Skyscraper large

نوروز در انتظار روز نو

 benyamin sadr بنیامین صدر

بنیامین صدر

در لحظه های دلگیر یک سفر طولانی، نگاهى به تقویم خود مى‌اندازی، رفته رفته به ۲۰ مارس نزدیک می شوی؛با خودت می گویی چه فایده ۲۰ مارس هم برای ما روزى است مثل دیگر روزها. درست مثل همان وقتی که مجبوری بخندی وقتی می خواهی گریه کنی.

با هر نگاه به آسمانی که می گویند همه جا یک رنگ است و التبه دروغ می گویند و زمین غریبه، هیچ نشانى از «نوروز» نمى‌بینی. هوا تاریک، گرفته و ابرى است، باران تندى هم مى‌بارد. به آدم ها نگاه مى‌کنی. هیچ تغییرى نکرده‌اند. نه لباس متفاوتی، نه کفش براقى، نه گلى در دست. همه مثل دیروزند. همه‌چیز بر همان روال همیشگى است به جز دل تو که با یاد نوروز خانه پدری می تپد و می سوزد.

به یاد همه مردان و زنان سرزمینت که برای آزادی و میهن و سرفرازیش جان باختند. همان لاله های سرخ جنوب یا جوانه های امید پایتخت را می گویم.

اما نوروز مرز ندارد و هیچ بد خواهی نیز توان چیرگی بر این آیین کهن را نداشته؛ هرچند در هزار توی تاریخ بسیاری  دشمنی پیشه کرده اند، اما تا امروز توان چیرگی بر نوروز را نیافتند، ایرانی هرجاى دنیا که باشد با هر مرام و عقیده‌ای کافی ‌است با آمدن بهار، دلش نو شود و نمادی از سبزی و رویش را به سفره‌ خانه‌اش مهمان کند حتی اگر این سفره از نان خالی باشد. تحویل سال نو درمهاجرت در ساعت‌های مختلفی روی می دهد. گروهی را در خواب غافلگیر می کند، ایرانیان دیگری می توانند در ساعات اولیه شب دور هم آغاز سال نو را جشن بگیرند و عده ای در میانه یک روز کاری با یک تلفن تبریک، یادشان می افتد که سال نو شد. اما هرچه باشد نوروز ایرانى وقتى در ایران نباشى حال و هواى چندان خوشی ندارد. مخصوصا این روزها که دل بسیاری از مهاجران تازه وارد از غصه پر است و چشم به فردا دارند تا ببینند چه خواهد شد.

هرچند اغلب ایرانیان نوروز را در غربت جشن مى‌گیرند. اما فرسنگ ها فاصله نمی‌گذارد نوروز در غربت مثل نوروز وطن باشد. ایرانیان دور از وطن هر کاری مى‌کنند تا نوروز، نوروز باشد اما نمى‌شود.

فرانسوی ها می گویند که یک فضا و احساس را نمی شود دوبار خلق کرد، اصل هر احساسی همان است که از که دل بیرون می آید و شبیه سازی نمی شود. عشق به دیار، انسان و آزادی و هر آنچه گذشته و تعلق آدمی به یک جنس و جغرافیاست، با تکاپوی مصنوعی بازسازی نمی شود و از درون تهی و بی اثر است.

از این حرف های رمانتیک که بگذریم مهاجرت و مشکلات آن و دلتنگی هایش هم بر نوروز سایه می اندازد و برگزاری آن را به شرایط فردی و خانوادگی مهاجران وابسته می کند. در شهرهای کوچک و دورافتاده اروپا و آمریکا که ایرانیان کمتر درآن زندگی می کنند از جشن های عمومی خبری نیست ونوروز تنها در خانه ها جشن گرفته می شود.

با این همه براى جشن گرفتن نوروز فقط باید کمى دل خوش داشت و با امید به فردایی سبز که آزادی را نوید می دهد کمى پنجره را باز گذاشت تا صدای پای نو شدن و تحول را شنید. با هر نوبهار، دور از وطنی که دردل جا دارد و درهیچ جعبه ای نمی گنجد، بیش ازهر چیزبه یاد بنفشه ها ی رنگارنگ حاشیه باغچه های تهران می‌افتی وبه یاد لطا فت شکوفه های درختان سبز وطن که هم شرم دارند وهم غرور وبه یاد شعری ناب از محمدرضا شفیعی کدکنی:

 ای کاش آدمی وطنش را
همچون بنفشه ها
(در جعبه های کوچک چوبین)
می‌شد با خود ببرد هرکجا که خواست
در روشنای باران، درآفتاب پاک

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large