Skyscraper large

گم شدن طفلی به نام شادی در جامعه

734661 - فاریا بارلاس - faria barlas

فاریا بارلاس

جامعه فعلی ایران در حال حاضر تبدیل به جامعه ای شده است که پرخاشگری و خشم به صورت روزمره در حال توسعه می باشد.  شرایط نابسامان اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سبب نارضایتی عده کثیری از شهروندان است و بسیاری از مردم ناچارند با کمبود عنصر شادی زندگی را ادامه دهند.

در نظام اجتماعی موجود احتمال بر آورده شدن خواسته ها و توقعات اکثریت مردم در راه کسب اعتبار و منزلت فردی و اجتماعی  مطلوب بسیار کم است. شادی های فردی که از رضایت درونی فرد نسبت به خویش و خانواده نشات می گیرد به راحتی تحت تاثیر شرایط اجتماعی قرار می گیرد و از آنجا که فرد حجم زیادی از زمان روزانه خود را در محیط خارج از فضای خانه می گذراند بسیاری از حس خشنودی و شادی وی مشروط به فضای اجتماعی است که فرد در آن زندگی می کند. دوران کودکی به هر صورت که طی شده باشد حامل دورنمای مهم و جذابی است که خواسته ها و آرزوهای کودک را در بر می گیرد و نوید وارد شدن به به دنیای بزرگسالان را می دهد. بنابراین دوران کودکی همواره با نگاه به آینده و رویاپردازی و امید تحقق آرزوها سپری می شود. کودک فارغ از شرایط خانوادگی و امکانات اقتصادی خواسته های خویش را به دوران بزرگسالی موکول می کند. دست یابی به خواسته هایی از قبیل توسعه گستره و قلمرو زندگی استقلال عمل آزادی در تصمیم گیری و به کار گیری آن دست یابی به لذت و غیره در چهارچوب مرحله بعدی از زندگی فرض می شود. 

این فرضیه به صورت کلی تنها توقعات و خواسته های عده کمی را برآورده می کند و بخش عمده زندگی فعال اکثر مردم صرف کار و کوشش برای فراهم سازی معاش زندگی می شود. کاری که غالبا نه از روز علاقه و انتخاب خود فرد بلکه بر اساس جبر زندگی انجام می گیرد. در جامعه فعلی شدت بیگانگی افراد و حرفه شان بیش از همیشه به چشم می خورد. امکانات شغلی محدود و مصائب اقتصادی افراد را ناچار ساخته است که به برای خروج از بحرانهایی این چنینی به مشاغلی روی آوردن که رضایت آنها را سبب نمی شود. و امید به رشد اقتصادی .و  کسب جایگاه اجتماعی موجه را در آنها تضعیف می کند. این دیدگاه نه چندان روشن به آینده اقتصادی و شغلی و ناامیدی سبب کم رنگ شدن عنصر رضایت و شادی در افراد است. متاسفانه در جامعه کنونی ایران ما با پدیده سرخوردگی اجتماعی نیز رو به رو هستیم. سرخوردگی که تنها ریشه در نابسامان اقتصادی و ناامنی کاری ندارد. به این معنی که حتی افراد و خانواده هایی که از ثبات اقتصادی برخوردارند و در چهارچوب خانواده می توانند از امنیت شغلی بهره مند شوند الزاما از شادی اکتسابی بهره مند نیستند می توانند قربانی دیگر ناهنجاریهایی که در نظام اجتماعی فعلی مشهود است باشند. محدودیت در آزادی های فردی و گرفتن حق انتخاب از مردم توسط حاکمیت می تواند در بلند مدت سبب خدشه دار شدن عزت نفس اعضای جامعه شود. تناقض در بین آنچه افراد برای زندگی فردی خویش می پسندد و آنچه به جبر فضا به آن تن می دهند سبب سردرگمی هویتی افراد می گردد. ابراز نارضایتی از شرایط نامطلوب هم همواره با بی اعتنایی و در بسیاری موارد حتی با سرکوب افراد معترض همراه بوده وبه همین دلیل افراد به تن دادن به آنچه شادی و رضایت آنان را سبب نمی شود سوق داده می شوند. در چنین جامعه ای که عزت نفس و هویت فردی افراد نادیده گرفته می شود بدیهی است که اعضای آن دچار سرخوردگیهای عمیق اجتماعی شوند. این سرخوردگیها عنصر شادی را بین افراد تقلیل می دهد ضمن اینکه ابراز شادمانی نیز به دلیل برخی ناهنجاری های فرهنگی و تاکتیک های سیاسی در جامعه به طور صحیح جا نیافتاده است. و در بسیاری مواقع ابراز شادمانی که با استاندارهای مشخص شده از سوی حاکمیت مطابقت نداشته باشد هزینه های متعددی را برای فرد در بر دارد که همین با اصل فرهنگ شادی در مغایرت است.

از سوی دیگر در فضایی که مردم حق مشارکت در تصمیم گیری های کوچک و بزرگ از آنان سلب شده خود را از بدنه جامعه جدا و ایزوله می بیند و همین سبب به وجود آمدن حس بی تفاوتی نسبت به نهادی می شود که افراد در آن مشغول کار و زندگی هستتند. همانطور که شاهد آن هستیم حس نارضایتی و سرخوردگی در جامعه موجب به وجود آمدن سیکل ناهنجاری است که در بلند مدت سبب سرخوردگی و عدم شادی بیشتر می گردد. البته در این میان علاوه بر نقش پررنگ حاکمیت نمیتوان نقش مردم و بعضی از ناهنجاریهای فرهنگی را نادیده گرفت. قطعا مردم نیز با رفتارهای پرخاشگرانه و خشونت آمیز نسبت به یکدیگر می توانند سرخوردگی را در سطوح متعدد جامعه بازتولید نمایند. به این صورت فردی که در فضای اجتماعی در معرض بی عدالتی از سوی مسئولین چه در اشکال اقتصادی و یا سیاسی و حتی فردی قرار می گیرد بنا به دلایل متعدد از ابراز خشم حتی به صورت سازنده به منشا این بی عدالتی احتراز می کند و حامل این خشم می شوند تا در فضایی امن فرصت بروز آن را بیابد. معمولا این فضای امن در محیط خوانواده قابل دسترس است . بنابراین فرد خشم فروخورده خود را در بستر خانواده نمایان می کند و اعضای دیگر خانواده به خصوص فرزندان از اینگونه رفتارها الگوبرداری کرده و به این صورت پرخاشگری و خشونت از فضای گسترده تر اجتماعی به فضای خانواده نفوذ کرده و سپس مجددا با ورود فرزندان به نهادهای بزرگتر اجتماعی مانند مدرسه و سپس دانشگاه و یا بازار کار مجددا در ابعاد گوناگون و گاهی گسترده تر به سطح جامعه بازگردانده می شود و با تکرار این روند پرخاشگری و خشونت در جامعه افزایش می یابد. در صورتی که  رفتارهای خشونت آمیز و زورگویی فرد را به تحقق اهداف خود نزدیکتر کند فرد به صورت شرطی شده  اینگونه رفتارها را با اکتساب اهداف خویش پیوند می زند و برای بازتولید پرخاشگری و ابراز خشم به صورت ناسالم. تشویق می شود.

این سیکل معیوب باید به صورت واضح شناسایی شده و نقش اعضای جامعه در آن پررنگ شود و علل سرخوردگی و ناکامی که به عدم شادی ختم می شود به صورت بازتر ریشه یابی شود.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large