Skyscraper large

دروازه‌های بهشت (۵)

dddq13- عبدالکریم سروش - abdolkarim soroosh

عبدالکریم سروش

کسی از من می‌پرسید که: “چرا در قرآن که این همه توصیف بهشت شده است، هیچ وقت از عشق در آنجا سخنی نرفته است؟” من گفتم: “برادر عزیز، عشق خودش یک بهشت است اساسا”. و کسی که نصیبی از این امر داشته باشد، باید بداند که خداوند به او خیلی تفضل کرده است. خیلی نعمت و برکت در اختیار او نهاده است. و به قول سعدی:

“تو خود چه آدمی کز عشق بی‌خبری”

اما مولانا پایش را یک پله فراتر نهاده. سعدی را شنیدید. حالا سراغ مولانا می‌رویم که هم عصر سعدی بود، منتها این یکی در این سوی عالم اسلامی و آن یکی در آن سوی عالم اسلامی بود. مولانا می‌گوید: “نه تنها نیکوست، بهشتی‌ست، لذیذ است که آدمی دوست بدارد، بلکه نیکو و بهشتی و لذیذ است که آدمی دوست داشته بشود”. این یکی دیگر آدمی را فربه‌تر می‌کند. کسی که نه تنها مقام عاشقی، بلکه مقام معشوقی دارد. من حالا به شما خواهم گفت که ما همه این مقام را داریم. نگویید که چه کسی‌ست که بیاید و عاشق ما بشود. حالا به شما خواهم گفت که عاشقان زیادی شما دارید.

“از پس پرده‌ی کرم عاشقان بین دم به دم”

حالا خواهم گفت، ولی مقام معشوقی، مقام برتر از مقام عاشقی‌ست. هر دو نیکوست و اساسا این یکی از تئوری‌های مولاناست. می‌گفت عشق یک سویه نیست. همیشه دو سویه است. یعنی کسی که عاشق کسی‌ست، بداند که او هم عاشق اوست. این در ادبیات پیش از مولانا اینگونه بوده که شما همواره می‌بینید که از یک طرف نیاز است و از طرف دیگر، ناز. از یک طرف احتیاج است، از یک طرف دیگر، استغناست. این یکی لابه می‌کند، تضرع می‌کند، و آن دیگری افاده می‌کند، رو بر می‌گرداند، اعتنا نمی‌کند. به قول حافظ:

“سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد”

این سخن حافظ است که یک طرف احتیاج است و یک طرف استغنا. یک طرف نیازمندی و طرف دیگر بی‌نیازی و لذا همواره عاشق را در حال تضرع نگاه می‌دارد. ولی مولانا خیلی به صراحت به ما می‌گوید که عشق، یک سقفی است که بر روی دو ستون زده شده است. یک ستون او عاشق است و ستون دیگر او، معشوق است. به همان اندازه که عاشق از عشق بهره دارد، معشوق هم از عشق بهره دارد. اما این یک خوراک به تعبیر او در این دو کس، دو نتیجه می‌دهد. این خوراک در عاشق، زردی و رنجوری می‌آورد، در معشوق، خوشی و فربهی.

“نیک عشق عاشقان تن زه کند
عشق معشوقان خوش و فربه کند”

معشوق هم از خوراک عشق خورده، اما خوراک او را فربه می‌کند، زیبا می‌کند، دوست داشتنی می‌کند، اما عاشق که از این خوراک می‌خورد، زرد می‌شود، رنجور می‌شود. ولی شما مطمئن باشید که یک امر است، یک سقف است که بر سر این دو کس زده شده است.

“عشق معشوقان نهان است و ستیر
عشق عاشق با دو صد طبل و نفیر”

فرق دیگرشان این است که عشق معشوقان پنهان است. اظهار نمی‌شود. اظهار نمی‌کنند. اما عشق عاشق با دو صد طبل و نفیر. عاشق به صد بیان آن را نشان می‌دهد. اظهار می‌کند و آوازه در می‌اندازد و همه کس از راز او با خبر می‌شوند. به قول سعدی:

“شبان آهسته می‌گریم مگر رازم نهان ماند
به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم”

من قصد پنهان کردن دارم، اما این، راز فاش شده ایست که همه کس از آن خبر دارد. لذا این دو سویه است و این یکی از تعلیمات مهم مکتب مولاناست که:

“چون در این دل برق مهر دوست جست
اندر آن دل دوستی می‌دان که هست”

همین که عشق از یک سو آغاز شد، شما بدانید که در طرف دیگر هم وجود دارد. و این دو سویه است و این دو سویه‌گیست که هر یک از دو طرف عاشق و معشوق را به نسبت و به نوبت، عاشق و معشوق می‌کند.

“هر که عاشق دیدی‌اش معشوق دان
کو به نسبت هست هم این و هم آن”

هم عاشق معشوق است و هم معشوق عاشق است. و هر دو بهره‌ای از عشق دارند. نه اینکه یکی پر از عاشقی باشد و دیگری بی‌خبر و تهی. مطلقا چنین چیزی ناممکن است. آنوقت شما اینجاست که می‌فهمید وقتی که بعضی از شاعران ما سخن می‌گویند و فقط از ذلت عاشق سخن می‌گویند نه از نعمتی که نصیب او شده است، باید از اینجا بفهمیم که تجربه‌ی عشقی آنها تجربه‌ی کاملی نبوده است. (ادامه دارد)

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large