Skyscraper large

خاطرات و انتخابات (۶): شیخ حسن و مصباح

68s54gf1ser

مراد ویسی

سال ۵۶ بود… برخلاف حالا که کمتر کسی از سرنوشت انقلاب ایران و میراث سیاسی آیت الله خمینی دل خوشی دارد ، آن سال ها بسیاری از مبارزان شیفته او بودند اما کمتر کسی جرات داشت نام او را علنا بر منبر ها بر زبان بیاورد… مثلا همین مصباح یزدی که امروز می خواهد سعید جلیلی را رییس این جمهور کند ،تقیه سیاسی می کرد و مبارزه را بی ثمر می دانست و گاه حتی برخلاف دستورات مبارزاتی آیت الله خمینی نیمه شعبان را چراغانی می کرد که نکند شاه برنجد و بشود آنچه که نباید بشود…اما همان زمان شیخ جوانی به نام حسن فریدون که حالا شیخ حسن روحانی می نامندش برای اولین بار بر منبر ها فریاد برآورد نه فقط با ذکر آیت الله خمینی که نخستین بار عنوان “امام خمینی” را او بر سر منبر ها فریاد زد… امروز شاید بسیاری دشنامش دهند بسیار ،که هر چه بدبختی داریم از این امام گفتن امثال شما شروع شد اما حکایت آن روز شیخ حسن، حکایت شجاعت بود که شیخی چون مصباح نداشت یا نمی خواست داشته باشد… 

سال ۶۵ و ۶۶ بود…فرماندهانی چون محسن رضایی که پیش از آن می گفتند بغداد را می گیریم نفسشان به شماره افتاده بود که نه… مثل اینکه نمی شود، به هزار دلیل… کار هم از جانفشانی و ایثار و شهادت گذشته بود که اگر به این بود جوانان ایرانی در دفاع از وطن کم نگذاشته بودند… آن هنگام که کس جرات نمی کرد از پایان جنگ سخن بگوید همین شیخ حسن از مدافعان پایان دادن به جنگ بود… هم نظر با علی شمخانی… فرمانده ای که با شجاعت به هاشمی رفسنجانی گفته بود نمی توانیم جنگ را ببریم چون جهان نمی گذارد که ببریم… آن زمان که شیخ حسن و علی شمخانی نخست جنگیده بودند و سپس تسلیم واقعیت شده بودند که نمی شود جنگ را ادامه داد، مصباح یزدی بازهم در میدان مبازره نبود؛ در قم بود بی آنکه جبهه رفته باشد… 

 


  • صفحه فیس بوک نویسنده
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large