Skyscraper large

مدرسه‌ى حصر

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

زندان در لغت نامه دهخدا محلی تعریف شده است که گناهکاران را توقیف می کنند، در واقع در اکثر اذهان این واژه اتاقی است که چهار سو دیوار است و دری آهنی و یا میله ای آن را از دنیای آزاد جدا می کند. اما یک مفهوم دیگر هم وجود دارد و آن را در پشت دیوار های خانه تعریف می کند که در اصلاح حبس خانگی تعبیر می شود.

نمونه هایی از این نوع برخورد در جوامع گوناگون و با سرنوشت های متفاوت وجود دارد که به نمونه هایی از آنها اشاره خواهم داشت:

ماهاتما گاندی، رهبر مبارزه ضد استعماری در هندوستان به همراه همسرش و دستیار قدیمی اش مدتی را در کاخ آقا خان که امروز محل موزه ی یادبود او شده است در حبس خانگی به سر می برد. او پس از شکسته شدن حصر توانست در نقش رهبر جنبش عظیم استقلال طلبی هندوستان، ۱۴۷ سال استعمار انگلستان بر این کشور را خاتمه دهد.

احمد بن بلا، نیز رهبر ضد استعماری در الجزایر بود و بارها در دوران مبارزه خود به زندان افتاد و در حصر خانگی به سر برد و پس از استقلال این کشور از فرانسه اولین رییس جمهور مستقل این کشور شد.

احمد سوکارنو، هم یکی دیگر از رهبران جنبش های استقلال طلبی بود که دورانى را در حصر خانگی به سر برد، او که توانست پس از سال ها، استعمار و اشغال اندونزی توسط هلند و ژاپن را پایان دهد پس از کودتای نظامی محمد سوهارتو به زندان خانگی رفت و در همانجا نیز جان سپرد.

آنگ سان سوچی، رهبر جنبش دموکراسی در برمه نیز سال ها در حبس خانگی به سر برد و در این مدت برنده ی جایزه ی صلح نوبل شد که تا زمان آزادی اش در سال ۲۰۱۲ نتوانست آن را دریافت کند. او پس از آزادی توانست وارد پارلمان این کشور شود.

در ایران نیز شاید ۳ حبس خانگی به صورت تاثیر گذار ثبت شده است.

دکتر محمد مصدق، نخست وزیر ایران پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در دادگاه نظامی به ۳ سال زندان محکوم شد و پس از پایان زندان به دستور محمدرضا پهلوی در خانه ی پدری اش در احمد آباد به حبس خانگی رفت و تا پایان عمر در آن خانه در انزوای شدیدی به سر برد.

آیت الله حسینعلی منتظری، قائم مقام سابق رهبر جمهوری اسلامی نیز در سال ۱۳۷۶ و پس از سخنرانی انتقاد آمیز اش به حصر خانگی رفت و پس سال ها اعتراض در سال ۱۳۸۱ آزاد شد و بعدها در جنبش سبز مردم ایران به عنوان “پدر معنوی جنبش” خوانده شد. 

اما ۸۰۰ روز است که میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد در حبس خانگی به سر می برند. ۸۰۰ روزی که جنبش سبز مردم ایران یکی از تاثیرگذارترین یارانش را در حبس می بیند. این حصر اما نتوانست امیدی که بارها میر حسین موسوی در بیانیه هایش به آن اشاره کرده را به ناامیدى بدل کند و بر چهره مدرسه و مسیری که او ترسیم کرده بود غبارى بنشاند؛ مدرسه اى که این روزها همچنان می تواند بخش بزرگی از مسیر مبارزه را آموزگارى کند: 

میرحسین موسوی می گوید: «اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است. بنده به صراحت و روشنی می‌گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد». 

موسوى در برگى دیگر از دفتر این مدرسه مى گوید: «امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند». 

و سرانجام اینکه امروز نه تنها مبارزه برای رفع حصر از میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد یک هدف برای جنبش سبز مردم ایران که برای تمام کسانی می تواند باشد که به آینده ای دموکراتیک ایران می اندیشند. این ۳ تن در مبارزه مردم ایران در اعتراض به کودتای انتخاباتی همواره به حفظ آرامش و بدون خشونت بودن آن تاکید داشتند، از انتخاباتی آزاد به عنوان راه آشتی ملی و از آزادی زندانیان سیاسی به عنوان اولین گام برای بازگشت آرامش و عقلانیت سخن گفته اند؛ اما آنان که امروز همین شعارها را در میتینگ های سیاسی شان تکرار می کنند اما حصر (به مثابه تاوان ایستادگى به پاى همین شعارها) را پنهان و انکار مى کنند در اثبات راستى و صداقت خود به مردم البته ناکام اند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large