Skyscraper large

دروازه‌های بهشت (١)

sd654Reference- عبدالکریم سروش - abdolkarim soroosh

عبدالکریم سروش

مفهوم آشناییست بهشت، برای همه‌ی ما و نمی‌خواهم در باب چگونگی‌ها و جزئیاتی که در کتاب‌های دینی و مفصل‌تر از همه، در قرآن کریم، در باب بهشت، و یا مقابل آن، جهنم آمده است سخن بگویم. هر کس که مسلمان است و با این کتاب الهی آشنایی دارد، می‌داند که در باب بهشت چه گفته شده است، چه جاذبه‌هایی در آن آمده است تا دل‌های مومنان را برباید و انگیزه‌ی آنها را برای طاعت وعبادت خداوند تقویت کند و آدمیان را بسوی نعیم الهی براند. آنچه که بیشتر مقصود من است، وجوهی و شهودی از بهشت یا فردوس یا جنت و نعیم الهی‌ست که شاید در باره‌ی آن کمتر شنیده باشیم، اما قطعا اندیشیدنی‎ست و مسلما بهره‌هایی از حقیقت را با خود دارد و خداوند هم می‌خواهد و می‌پسندد ما به آن وجوه از وجوه بهشت هم توجه کنیم. کمترین و مقدم‌ترین نکته‌ای که باید در آغاز کلام بگویم، این است که بنا بر قرآن کریم و بنا بر روایاتی که از پیشوایان معصوم دین رسیده است، بهشت، هشت در دارد، اما جهنم، هفت در دارد. این که هفت در و هشت در به چه معنا هستند، موضوع تاملات و تعبیرات ویژه‌ی عارفان ما بوده و من به آنها اکنون کاری ندارم. اما نفس این دو عدد باید به ما چیزی را بگوید و آن این که درهای بهشت، از درهای جهنم بیشتر است و خود این، نکته‌ایست که بیش از اینکه خداوند به روی خلق خودش و مخلوقات خود، درهای جهنم را گشوده باشد، درهای بهشت را گشوده. وعده‌ای را که به مومنان داده است و راهی را که پیش پای آنها نهاده است، و منظره‌ی پر از جاذبه‌ای که در مقابل چشمان آنها گشوده است، چنان است که بیش از اینکه آدمیان را برماند، آنها را می‌کشاند. و بیش از آنکه بگوید عذاب الهی، تفوق و غلبه‌ی بر رحمت الهی دارد، برعکس، می‌گوید که رحمت الهی بر عذاب الهی غلبه دارد. فراموش نمی‌کنم وقتی که از یکی از دوستان فاضل خودم می‌شنیدم که در دیانت زرتشتی که دین آبا و اجداد ما، پیش از اسلام بود، بهشت سی و سه در دارد و سی و سه پل اصفهان هم گویا نمادی از همان است. بی‌جهت نیست که اصفهان را هم بهشت روی زمین خوانده‌اند. علی ای حال، اگر بهشت هم سی و سه در داشته باشد، آن گاه باید بگوییم که جهنم به مراتب درهاش کمتر است. و لذا آمادگی و امکان و احتمال ورود آدمیان به بهشت، بسی بیشتر از ورود آدمیان به جهنم است. و نکته‌ی بالاتر این است که در قرآن، هر وقت که در باب بهشت، سخنی رفته است، از عرض و طول آن با ما سخن گفته شده است. یعنی توضیح داده شده است که این مکان کریم، چقدر پهنا و درازا دارد. و عظمتی دارد که چشمِ عقل آدمی را مبهوت می‌کند. اما هیچ گاه در باب بزرگی جهنم سخنی نرفته است. گفته نشده است که آن شکنجه‌گاه الهی چقدر بزرگ است. تنها همین نکته قابل توجه است برای این که بدانیم که رحمت الهی، چنان گسترده است که حتی غضب او و عذاب را هم می‌پوشاند و بر آن غلبه و تفوق دارد، آن را فرا می‌گیرد، در کام می‌کشد، و می‌تواند آب رحمت الهی، آتش غضب او را خاموش کند.

نکته‌ی دومی که در باب بهشت و جهنم هست، و باز باید به آن عنایت کنیم، مساله‌ی جاودانه بودن آن است. ما از لذات، در این جهان، البته بهره‌مند می‌شویم، و گاهی لذات بهشتی را هم مانند لذات دنیوی می‌شماریم. اما فراموش می‌کنیم آن عنصری و شانی و وجهی در نعیم بهشتی هست که هیچ گاه و به هیچ وجه در این جهان حضور ندارد و نمی‌تواند حضور داشته باشد و آن قصه‌ی جاودانگی‌ست.

شما از خیام و دیگران بسیار شنیده‌اید و در اشعار آنها خوانده‌اید که آرزوی بودن در این جهان را می‌کرده‌اند. آرزوی دوام را می‌کرده‌اند. آرزوی بقا را می‌کرده‌اند.

“ای کاش که جای آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی

ای کاش پس از هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی”

ولی اگر از خیام می‌پرسیدند که اگر ما دوباره زنده بشویم، چه خواهیم کرد؟ با تاسف دوباره همین کار را خواهیم کرد. می‌خوارگی دوباره خواهیم کرد و شب نشینی تا دوباره یک عمری به سر برسد. و دوباره بعد از هزار سال همچون سبزه از دل خاک بر می‌دمیدیم و دوباره همین کار را می‌کردیم. آن گاه اگر از او می‌پرسیدید خب معنای این کار چیست؟ و چرا آدمی باید طالب دوام یک چنین تکرار ملال‌آوری باشد؟ پاسخی در کار نبود. اما اگر ما به یاد بیاوریم جاودانگی به خودی خود مطلوب نیست، بلکه جاودانگی غیر ملال‌آور مطلوب است، جاودانگی‌ای که در حقیقت:

 ”تا ز نو دیدن فرو می‌رد ملال”

در آن صورت است که می‌توانیم حس کنیم که وقتی که آدمی از قفسی رهایی پیدا می‌کند، و به یک جاودانگی بی‌ملال و پر تکامل و پر جمال می‌رسد، آنگاه است که می‌تواند قانع شود و راضی شود و بداند و مطمئن شود بهشتی در کار است و او به جایی رسیده است که شایسته‌ی مرتبه‌ی انسانی‌ست و می‌تواند آن را سکویی برای پرش‌ها و جهش‌های بعدی خود بکند.

این دو نکته از نکاتی‌ست که هر گاه در باب نعیم الهی فکر می‌کنیم، باید به آنها هم بیندیشیم و گرچه که به ظاهر مشابهتی با نعیم دنیوی، میان آنها می‌بینیم، باید آن تمایز و تفاوت جوهری آن را هم منظور بداریم و از نظر دور نکنیم.

 


  • ویراسته سخنرانى دکتر سروش- بخش نخست
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large