Skyscraper large
اقرار قرائتی سبز

برگ بیست و دوم : منیژه حکمت

2a40088e4372424626443f5418f4919e

مهرانه رضایی‌فر

متولد سال ۱۳۴۱ در شهر اراک است. نخستین اثر سینمایی خود، در مقام کارگردان را در دوران اصلاحات به روی پرده برد و با استقبال زیاد مخاطبین، در داخل و خارج کشور مواجه گشت. همسر جمشید آهنگرانی، از کارگردانان و تهیه کنندگان باسابقه سینما و نیز مادر پگاه اهنگرانی، دختر سبز سرزمین سبز ایران است.

منیژه حکمت، که از مدافعان احقاق حقوق فراموش شده زنان ایرانی است، به خوبی به اهمیت سیاست و تصمیم های سیاسی که بر هنر و بیش از همه سینما سایه افکنده واقف است و از این رو به سنت غالب اهل هنر، هیچ گاه عرصه سیاست و بازی های مرسوم این میدان را از نظر دور نداشت. پس از کودتای انتخاباتی ۸۸ بود که در کنار دیگر هم صنفان متعهد خود، در برابر پایمال شدن صریح ترین حقوق انسانی مردمش مهر سکوت بر دهان نزد و پا به پای آنان و نسل پگاه های این سرزمین قدم برداشت.

پس از دستگیری تنها دخترش، در سالروز تولد وی، در نامه ای سراسر احساس، با تاکید بر اینکه، او ارزشی را تهدید نکرده نوشت : «امروز ۲۷ ساله می‌شوی و من به یاد می‌آورم وقتی ۷ ساله شدی که باید تو را به جایی می‌فرستادم به نام مدرسه. تنها، بدون همراهی من. حس دوگانه‌ای داشتم، خوشحال از بزرگ شدنت و دلگیر که مثل قبل همیشه در کنارم نیستی، فکر می‌کنم این دلشوره همه مادران است که در غیابم با فرزندم چگونه رفتار می‌کنند؟ ولی همه این خطر را می‌کنند و کسی به خاطر این نگرانی فرزندش را از تحصیل محروم نمی کند، رشد و طراوت و بلوغ او می‌ارزد به این خطر و تجربه هم نشان داده راه دیگری نیست برای بزرگ شدن. مگر می‌توانیم کودک را در خانه حبس کنیم و از هر نظر بهش برسیم و در ۲۷ سالگی فردی سالم و طبیعی تحویل بگیریم؟ کسی که بتواند در خطرها از خودش دفاع کند و قوه تشخیص داشته باشد. چه شده که اینقدر دل نازک و حساس شدیم؟ از چه واهمه داریم؟ چرا نمی‌پذیریم بچه‌ها رشد طبیعی داشته باشند؟ حتی با قبول خطر آسیب زدن و آسیب دیدن؟ این کاریست که هر پدر ومادر دلسوزی می‌کند. با حبس کردن آنها خیال ما راحت می‌شود ولی به سر آنها چه می‌آید؟

پگاه جان من تو را اینگونه بزرگ کردم و اصلا ًپشیمان نیستم و اگر به ۲۷ سال پیش برگردیم باز همینطور عمل می‌کنم. مطمئنم تو هیچ کاری نکردی که آسیبی به کسی بزند یا مسئله‌ای رو به خطر بندازه یا ارزشی رو تهدید کند. تو آدم خاصی نیستی و هیچ توانایی فوق‌العاده‌ای نداری. فقط به طور طبیعی بزرگ شدی ولی شرایط امروزت طبیعی نیست. فکر کنم دچار والدین حساس‌تر و دلسوزتری شده‌ای و می‌دانم این را درک می‌کنی. راه دیگری برای بزرگ شدن نیست. به تشخیصت ایمان دارم فقط دلم برای خنده‌هایت خیلی تنگ شده. تولدت مبارک عزیزم.»

منیژه حکمت که در همه حال از معترضین به سیاست های متناقض و دروغ های آشکار مسئولین جمهوری اسلامی بوده، این بار برخلاف گذشته که با امضای نامه های رسمی، با همکاران خود همراهی می کرد، طی دل نوشته ای پر از درد خطاب به مسعود ده نمکی، گذشته او و ما را پیش چشمانمان کشید تا به یاد آوریم قاتلین دیروز فرهنگ این مرز و بوم، امروز چه مزورانه در پوستین گرگ برایش سینه درانی می کنند. متن کامل این نامه بدین شرح است :

«زمان زود می گذردو شما آنقدر مشغله دارید که خیلی چیز ها یادتان نمی آید.

