Skyscraper large

دامى خطرناک براى جنبش سبز

aqz68e54a

علی کشتگر

اگر صندوق های رای می توانست گشایشی در کار اوضاع وخیم کنونی پدید آورد و مثلا رای مردم در همین انتخابات فرمایشی می توانست خامنه ای را به تعدیل سیاستهای داخلی و خارجی کنونی و عقب نشینی از مواضع خود وادارد، و یا به انسجام و تقویت جنبش دموکراسی خواهی بیانجامد هر عقل سلیمی منطقا مردم را به مشارکت و انداختن رای به صندوق ها ترغیب می کرد. اما این بار همه راههای تاثیر گذاری صندوق های رای مسدود شده است. 

همه می دانیم که خامنه ای در دو انتخابات گذشته ریاست جمهوری نتیجه رقابت میان جناحهای جمهوری اسلامی را تحمل نکرد و بی اعتناء به رای مردم، رئیس جمهور دلخواه خود را از صندوق ها بیرون آورد. در خرداد۸۸ مردم می دانستند که خامنه ای در صدد تحمیل دوباره احمدی نژاد است. با اینهمه به امید آن که مثل دوم خرداد ۷۲ با سونامی رای اراده خود را به او تحمیل کنند به سوی صندوقها شتافتند. اما خامنه ای برخلاف خرداد ۷۶ این بار زیر بار آرای دهها میلیونی مردم نرفت. اوبه قیمت پرداخت هزینه ای سنگین اراده خود را تحمیل کرد. حالا او در انتخابات ۹۲ با درس گرفتن از تجارب پیشین با حذف هاشمی و مشایی در شورای نگهبان، پیشاپیش همه راهها ی دخالت رای دهندگان را در بازی مسدود کرده است. رای مردم در این انتخابات فقط می تواند نقش تزئینی و رونق بخش بازار حماسه سیاسی فرمایشی بازی کند. همین و بس. 

هیچ یک از هشت نفری که در این نمایش نقش ایفا می کنند، در حدو اندازه ای نیستند که اگر پیروز انتخابات اعلام شوند، قادر باشند نقشی بیش از مجری منویات خامنه ای ایفا کنند. تنها کسی که در میان نامزدهای این دوره اگر رئیس جمهور می شد می توانست تا اندازه ای سیاستهای خارجی و داخلی جمهوری اسلامی را تعدیل کند هاشمی رفسنجانی بود که به همین دلیل نیز از ورود به بازی محروم شد. 

امروز جمهوری اسلامی با همه دستگاههای عریض و طویل آن از مجلس شورا و خبرگان گرفته تا شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، دستگاه قضائیی و ارتش و سپاه و رسانه ها و دستگاههای اجرایی، در حکومت دیکتاتوری علی خامنه ای خلاصه می شوند. خروجی این انتخابات پیشاپیش معلوم است. قالیباف، جلیلی، ولایتی و روحانی در نهایت فرقی ندارند چرا که درحدی نیستند که بتوانند در برابر ولایت فقیه که همه اهرم های قدرت را در اختیار دارد عرض اندام کنند، هرچند که اساسا هیچ یک از تائید صلاحیت شده ها اهل چنین کاری نیستند. 

اگر در یک انتخابات رقابتی مردم فرصت انتخاب میان هاشمی و یا یکی از چهره های حصر شده جنبش سبز را می داشتند، آن وقت هاشمی به احتمال زیاد بختی برای جلب آرای مردم نداشت. فراموش نکنیم که او درانتخابات مجلس ششم در حوزه تهران حتی به مقام سی ام نیز نرسید و به مجلس راه نیافت. چرا او امروز در جامعه اعتبار پیدا کرده است؟ این اعتبار صرفا بخاطر آن است که او به شیوه خاص خود با برخی خواسته های جنبش سبز همراهی کرده و حساب خود را تا اندازه ای از خامنه ای جدا نشان داده است. 

درفضای بسته سیاسی ایران که گزینه های زیادی در برابر مردم وجود ندارد و هیچ جریان سیاسی مخالفی حق فعالیت ندارد، هاشمی رفسنجانی به دلایلی که اشاره شد با اقبال عمومی روبه رو شده است. حالا او در این فضای بسته دوباره در میان مردم دارای پایگاه شده ودر بدنه نظام و در میان روحانیون نفوذش گسترش یافته است. پایگاه هاشمی برای دوره پرحادثه پس از انتخابات ۹۲ سرمایه اجتماعی مهمی برای او و اصلاح طلبان جمهوری اسلامی محسوب می شود. خامنه ای که از سایه خود نیز می ترسد از سرمایه اجتماعی هاشمی و خاتمی نگران است و می خواهد آن را از دست آنان بیرون آورد. بهترین راه حل فوری این کار نیز آن است که این دو طرد شده بازی انتخابات را به دام حمایت از روحانی و یا عارف بکشاند. در این صورت خامنه ای هم می تواند حماسه سیاسی خود را تکمیل کند، هم می تواند مدعی شود که نامزد مورد حمایت همه اصلاح طلبان و میانه روها رای چندانی میان مردم نداشت. شرکت در این قمار همه اندوخته هاشمی و خاتمی را به جیب رهبری سرازیر می کند. 

