Skyscraper large

از انتخابات تا دموکراسى

180-kamyar-behrang-کامیار-بهرنگ

کامیار بهرنگ

مفهوم دموکراسی بسیار پیچیده و گسترده است ؛ چراکه بر اساس پیشرفت زمان و جابجایی مکان مفاهیم و اشکال گوناگونی به خود می گیرد. دموکراسی چون بسیاری دیگر از مفاهیم، تعاریف گوناگونی دارد و بنا برهمین تعریف از دموکراسی می توان نوع نگرش افراد در مسائل کلی تر را آشکار ساخت.نگاه لیبرال، مذهبی، مارکسیست و حتی هیومنیست. روشن است که این تعاریف از یک سابقه ی فرهنگی نیز برخوردار است و نگاه یک کارگر سوئدی به دموکراسی با یک کارگر در عربستان سعودی و یا کشاورز ونزوئلایی متفاوت است با اینکه همه از یک چیز سخن می گویند. جالب اینجا است که تعریف لغوی دموکراسی نیز این تفاوت های فرهنگی را به زیبایی نشان می دهد، دموس که در ریشه های یونانی به معنی مردم است و کراتوس هم قدرت و حاکمیت، به واقع دموکراسی یعنی حکومت مردم ! که این مردم تعریف مشخصی را با خود دارد.

اما باز هم همین تعریف مفهومی بحث و جدل های فلسفی بسیاری به همراه آورد، کارل پوپر نتیجه ی تعریف دموکراسی به حکومت مردم را تروریسم می داند. البته اگر بحث پوپر را با دقت بیشتری نگاه کنیم بخش های مثبتی نیز دارد : “دموکراسی هرگزحکومت مردم نبوده، و نه می تواند باشد، و نه بایستی که باشد. این خطرناک است به مردم و به ویژه به کودکان بیاموزیم که دموکراسی به معنی حکومت مردم است، یعنی حکومت عموم، که حقیقت ندارد، و وقتی فرد از واقعیت مساله آگاه شود، احساس میکند فریب خورده است، و این احساس میتواند حتی به تروریسم بیانجامد. “

در واقع نمی توان در هیچ زمان و مکانی همه را بر سرنوشت همه حاکم کرد و به قول پوپر این دروغی است که هرکه بگوید، در صورت فاش شدن آن بر فریب خورگان، سرخوردگی ایجاد می کند و همین سرخوردگی همان علتی است که پوپر به درستی عامل تروریست می نامد..

با نگاهی به تعاریف ایدئولوژیک از مفهموم دمکراسی، تمامی این افکار تنها بر اساس منافع طبقاتی خود و برای توجیه خود این مفهوم را تعریف نموده اند.

تنها نگاه هیومنیستی است که این نگاه را به پایه قرار دادن خود مردم تعریف کرده است، تعریفی جامع بر اساس مثلث ، انسان- آزادی – برابری. در این نگاه انسان فارغ از رنگ پوست، مذهب و نژاد و… فقط به ذات انسان بودنش مورد تعریف قرار می گیرد، او آزاد زاده شده

و آزاد زندگی می کند و هیچ کس و هیچ چیز نمی تواند او را نسبت به دیگری برتری بخشد. در این میان بجا خواهد بود که نظر فلسفی افرادی مثل ارسطو و افراطون را نیز مورد بررسی هرچند کوناهی قرار دهیم، این دو فیلسوف از بزرگترین منتقدان فلسفی دمکراسی بوده اند و بر این باور بوده اند که عامه ی مردم صلاحیت اظهار نظر در مورد سیاست را ندارند و دموکراسی را به نوعی دشمن برنامه ریزی های بلند مدت می دانند که این مانعی است بر پیشرفت.

با نگاهی مقایسه ایی بر این نگاه، پیشرفت کشورهایی که دموکراسی را رعایت می کنند و کشورهای غیر دموکراتیک یک جواب ساده خواهد داشت، دموکرات ها پیشرفت بیشتری دارند، چرایی این موضوع را در این می توان یافت که وقتی همه ی مردم خود را در سرنوشت و تصمیم گیری های عمومی سهیم می بینند نسبت به سهم خود نیز مسئول پذیر شده و برای آنکه آنچه را انتخاب نموده اند به بهترین شکل نمایش دهند، پویا و تلاشگر خواهند شد. این موضوع را می توان مستقیماً با موضوع اولین بحث یعنی چرایی تشکیل انجمن نیز بررسی کرد، در کشورهای دموکراتیک همه ی مردم در سطح اجرا و رهبری شرکت نمی کنند بلکه به رهبران و معتمدان خود به واقع اعتماد دارند و تنها در سطح انتخاب شرکت می کنند و برای پیشرفت انجمن خود تصمیمات هیات مدیره و رهبری را به بهترین شکل به سرانجام خواهند رساند.

بعد از جای افتادن دموکراسی در جامعه ایی بر خلاف نظر ارسطو می توان به یک برنامه ریزی بلند مدت بر پایه ی خدمات عمومی به همه ی شهروندان دست پیدا کرد و تنها شیوه ی اجرا تغییر می کند اما هر گروه ی که قدرت رهبری را بدست می گیرد باز هم بر اساس همان منافع عمومی می بایست حرکت کنند.

مهمترین بحثی که در تفاوت حکومت دموکراتیک و غیر دموکراتیک مورد بحث قرار می گیرد حقوق اقلیت ها است که با نگاه ارسطویی و حتی پوپر یک دیکتاتوری اقلیت بر اکثریت شکل می گیرد اما در دموکراسی آزاد، همه ی مردم وقتی در یک رقابت سالم شرکت می کنند که دو روی ان سکه تامین منافع همه ی مردم است. در انتخابا های دموکراتیک هیچ کدام از شرکت کنندگان خود را بعد از شکست نابود شده نمی یابند بلکه برای پیروزی در دوره یا دوره های بعد تلاش می کنند و جالب اینجا است که در یک دوکراسی واقعی، اکثریت برای حفظ حقوق اقلیت نیز تلاش می کند، چون خود را دشمن آن دیگری نمی پندارد بلکه رقیبی می داند که تنها شکل رفتاری و اجرایی متفاتی با هم دارند.

اگر مجموعه ی مباحث بالا را با نگاهی دیگر نیز بازبینی کنیم می توانیم آن را در بیانیه های میر حسین موسوی این چنین بیابیم:

ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large