خبرنگار با ارائه جزئیاتی مدعی می شوند که دولت فرانسه عالمانه و عامدانه جلوی انتشار خبر را گرفت تا به قاتلین فرصت فرار از فرانسه را بدهد یا از سوی دیگر به تعلل عامدانه پلیس فرانسه در این موضوع اشاره می شود.

در ارتباط با نقش کانون های بین المللی نظیر ارگنه کن،گلادیو،گلایو،اسویبورگ و شیپ اسکین و کارکرد مشابه آن ها در کشورهای مختلف بنگرید به یادداشت عبدالله شهبازی زیر عنوان “ارگنه کن و نقش آن در تحولات ترکیه”.

برخی از آگاهان سیاسی سناریوی میکونوس و قتل بختیار در خارج از کشور را با هدف تامین منافع کانون های بین المللی به تصویر می کشند که در پی آن هم به برخی جریان های سیاسی خارجی که منافع خود را در ایران هراسی و تهدیدی به نام ایران می یافتند و هم به برخی جریان های داخلی رادیکال در ایران این اجازه را می داد که از ادامه دشمنی با یکدیگر سودهای سرشاری حاصل کنند.

از خاطر نبریم وقتی تیم امنیتی آقای خاتمی ماجرای قتل های زنجیره ای را در ایران پی گرفت به رگه های مهمی از ماجرای میکونوس و قتل بختیار مرتبط با این شبکه دست یافته بود اما برخی جریان ها با انتشار نوار بازجویی ها با هدف ایجاد جنجال خواستار برکناری تیم بازجویی[که از متخصصان بازجویی و ضد جاسوسی بودند] و بسته شدن پرونده قتل ها شدند.پرونده ای که می توانست اطلاعات مهمی را از برخی کانون های بین المللی به دنبال داشته باشد با هیاهو، جنجال و مطرح کردن ادعاهای واهی و منحرف نمودن آن بسته شد و از خاطره ها رفت. 

۲.برهم زدن میز مذاکره مستقیم رهبری با غرب از سوی شبکه احمدی نژاد:

ولایتی برای دفاع از عملکرد خود و کارشکنی ها به صورت سربسته از توافق خود با دولت فرانسه برای حل مسئله هسته ای و بر هم زدن میز بازی از سوی الفنون صحبت به میان می آورد.

ولایتی در پاسخ به بخشی از صحبت های جلیلی می گوید:« ناچارم این موضوع را مطرح کنم که زمانی که هنوز به قطعنامه های شورای امنیت علیه ایران در رابطه با مسئله هسته ای نرسیده بودیم آقای سارکوزی مستقیم توسط سفیر فرانسه دعوت کرد که به پاریس بروم و با آقای سارکوزی مذاکره کنم…من به فرانسه رفتم و با آقای سارکوزی یک ساعت ملاقات کردم و همان صحبتی که در رابطه با آقای لاریجانی گفتم ما با آقای سارکوزی درباره عدد سانتریفیوژها به توافق رسیدیم برای این که غنی سازی را متوقف نکنیم و یک چیز بینابین اتفاق بیفتد و مثلاً هشت هزار سانتریفیوژ ما به ۴ تا ۵ هزار سانتریفیوژ برسد.این موضوع را آقای سارکوزی قبول کرد و گفت با آقای لِوید که نفر دوم ایشان بود مذاکره کنیم و ظرف مدت یک هفته آقای لوید در رأس یک هیئت سیاسی و هسته ای به ایران بیاید و بعد از دو هفته آقای سارکوزی گفت من می خواهم به کشور شما بیایم و ملت شما ملت بزرگی است و دست رهبر این ملت بزرگ را بفشارم»

ولایتی با اشاره به مستند بودن صحبت های خود می گوید:«این مطالب را آقای آهنی سفیر ما در فرانسه به وزارت خارجه گزارش کرده و اسناد آن موجود است… بنده این موضوع را به داخل کشور منتقل کردم و کار متوقف شد و نکته مهم این است که در همان زمانی که بنده با تاکید آقای رئیس جمهور فرانسه به آنجا رفتم قائم مقام وزارت امور خارجه ، کاردار فرانسه را خواست و به نوعی به او گفت آن کسی که به پاریس آمده نماینده ما نیست و شما باید فلان آقا را قبول می کردید.

ما قرار گذاشته بودیم که نفر دوم فرانسه به ایران بیاید و قرارهای اولیه این بود که آنها پذیرفته بودند که سانتریفیوژها در مقیاس کمتر کار کنند و بحث کنیم تا به جایی برسیم تا از بن بست بیرون بیاییم و به شورای امنیت نرویم و هم غنی سازی را داشته باشیم و هم این که سانتریفیوژهای ما کار کنند و مسئله هسته ای حل شود و در عین حال مشکلات بین المللی پیدا نکنیم.

متأسفانه در اینجا دولت جواب نداد و نه تنها جواب نداد بلکه زمانی که چنین حرفی به کاردار فرانسه در تهران زدند وزارت خارجه فرانسه گفت اگر این خبر زودتر به فرانسه رسیده بود ملاقات تو با آقای سارکوزی لغو می شد.»