شگفتا که در چند روز گذشته عده ای از اصلاح طلبان ماموریت گستردن این دام را برای هاشمی و خاتمی برعهده گرفته اند. استدلاشان هم این است که برای سد کردن راه جلیلی که نامزد افراطی ترین و خطرناکترین جریان است، هاشمی و خاتمی از روحانی حمایت کنند و به نفع او موج ایجاد کنند اما این استدلال بی پایه است به دلایل زیر: 

۱- حمایت هاشمی و خاتمی و اصلاح طلبان از روحانی ویا عارف موج ایجاد نمی کند، اگر هم موج بی رمقی ایجاد کند، خامنه ای نخواهد گذاشت که این دو طرد شده انتخابات بر خروجی صندوق ها تاثیر بگذارند. 

۲- معلوم نیست جلیلی نامزد بیت رهبر باشد اما اگر نظر خامنه ای بر جلیلی باشد، بسیج و سپاه مامور بیرون آوردن وی از صندوق خواهند بود و تلاش اصلاح طلبان در این زمینه هیچ تاثیری نخواهد داشت. 

۳- هیچ بعید نیست که خامنه ای این بار برای حفظ نفوذ به شدت کاسته شده خود در میان اصول گرایان در رقابت میان نامزد افراطی ترین جریان (جلیلی) و ولایتی که نامزد روحانیون سنتی و جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین قم (جامعتین) و موتلفه اسلامی است بی طرفی اختیار کند. 

۴- حتی ممکن است حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی باعث ریزش رای قالیباف و در نهایت به نفع جلیلی تمام شود. 

آنچه در این میان اما از آغاز معلوم است آن است که ورود هاشمی و خاتمی به عرصه این انتخابات فرمایشی یک باخت بزرگ برای هاشمی و خاتمی و بدنه اجتماعی اصلاح طلبان است که قطعا چند پاره خواهد شد و یک برد بزرگ برای حماسه سیاسی خامنه ای خواهد بود. 

پس بگذارید به کسانی که به نام اصلاح طلبی درصدد جلب حمایت هاشمی و خاتمی از روحانی هستند یادآور شوم که شعور مردم را دست کم نگیرند! 

اصلاح طلبانی که دانسته یا ندانسته درصددند با ترغیب هاشمی و خاتمی به حمایت از روحانی سرمایه اجتماعی سبزها را در تنور حماسه سیاسی رهبر بسوزانند، چه فرقی با وزارت اطلاعات که همین خط را ترغیب می کند دارند؟ مردمی که به سبزها و اصلاح طلبان گرایش دارند عروسک خیمه شب بازی کسانی نیستند که هرلحظه به رنگی درمی آیند، و هیچ وقت حاضر نیستند با رعایت اخلاق و پرنسیب سیاسی به آنچه پیشتر وعده کرده عمل نمایند. می گفتند اگر خاتمی رد صلاحیت نشود در انتخابات شرکت نمی کنند. بعد گفتند به شرط حضور هاشمی در انتخابات مشارکت می کنیم. پس از رد هاشمی اعلام کردند که به این ترتیب دیگر شرکت در انتخابات معنایی ندارد. اما حالا بازهم درصددند نظر خود را عوض کنند و مردم را به حمایت از روحانی فرا بخوانند. آیا به چنین جماعتی که هرلحظه به رنگی درمی آید و روی هیچ اصلی نمی ایستد می توان اعتماد کرد؟ 

در تنور این انتخابات نمایشی فقط همان نانی پخته می شود که سردمداران و برگزارکنندگان این نمایش می خواهند، مهم نیست که هیزم این تنور از کجا آمده باشد. سبزها و فعالان جنبش دموکراسی خواهی باید برای آینده نگران کننده و نه چندان دور پس از انتخابات، بدنه اجتماعی خود را نیرومند تر و منسجم تر کنند. کسانی که با وجود ادامه حصر رهبران جنبش سبز و حتی حذف هاشمی هنوز مردم را به شرکت در این نمایش دعوت می کنند، مایه انشقاق و شکاف در بدنه جنبش سبزاند. آنها شایسته اعتماد سبزها و جنبش دموکراسی خواهی نیستند. 

آنچه از هم اکنون می شود به وضوح دید آن است که با عدم مشارکت هاشمی و خاتمی و خامنه ای منزوی تر و ضعیف تر از کار در می آید و بدنه اجتماعی اصلاح طلبان تقویت می شود. برعکس با حمایت این دو از روحانی اعتبار آنان به حساب آقای خامنه ای واریز می شود و ورشکستگی اصلاح طلبان اجتناب ناپذیر می گردد. شاید هم اصلاح طلبانی که به این کار اصرار دارند همین را می خواهند.

 


بازنشر از گویانیوز

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large