Skyscraper large

وزیر دربار باش اما امیرکبیر

sdg694-amin bozorgiyan امین بزرگیان

امین بزرگیان

مشکل اصلى هاشمى رفسنجانى این بود که مى خواست رضا خان باشد. او مثل تمام حاکمان پس از هر انقلاب، انقلاب را فراموش کرد؛ مردم را. همچون فراموشی انقلاب مشروطه و صنعت ملى شدن نفت توسط پادشاهان پهلوى. او فراموش کرد هر انقلابى شاید تمام شود، کج وکوله شود اما نیروى تحقق یافتن و به سرانجام رسیدنش هیچگاه از بین نمى رود؛ نیروى ساختن جامعه اى بهتر و آزاد که تا وقتى محقق نشود مدام در اشکالى گوناگون باز مى گردد؛ همچون جنبش سبز. او نمى دانست شبح انقلاب و رویاى ساختن زندگى بهتر هیچگاه از بین نمی رود.

شبح، گریبانش را گرفت. وجدان معذبش در نماز جمعه پس از جنبش سبز، خودش را فاش ساخت. وجدانى که پیشتر طالقانى را در هنگام تصویب ولایت فقیه، منتظری را در هنگام فتح خرمشهر، موسوى وکروبى را در هنگام ریاست جمهورى احمدى نژاد، اصلاح طلبان را در هنگام رد صلاحیت گسترده در انتخابات مجلس هفتم و…. به نزاع فراخوانده بود؛ بروز یافت و حذفشان کرد.

اکنون هاشمى میراث دار انقلاب یا به تعبیرى دیگر میراث دار وجدان هاى معذب است. نشانه این میراث دارى تلاش بی امان دستگاه حاکم براى حذف اوست. اگر دستگاه ، مردد بوده که او را به طورکامل حذف کند، از ضعف خودساخته الیگارشى حاکم است، ضعفى که محصول جدا شدن میراث داران انقلاب از قطار نظام به سبب وجدان های معذبشان بوده است.

کافى است تاریخ را ورق بزنیم. انتقادات هاشمى جدید، چیزى کمتر از گفته هاى بنی صدر وبازرگان و منتظرى خطاب به حاکم نبوده است. حتى چیزى کمتر از گفته هاى خاتمى و موسوى و کروبى پیش از برگزارى انتخابات. آنچه که باعث شده هاشمی را به راحتى نتوانند رد صلاحیت کنند و از چرخه به دور بیندازند، محصول ضعف حاکمى است که فهمیده هر بیرون انداختنى، او را از آنچه که هست ضعیف تر و پوچ تر مى کند. هاشمى برگ آخر حاکم براى اتصال نمادین به انقلاب ۵٧ است. اگر او پاره شود، بیست و دوم بهمن دیگر تنها چیزى است شبیه روز تاجگذارى محمدرضا پهلوى ؛ پوچ ، بی ارجاع.

شاید خطر این انتخابات براى هاشمى این باشد که ناکارامدى اش براى مردم و هضم شدنش در خواست و اراده حاکم به هر طریقى، او را براى همیشه در تاریخ، به وزیری در دربار جمهورى اسلامى تبدیل خواهد ساخت. براى همین، شجاعتش در آمدن و کاندیدا شدن در زیر این همه فشار، برایم یادآور مرد ایستاده بر سقف ماشینى فراموش نشدنى در میدان بهارستان است.

هاشمى سه نوع وضعیت در پیش رو دارد: اول، رد صلاحیت اش یا تقلب در انتخابات او را در این موقعیت قرار مى دهد که آخرین فرزند انقلاب باشد که توسط انقلاب خورده مى شود ، دوم، وزیر دربار نظام شاهنشاهى اسلامى شود و سوم، اصلاحگرى در دربار باشد که همچون شخصیت تاریخى مورد علاقه اش -امیرکبیر- مى خواهد جیره نظامیان و درباریان را کم کند و دارالفنون بسازد.

من وبسیارى از ما از او نقش سوم را طلب مى کنیم؛ هیچکس از هاشمى، ریاست مخالفان و طرفداران سرنگونى نظام را نمى خواهد. او قرار است وزیرى باشد در دربار، اما امیرکبیر. وزیرى که براى امیرکبیر ماندن، حمام فین و کوچه اختر را به جان خریده باشد و گرنه همه کاندیداها مى خواهند وزیرانى باشند که اوضاع نابسامان کنونى را بهبود ببخشند. فراموش نکنیم که آرمان هاى انقلاب از دست رفته و جنبش هاى اجتماعى، محدود به بهبود اوضاع اقتصادى نبود؛ بلکه تلاشى براى احیاى حیثیت از دست رفته جمعى بود.

اما از یک تصمیم محتمل نمى توان به سادگى گذشت. رد صلاحیت احتمالى هاشمى نشان خواهد داد که حاکم به این نتیجه رسیده که او نمی خواهد و یا اینکه نمى تواند وزیرى عادى در دربار باشد که در هر دو شکل از نتایج جنبشى است که سه سال است که مى گویند مرده است. پس از این حذف، به جرأت مى توان مدعى شد که انقلاب دیگر چیزى براى خوردن باقى نگذاشته است؛ غذاهایى که او را هر روز لاغرتر و پلیسى تر کرده است.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large