در اینجا قطعا ولایتی[مشاور ارشد امور بین الملل سید علی خامنه ای] به صورت خودسرانه و شخصی برای مذاکره با طرف های غربی به فرانسه نرفته و مشخصا به صورت مستقیم از سوی رهبر ایران به این ماموریت فرستاده شده است.در این میان هم محمود احمدی نژاد برای عقب نماندن از رقابت با کنار زدن متکی (منصوب رهبر در وزارت امور خارجه)به صورت مستقیم شیخ عطار قائم مقام وزارت امور خارجه را مامور می کند تا با فراخواندن کاردار فرانسه در ایران به طرف های فرانسوی پیام دهد که مشاور رهبری نماینده دولت نیست و دولت هیچ نقش و اطلاعی در این مذاکرات ندارد و به این ترتیب مراتب نارضایتی خود از این موضوع را اعلام می کند و وزارت امور خارجه فرانسه هم می گوید اگر این خبر زودتر به فرانسه رسیده بود ملاقات ولایتی با سارکوزی لغو می شد. البته در جایی دیگر رهبری هم این موضوع را با بهم زدن میز بازی الفنون در مذاکره مستقیم با آمریکا تلافی می کند.در سفری که احمدی نژاد در نیویورک به سر می برد در یکی از مصاحبه های خود به صورت مستقیم اعلام کرد که آماده مذاکره مستقیم با آمریکا است اما در همان روز سایت های وابسته به سپاه و روزنامه کیهان با انتشار یادداشت های انتقادی به طرف های آمریکایی پیام دادتد که تصمیم گیرنده اصلی در مذاکره مستقیم با آمریکا تنها رهبر جمهوری اسلامی است. 

۳.استفاده یکطرفه نظام از نیروهای نظامی و ناراحتی از یک سویه بودن این خدمات:

بخش هایی از مناظره حکایت از این دارد که چرا آقای خامنه ای ردای ریاست جمهوری را مناسب یک فرمانده بلندپایه سپاه پاسداران نمی داند و نشان می دهد که چرا همان سال ۸۴ هم بر خلاف نظر بخش گسترده ای از فرماندهان سپاه که قائل به احمدی نژاد نبوده و بر روی قالیباف به اجماع رسیده بودند رهبری تمام قد پشت احمدی نژاد ایستاد و او را آنگونه برکشید.

وقتی قالیباف به صراحت در مناظره تلوزیونی اعلام می کند:«رابطه بین رزمندگان و حرکت های نظامی با سیاست یک رابطه دو طرفه است» و «شما[دستگاه سیاسی] همیشه یکطرفه از ظرفیت رزمندگان و ایثارگری ها به نفع سیاست خارجی استفاده کردید» یعنی اینکه تا به حال نظامیان بوده اند که به صورت یکطرفه به نظام و سیاسی ها خدمات داده اند.وقتی می گوید:«زمانی که شما با میتران قهوه می خوردید ما در جبهه موشک های میراژ میتران را می خوردیم و اگر انجا حوزه نفوذ بود جلوی انرا می گرفتید که ما را نزنند.» نشان از این دارد این نگاه در طیف گسترده ای از فرماندهان عالی رتبه سپاه وجود دارد که نظام همواره به شکل «یکطرفه» از ظرفیت سپاه برای دفاع از خود و پیشبرد سیاست هایش بهره برده است بدون آنکه بتواند از فشارها و هزینه ها بر روی این نیرو کم کند.به نوعی همانطور که آقای قالیباف در مناظره به صورت بسیار علنی در مقابل مشاور ارشد امور بین الملل رهبر جمهوری اسلامی می ایستد و می گوید:«من شنیدم جنابعالی گفتید که درغیر متعهدها این کار را کردم و در بغداد این اتفاق نیفتاد ولی هیچ وقت نمی گویید رزمندگان رفتند جانشانشان را گذاشتند و جنازه هایشان برنگشت این چه ربطی به دیپلماسی دارد و این ایثارگری انهاست.» این نگاه کلی در سپاه پاسداران نیز وجود دارد که نظام بقا و استحکام خود را مدیون سپاه پاسداران و نیروهای نظامی است به طوریکه بدون آنها عملا سیاست خارجی،صدور انقلاب و آرمان ها به بادی بند است و سیاست خارجی و داخلی نظام بدون تکیه بر نیروهای نظامی از نفوذ قابل توجهی برخوردار نیست.

از آنجایی که تمامی روسای دولت پس از انقلاب از نگاه نظام فتنه گر،منحرف و عامل بیگانه لقب گرفتند و در دوران ریاست خود بر دولت با نظام زاویه پیدا کردند رهبر جمهوری اسلامی از به قدرت رسیدن فرماندهانی که از پایگاه های قدرتمندی در سپاه پاسداران برخوردارند حذر می کند.چرا که شاید زاویه پیدا کردن با بنیصدر،موسوی،هاشمی،خاتمی و احمدی نژاد زاویه پیدا کردن با یک گفتمان سیاسی باشد اما زاویه پیدا کردن با افرادی چون قالیباف(بخش گسترده ای از فرماندهان سپاه) که نظام را مدیون حضور خود در جنگ زیر موشک ها و پس از آن سوار بر موتور هزار و چوب زدن مخالفین می دانند یک خطر جدی برای رهبری محسوب خواهد شد.لذا رهبری ترجیح می دهد فرماندهان سپاه را با مدیریت های میانی چون ورزش و اقتصاد یا نمایندگی مجلس،استانداری و شهرداری مشغول کند تا ریاست جمهوری که می تواند خطرات متعددی را متوجه شخص رهبری کند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large