Skyscraper large
بابي گاش؛ ترجمه بهاره مومني

صدام حسین از بهار عربی جان به در می‎برد

sdf564s

بهاره مومنی

سقوط دیکتاتورها به مردم عراق اجازه داده تا سرنوشتی به جز حمله ی سال ۲۰۰۳ را تصور کنند، ولی این فقط رویا پردازی است.

نظرسنجی هنوز در عراق جا نیفتاده است. کسی چیزی درباره ی نظرسنجی های انتخاباتی نشنیده است. تحقیقات علمی در بازار به ندرت دیده می شود و نظرسنجی های ملی به نظر غیرعلمی و غیر قابل اتکا هستند. مسئولین حزبِ نخست وزیر، نوری مالکی، میزان محبوبیت او در بین افراد ۱۸ تا ۳۰ ساله در استان دیاله را نمی دانند، شرکت هایی که محصولاتشان مصرف کننده ی عام دارد نمی دانند چند درصد خانه های بغداد ماشین لباسشویی دارند و روزنامه ها فقط می توانند حدس بزنند که راننده های موصل از وضعیت جاده ها ناراضی ترند یا راننده های نجف. و به همین ترتیب با این که ما با قاطعیت می دانیم امروز، اکثریت آمریکایی ها فکر می کنند حمله ی ده سال پیش به عراق یک اشتباه تراژیک بود، هیچ روش قابل اتکایی وجود ندارد که ببینیم چند درصد مردم عراق احساس مشابهی دارند.

بین سال های ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۷، در پنج سالی که بغداد خانه ی من بود، نظرسنجی های غیررسمی من نمایانگر بعضی درستی ها و اشتباه های حمله بود: یک اجماع کلی ناشی از کینه وجود داشت که این تنها راه برای خلاص شدن از دست صدام حسین بود. با این حال متفکرین مخالف بیشتر متمایل به بررسی اتفاقاتی بودند که پس از حذف دیکتاتور افتاد. اگر واشنگتن در سال ۲۰۰۳ ارتش عراق را منحل نکرده بود، آیا شورش ها به سرعت سرکوب می شدند؟ اگر قدرت سیاسی یک سال بعد، به تبعیدی هایی که به سختی، دیدی نسبت به زندگی اکثر مردم عراق داشتند، داده نمی شد، چه می شد؟ اگر در زمان انفجار گنبدهای طلایی حرمین عسکریین در سامرا در فوریه ۲۰۰۶ نیروهای امنیتی بهتری وجود داشتند، آیا جنگ بین شیعه و سنی اتفاق نمی افتاد؟

ولی حوادث دو سال اخیر به عراقی ها این جرات را داده که به نظریه ی امیدوار کننده های فکر کنند: آیا بهار عربی می توانست دیکتاتور آن ها را سرنگون کند؟

مدتی پس از حذف زین العابدین بن علیِ تونسی و حسنی مبارک مصری من در ستونی در تایم، مطلبی نوشتم  به این مضمون که صدام با تظاهرات مسالمت آمیز از قدرت کنار نمی رفت. جوانان فعال عراقی، البته اگر این نوع گونه اساسن وجود می داشت، مشکلات بسیاری در ساماندهی تجمعاتی مانند میدان التحریر داشتند، چون آنها ابزار مشابهان مصری و تونسی خود را نداشتند: صدام دیش های ماهواره را ممنوع کرده بود و تحریم های اقتصادی ( که از زمانی که نیروهای صدام در سال ۹۱ از کویت بیرون انداخته شدند وضع شده بودند) به این معنی بود که عراقیها نمی توانستند کامپیوتر شخصی یا موبایل داشته باشند و این یعنی نه فیس بوکی وجود داشت، نه توئیتری و نه حتا پیامکی و نه الجزیره ای که داستان را از بغداد به سایر شهرها گسترش دهد.

برخلاف مبارک و بن علی، صدام هیچ محذوریتی در قتل عام گسترده ی نیروهای انقلابی نداشت و بر خلاف ارتش مصر و تونس، ژنرال های عراقی به سرعت منسجم می شدند. آن ها پیشتر این موضوع را با کشتن ده ها هزار نفر از شیعیانی که پس از ماجراجویی تلخ صدام در کویت علیه اش به پا خواسته بودند، نشان داده بودند.

wdf54wd

عراقِ صدام بیشتر از آن که به مصر یا تونس شبیه باشد، به دشمن قسم خورده اش شبیه بود: ایران. در ایران، جنبش مردمی سبز در سال ۲۰۰۹، که پیش لرزه ی بهار عربی بود، شکست خورد، چون تهران می توانست به شدت از دو نیروی گسترده اش برای یک تاثیر مرگبار بهره بگیرد: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج، دو گروه مسلح که سوگند وفاداری مطلق به رژیم خورده اند. معادلان عراقی آن ها، گارد ریاست جمهوری و فداییان صدام هم همین کار را برای صدام می کردند.

اگر نمونه های مصر و تونس قابل تطبیق برعراق نبودند، مدل های لیبی و سوریه چطور؟ این مساله نیازمند شورشی مسلحانه از بخشی از کشور بود که دیکتاتور کمترین تسلط را بر آن داشت و نیروهای ضد رژیم در آن دارای پناهگاه بودند (مانند بن قاضی در لیبی). منطقی ترین مکان برای قیام مسلحانه علیه صدام، کردستان در شمال عراق می بود که دارای دو امتیاز دوری از بغداد و حمایت نیروی هوایی آمریکا در ایجاد منطقه ی پرواز ممنوع بود.

ولی کردها، قومی جدا هستند که مدت ها تحت حاکمیت اکثریت عرب بوده اند. میلیشیای خشمگین کردستان، به نام پیشمرگ ها، خود را فدایی محافظت از کردها می دانست ولی همراهی کمی با دیگر گروه های عرب، مثل شیعیان جنوب، که تحت حاکمیت دیکتاتور زجرهای بسیاری دیده بودند، داشت.

در نتیجه فقط مثال سوریه باقی می مانَد: یک شورش خونین طولانی که جای خود را به یک جنگ فرقه ای می داد. این اتفاق پیشتر در سال ۱۹۹۱ در عراق افتاده بود و رژیم به راحتی از آن موفق بیرون آمده بود.

به همین دلیل است که عراقی ها معمولن به این نتیجه می رسند که در صورت غیاب حمله ی تحت رهبری آمریکا، صدام حسین همچنان حاکم بغداد می بود. آیا عراقی ها، با وجود درک شرایط، آن حالت را ترجیح می دادند؟ حدس من این است که نه، ولی نظرسنجی قابل اتکایی وجود ندارد.

 


برای دیدن منبع این مقاله اینجا را کلیک کنید. (لینک در صفحه جدید باز می شود)

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large