ما هم خواستیم یادمان نیاید ..اما خوب جای زخم همیشه ماندنیست

روز های دیر و دور را به خودتان وا میگذارم … از همین اواخر درد دل کنیم

یادش بخیر …روز گاری بود سینمای یخ بسته ی ما خواست تکانی بخورد …

تا اینکه ” آدم برفی ” یخ سینمای ما را وا کرد.

نمی دانم آن روز ها کجا بودید … از خودتان که پرسیدیم جوابی دستگیرمان نشد ..

آن روز سینما به سینما ، اکران آدم برفی دو صف داشت …

صف اول بلیتی که می خریدیم …صف دوم باتوم هایی که می خوردیم

نمی دانم خبر دارید ؟ آن روز جلوی هر سینما دسته ای باتوم دار می ایستادند

و هر که از سینمای آدم برفی بیرون می آمد را می زدند…

بعد ها گفتند سر دسته ی همین باتوم دار ها دارد برای پیشرفت فرهنگ و هنر فیلم میسازد

یعنی کسی که فرهنگ را می فهمد ، آزادی بیان را نمی فهمد ؟؟

شما که آنجا نبودید نه ؟؟

نمی دانم خبر دارید ؟ یک روز در یک سینما که آدم برفی را اکران می کرد

مردی روی صحنه ی اجرا رفت و پرده ی سینما را پاره کرد …

صورتا خیلی شبیه شما بود … شما که نبودید ؟

زمان گذشت …

d6f85gv4

عکس از فارس

شما عوض شدید … اصلا به کل عوض شدید …

فقر وفحشا را ساختید … نمی دانم حقیقت را می خواستید به رخ کی بکشید ؟

مردمی که کف خیابان زندگی می کنند ، خودشان این ها را می دیدند …

یا شاید می خواستید از ما بهتران آن بالا ها ببینند

اصلا نفهمیدیم شما چه طور اینقدر عوض شدید ؟

شما سی و چند سال زندگیتان از این حرف ها نمی زدید ؟ یعنی آن موقع فاحشه های شهر را نمی دیدید؟

یعنی یکهو وحی نازل شد و شما سینه برای خیابان خواب های ما سپر کردید ؟

گاهی انسان ها بابت زدن حرف حق هم منظور دارند اما شما ؟ نه شما که از این قشر آدم ها نبودید ؟؟؟؟

روز گار به اخراجی ها رسید … اخراجی های اولتان را همه دیدند و خندیدند …

شما کثرت ببیننده تان را به حساب تایید کارتان گذاشتید بی آنکه یادتان باشد

دل این مردم برای خندیدن تنگ شده است . آنقدر هم حواسشان نیست که حضورشان به چه چیزی دارد تایید می دهد …

به اخراجی های ۳ رسیدید … دلتان گرم تشویق ها … سرتان پر از باد تایید … آرمان ها یک نسل را مسخره کردید …

سبز را آبی و قرمز کردید و نشان دادید مردم آلت دستی بیش نیستند در دست های آدم هایی که آن بالا نشسته اند …

از این هم بگذریم ..

چند روز است که پگاه آهنگرانی ناپدید است . میشناسیش ؟ کارگردان فیلم ” دهنمکی ها ” …اصلا این فیلم را دیده ای ؟

نمی دانیم از کجا باید سراغش را بگیریم ؟ تو میدانی ؟؟؟ … مطمئنی نمی دانی ؟

تو دوست های کله گنده زیاد داری ؟ می شود یک سوالی از آنها بپرسی

راه دوری نمی رود که مادرش را از نگرانی در بیاوری

راستی … من سر سجاده ات نبوده ام که ببینم خلوص سجده هایت چه قدر است … ولی یک چیز را می دانم …

اینکه اگر خدایی آن بالا باشد ، عزیز ترینش ، بنده هایش هستند …بنده هایی که اکثرشان نماز شب نمی خوانند و و شلوار تنگ و یقه ی باز می پوشند …

مراقب بنده هایش باش …. شاید دل یک نسل از تو گرفته باشد.»

منیژه حکمت، که دل نگران دلتنگی پگاه های سرزمینش هست، کاش بداند که یاد گرفتیم “آدم باشیم، به یکدیگر احترام بگذاریم، ادب را در همه حال رعایت کنیم و مهم تر از همه، کشورمان را دوست بداریم”، اما غربت گریه های این نسل، تا ناپاکی سجده های ده نمکی ها حضور دارد و گویی امیدی به پگاه روشن فردا هم نیست. مادر، این بار تو ما را از نگرانی به درآور …

 


  • “اقرار قرائتی سبز” تعبیری است وام گرفته از سید علی صالحی تا نام دفتری باشد که از هنرمندان سبز یاد می کند؛ آنانکه با مردم شان، همدل و همراه بودند و هستند، حتی در دشوارترین روزها…
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large