Skyscraper large

قد جامعه باید از دولت بلندتر باشد

117225-maghsood_ferastkhah مقصود فراستخواه

مقصود فراستخواه

نهادها وسیع است ولی برای مصونیت در برابر استبداد، تاکید بر روی نهادهای مدنی و مستقل از دولت است. نهادهای مردمی، سازمان های مردم نهاد(سمن ها)، بخش غیر دولتی  جامعه ، اجتماعات محلی، اجتماعاتی که در سطح محله ای وجود دارد، همه اندامهای حسی وبافتهای حیاتی یک جامعه برای برکنار ماندن از فساد واستبداد هستند.

این نهاد ها از همسایگان در یک مجتمع مسکونی شروع می شود و بعد اهل محله ، NGO ها ومهمتر ازهمه فضای عمومی است که فضایی برای گفت وگو، نقد و پرسشگری است. عمل اجتماعی مردم مانند بیان کردن، نوشتن، طرح نقدها و روشنگری، پرسش از عملکرد حکومت و دیدگاه های متنوع همه در فضای عمومی  امکانپذیر می شود. این فضا باید مکانی برای گفت وشنود های  محدود نشده گروه های اجتماعی و شهروندان باشد که ومؤثر ترین ساز وکار ها برای مصونیت جامعه در مقابل استبداد هستند. بعد نوبت می رسد به نهادهای حرفه ای تخصصی، نهادهای مطبوعاتی، رسانه ای و همینطور نهادهای سیاسی غیر دولتی مثل احزاب و سازمان ها و نهایتا گروه های صنفی و تمام سازمان های مردمی و غیر دولتی. به هرحال  نهادهای مدنی مهم ترین پشتیبان های درونزای یک جامعه  برای ایمنی آن نسبت به بازتولید استبداد هستند و فضای مستقل از دولت را قوی می کنند.

در واقع آنچه ما لازم داریم این است که جامعه باید قد بکشد و قد آن از دولت باید بلند تر باشد. برخلاف جامعه ما که قد دولت خیلی بزرگتر از جامعه است. حکومت چیزی جز پیشکار مردم نیست. مردم کسانی را به طور موقت می گمارند که امنیت مرز ها، جاده ها و زیرساخت های اجتماعی شان را فراهم کنند. برای اینکه این خدمات ارائه شود کارگزارانی لازم است که برای این امور از سوی مردم گمارده شوند.

 اگر چنین درکی از حکومت در جامعه ما نهادینه بشود از شکاف مزمن میان جامعه و دولت رهایی پیدا می کنیم. این دو باید با یکدیگر تعامل می کنند. تعاملی که در آن، جامعه فعال است و دولت پاسخگو. جامعه اثرگذار است و دولت اثرپذیر و حساس. دولت مرتب باید  ببیند که جامعه از او راضی است یا نه. اتفاقا باید خود ساختاری ایجاد کند که رضایت مردم را بسنجد نه اینکه ساختارهای ابتکاری ودرون زای جامعه مدنی وسیاسی را نیز محدود وناکارامد بکند واز بین ببرد.

 مردم نیز حالت فله ای ندارد. منظور از مردم همه گروه های اجتماعی اعم از اکثریت واقلیت وموافق ومخالف هستند. چنین جامعه ای است که چند صدایی است ودر آن امکان مشارکت عمومی هست، وفاق در آن «دولت ساخته» نیست،  بلکه از نوع «وفاق تعمیم یافتۀ فعال» است. یعنی اختلافات طرح می شود و موافق ومخالف ومخصوصا مخالفان فعال ، گفت وگوی آزاد می کنند و احساس می کنند اگر نقدی هم صورت می گیرد، پاسخی داده می شود و اثر گذار است ودر نتیجه به یک توافق نسبی درونزا ورضایتبخش می رسند.

این نوع «وفاق تعمیم یافتۀ فعال» ، لوازمی دارد. به عنوان مثال مردم باید بتوانند رسانه هایی  آزاد ومتکثر داشته باشند که از طریق آن  بحث هایشان را به میان بیاورند. در نتیجه میل به مشارکت و انگیزه مشارکت بالا می رود.

… در هیچ یک از جوامع دموکراسی یکباره توسعه پیدا نکرده است ولی مهم این است که حرکت به سمت آن از سوی جامعه توسط دولت به رسمیت شناخته بشود. ابتدا باید ساخت قدرت انعطاف پذیر باشد، انعطاف لازم برای ایجاد شرایط رقابتی در او به وجود بیاید. از این طریق جامعه فعال می شود، امکان گفت وگو میان جامعه و دولت افزایش می یابد و دولت به تدریج وخواه ناخواه خود را اصلاح می کند. بدین ترتیب مطالبات اجتماعی، انباشته نمی شود، فشرده و متشنج نمی شود و به تدریج گروه هایی که اهل گفت وگو هستند، بر سر کار می آیند. اما اگر قدرت متصلب و انعطاف ناپذیر شود گروه هایی که رادیکال هستند میدان دار می شوند. دولت پاسخگو از طرف جامعه موظف به ارائه خدمات و توسعه اقتصادی و اجتماعی می شود. در پی آن طبقه متوسط فعال و جامعه مدنی شکل می گیرد و شروع می کند به طرح مطالبات. در اینجا اگر دولت انعطاف پذیر وحاضر به گفتگو باشد، توسعه سیاسی وفرهنگی پیش می رود. بدین ترتیب کار به انقلاب نمی کشد. سرگذشت شاه عبرت آموز است.  در آن زمان نوسازی و مدنیزاسیون و بخشی از توسعه اقتصادی واجتماعی دنبال شد، درآمدها بالا رفت، رفاه بیشتر شد و ارتباطات اجتماعی، عمران و آبادی و بسیاری از برنامه های توسعه اتفاق افتاد، با این رونق و توسعه  بود که جامعه مدنی شکل گرفت و طبقات متوسط تقویت شدند، وقتی این امر اتفاق افتاد و طبقه متوسط خواست که در امور مشارکت کند، متأسفانه دیگر امکان آن به صورت نهادینه وقانونی وجود نداشت. خودکامگی  همه راه های این امکان را بسته بود. این به تشنج وانقلاب کشید.

طبقه متوسط هر جامعه می تواند منشأ پیشرفت و پویایی آن باشد. متأسفانه یکی از مشکلات امروز ما زوال طبقه متوسط است. بر اثر فقدان شایسته گرایی در مدیریت دولت و برنامه های غلط اقتصادی و اجتماعی وفرهنگی وسیاسی ، این طبقه در حال ضعیف شدن است. با زوال طبقه متوسط جدید شهری، جامعه از نظر تکاپوهای علمی فرهنگی و اجتماعی و از نظر سیاسی عقب می ماند وآنگاه دودش در میان مدت ودراز مدت به چشم انبوهی طبقات ندار وکم درآمد نیز می رود واین مهم تر است. طبقات محروم اجتماعی متأسفانه به سبب همین محرومیت شان از بختهای اجتماعی که علتش ساختارها ونهادهای ناکارامد است،  فرصتی برای مشارکت ندارند چرا که از بام تا شام در حال دوندگی هستند وعاقبت نیز هشت شان در گرو نه شان است.

 


  • بخشى از یک گفتگو- وبلاگ مقصود فراستخواه
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large