Skyscraper large

دروازه‌های بهشت (۶)

sh04Kaveh5- عبدالکریم سروش - abdolkarim soroosh

عبدالکریم سروش

از این مقدمه عبور کنیم، برسیم به یکی از غزل‌های ناب مولانا. در واقع در این غزل که برای شما خواهم خواند، و خودش دری از درهای بهشت است، در این غزل مولانا آرزوی یک شهری را می‌کند، یک منطقه‌ای را، که همه معشوقان‌اند. اصلا از عاشق در آنجا خبری نیست. شما ببینید، در هیچ جای ادبیات ما شما یک همچین چیزی پیدا نمی‌کنید. اگر هم پیدا کنید، شهرها و روستاهایی‌ست که عاشقان یا سوته دلان، سوخته دلان گرد هم آیند، کنار هم بنشینند و گریه کنند و بنام معشوق خودشان زار بزنند و اشک بریزند.

“که دید ای عاشقان شهری که شهر نیک‌بختان است
که عاشق کم بود آن‌جا و معشوق فراوان است

که تا نازی کنیم آن‌جا و بازاری نهیم آن‌جا
که تا دل‌ها خنک گردد که دل‌ها سخت بریان است

که این‌جا عاشقان هر سو چو عود کهنه می‌سوزند
و آن معشوق نادرتر کزو آتش فروزان است”

این را که مولانا می‌گوید، در واقع دارد نوعی هم گله می‌کند از آن معشوق ازلی، که تو خوش نشسته‌ای و اما آتش به جان عاشقانت افکنده‌ای.

می‌گوید:

“خداوندا به احسانت به حق نور تابانت
مگیر آشفته می‌گویم که دل بی‌تو پریشان است

تو مستان را نمی‌گیری پریشان را نمی‌گیری
خنک آن را که می‌گیری که جانم مست ایشان است

وگر گیری وراندازی چه غم داری چه کم داری
که عاشق هر طرف اینجا بیابان در بیابان است”

این غزل را مراجعه کنید و در دیوان شمس بخوانید. یکی از آن ناب‌ترین غزل‌های مولاناست و بی‌نظیر است در میان غزل‌های او. در میان راه هم می‌بینیند که عنان، باز پس می‌کشد. ترمز می‌کند و اجازه‌ی پیش روی به خود نمی‌دهد. برای اینکه احساس می‌کند که به حریم معشوق چنان نزدیک شده و چنان بی‌پروایی می‌کند که حد او نیست، حق او نیست. و لذا باید کلام را بند بنهد و چنان که در جاهای دیگر مثنوی هم هست گفت:

“لب ببند الله اعلم بالخفی”

اما این شهر معشوقان کجاست که مولانا دوست دارد آنجا باشد. می‌گوید چقدر نیاز کردیم، چقدر ناز کشیدیم، حالا خودمان به شهری برویم که ناز بکنیم. که معشوقی بکنیم. که یک عده‎ای ناز ما را بکشند. عاشقانی داشته باشیم. این هم لطفی دارد. این هم جایی‌ست. این هم برای خودش یک منظره‌ی ویژه ایست که کمتر تصویر شده.

“که تا نازی کنیم آن‌جا و بازاری نهیم آن‌جا
که تا دل‌ها خنک گردد که دل‌ها سخت بریان است”

آن شهر نیک بختان، آن شهر معشوقان، آن شهر ناز داران، آنجا کجاست که ما هم آنجا بریم و بساط‌مان را پهن کنیم و بازاری نهیم آنجا و دکانی باز کنیم و مشتری‌ای جذب کنیم و کسب کنیم و بهره‌ای ببریم. آن کجاست؟

“که دید ای عاشقان شهری که شهر نیک بختان است
که عاشق کم رسد آنجا و معشوق فراوان است”

آنجایی که معشوق‌ها موج می‌زنند و فراوان‌اند. عاشقان کم‌اند اتفاقا. صدای اشک عشاق و ریزش آن را و زاری‌شان را نمی‌شنوی. در عوض، خنده‌ی معشوقان را می‌بینی. در عوض ناز کردن آنها، فربهی، زیبایی آنها را می‌بینی. اصلا بهشت همین جاست. بهشت شهر عاشقان نیست. اگر هم باشد، به تبع شهر معشوقان است. آنجا همه معشوق‌اند در واقع. و این مولانا که از معشوقیت سخن می‌گوید، بدلیل این است که درک دیگری از عشق دارد، از دوستی و از بهشت دارد. می‌گوید که:

“در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهان‌اند آنجا بندگان را بار نیست”

می‌گوید تا در این دنیا هستیم بندگی می‌کنیم. در بهشت شاهی می‌کنیم. ما دیگر آنجا بندگی نمی‌کنیم. این بند را ما از پایمان برداشته‌ایم. تا اینجاییم عاشقی می‌کنیم. آنجا معشوقی می‌کنیم. تا اینجاییم نیاز می‌کنیم. آنجا ناز می‌کنیم.

“در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست
جمله شاهان‌اند آنجا بندگان را بار نیست

گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما
حد ما خود ای برادر لایق پرگار نیست”

اگر بخواهی دایره‌ی وجود ما را ترسیم کنی، یک پرگاری بگذاری و بعد بخواهی بکشی، ما بی‌نهایتیم، هیچ پرگاری نمی‌تواند رسم کند وجود ما را. هیچ پرگاری چنین وسعت بی‌نهایتی را نمی‌تواند ترسیم کند. ما اینجا محدودیم، آنجا نامحدودیم. اینجا عاشقیم، آنجا معشوقیم. اینجا محتاجیم، آنجا مستغنی هستیم. اینجا بنده‌ایم، آنجا شاهیم. این دیگر یک تصویر دیگری‌ست که مولانا از بهشت داده است. از شهر نیک بختان دارد در اختیار ما می‌گذارد. نه این که عاشقی بهشت نباشد. اما عاشقی دو چهره دارد. عشق چهره‌ی عاشقانه دارد و چهره‌ی معشوقانه دارد. آنچه که در ادبیات ما بیش از همه بر آن تاکید رفته است، چهره‌ی عاشقانه‌ی عشق است. اما چهره‌ی معشوقانه‌ی عشق، آنجا که عشق زیباست، آنجا که عشق خوش روست، آنجا که لطیف است، آنجا که مستغنی‌ست، آنجا که ناز می‌کند، آنجا که فربه است به تعبیر مولوی، این کمتر دیده شده است. و این همان چیزی‌ست که در کلام مولانا اینچنین بروز پیدا می‌کند. (ادامه دارد)

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large