Skyscraper large
حسین علیزاده در گفتگو با راه ديگر

۶ ماه سرنوشت ساز برای حکومت ایران

ssalizadeh

روشنک آسترکی

در طی سال های اخیر جمهوری اسلامی در سیاست بین الملل با چالش هایی جدی روبرو شده است. روند دیکتاتوری حاکم در کشور، حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، بحث انرژی هسته ای، عدم توانایی در مدیریت بحران های اقتصادی ناشی از تحریم  و موضع گیری های حکومت  پیرامون مسائل بین المللی باعث تضعیف جایگاه آن در سطح داخلی و خارجی شده است. به گونه ای که از دید برخی کارشناسان بی کفایتی حکومت شرایط کشور را در وضعیت بی سابقه ای از نظر سیاسی، اجتماعی و اقتصادی قرار داده است. حسین علیزاده شش ماه آینده را برای حکومت ایران تابع پارمترهایی می داند که می توانند در وضعیت کشور سرنوشت ساز باشند. 

علیزاده معاون سابق سفارت ایران در فنلاند است که پس از حوادث انتخابات سال هشتاد و هشت به دلیل رفتار نادرست جمهوری اسلامی در برخورد با فعالان و هواداران جنبش سبز و سرکوب شدید معترضان به نتیجه انتخابات و ایجاد شرایط بسته سیاسی در کشور، از سمت خود استعفا داد و به صف مردم معترض پیوست. وی که در حال حاضر دانشجوی دکترى در رشته مطالعات صلح و حل منازعات در فنلاند می باشد طی گفتگویی اختصاصی با «راه دیگر» شرایط ایران در سیاست بین الملل را در گرو سه پرونده انرژی هسته ای، حقوق بشر و سوریه می داند و معتقد است ایران در برنامه نزدیک شدن به شرق و آمریکای جنوبی نیز ناکام مانده است.

در ادامه گفتگوی روشنک آسترکی با حسین علیزاده را می خوانید. 

یکی از بزرگترین چالش های ایران در سیاست بین الملل بحث انرژی هسته ای است. هر چند این مساله ابعاد گوناگونی دارد منتها می خواهم تحلیل شما را در مورد دیدگاه شخص رهبر جمهوری اسلامی پیرامون بحث هسته ای بپرسم.

بحث انرژی هسته ای به دلیل اینکه جزو انرژی های قابل تجدید است، در مقابل دیگر انرژی هایی مثل نفت یا زغال سنگ منطق علمی پشت سرش است. طرح دست یابی به انرژی هسته ای در ایران از زمان پهلوی در ایران وجود داشته و طبیعی بود که روزی هم جمهوری اسلامی دنبال آن برود. در مرحله نخست و آغازین این پروژه بحث “نیاز” در این پروژه وجود داشت. در مرحله دوم و با وارد شدن به مرحله غنی سازی، انرژی هسته ای به یک تقابل سیاسی رسید. در بحث غنی سازی اگر کشوری توان غنی سازی ۵ درصد را داشته باشد پس توان غنی سازی ۹۰ درصد را هم دارد و در تقابل سیاسی ایران و امریکا به عنوان دو کشوری که با هم در تخاصم هستند قابل درک است که کشوری بخواهد خود را تجهیز کند واین دلیل در مذاکرات قابل درک بود. اما مرحله ای که الان در آن به سر می بریم به گمان من هم از مرحله نیاز و هم از مرحله تخاصم گذشته و به مرحله ای رسیده است که به نوعی به وضعیت آبرویی و حیثیتی برای آقای خامنه ای رسیده است. وقتی پروژه ای نیاز جامعه باشد به هر حال هزینه ای دارد و قاعدتا برای آن پروژه تا زمانی مفید است که فایده و سود آن بیش از هزینه آن باشد. منتها آمارها نشان می دهد که این پروژه در مرحله فعلی نه تنها سود آور نیست بلکه به چاهی بدل شده است که ایران دارد مرتب در آن پول می ریزد و از نظر منطقی دیگر ارزش ندارد؛ از طرف دیگر انرژی هسته ای بهانه ای شده برای تحریم های شدید علیه ایران  و غیر از ایجاد تورم و بروز مشکلات اقتصادی شدید برای مردم صنایع ما از جمله صنعت نفت و کشتیرانی و … همه دارند فلج می شوند که شاید روزی در مورد انرژی هسته ای به جایی برسیم که در این هم منطقی وجود ندارد.پس بنابر این اگر وضعیت از مرحله نیاز و تخاصم گذشته باشد چرا رهبری کشور به این مساله اصرار دارد. اینجاست که تنها به یک پاسخ می رسیم وآن اینست که بحث وارد مرحله جدال برای حفظ حیثیت و آبرو شده است. به تعبیر ساده تر مساله حرفی است که زده شده و آدم می خواهد تا آخر پای آن حرف بایستد. آقای خامنه ای تصورش بر این است که اگر از این مساله عقب نشینی کند آن همه ادعا مبنی بر مسلم بودن حق انرژی هسته ای بی پاسخ برای برخی از مردم خواهد بود.

آیا عقب نشینی آقای خامنه ای از بحث انرژی هسته ای هزینه کمتری نسبت به هزینه هایی که در حال حاضر حکومت -چه در بین افکار عمومی وجلب رضایت جامعه  و چه در سیاست خارجی- در حال پرداخت آن است،ندارد؟ 

نکته قابل توجه اینست که بحث انرژی هسته ای گره خورده به بحث پرونده حقوق بشر. در حال حاضر سه پرونده مهم در سیاست خارجی بر روی دوش جمهوری اسلامی سنگینی می کند. یکی پرونده ای هسته ای است، دوم پرنده حقوق بشر و سوم پرونده سوریه است. به گمان من آقای خامنه ای متوجه شده است که اگر بر اثر فشارهای خارجی یا فشار های بین المللی به پذیرش عقب نشینی در مورد پرونده هسته ای تن بدهد به این معناست که سنگر اول را از دست داده است و فشارها به سنگر دوم یعنی پرونده حقوق بشر منتقل خواهد شد و نمی داند آنجا چه چیز را به عنوان امتیاز باید بدهد. در پرونده هسته ای شاهد هستیم که اجازه داده می شود ناظران برای بازدید به ایران سفر کنند ولی در مورد پرونده حقوق بشر حتی برای یکساعت اجازه سفر آقای احمد شهید به ایران داده نشده است، چون در مورد پرونده حقوق بشرآقای خامنه ای دیگر هیچ پاسخی نخواهد داشت و با باختن پرونده حقوق بشر در واقع پرونده سوریه را هم خواهد باخت.

به بحث سوریه اشاره داشتید. چرا  بر خلاف تمام کشتاری که در سوریه اتفاق افتاده و همینطور واکنش های شدید که ماه های اخیر از سوی دول دیگر نسبت به سوریه وجود داشته است، حکومت جمهوری اسلامی تمام قد برای دفاع از حکومت بشار اسد ایستاده است؟

ادعای جمهوری اسلامی برای حمایت از بشار اسد این است که بشار اسد در خط مقدمِ مقاومت علیه اسرائیل ایستاده است و بدیهی است که اگر کشوری ادعا  داشته باشد که سوریه خط مقدم مقاومت است پس از سوریه حمایت می کند که این خط در برابر اسرائیل شکسته نشود. اما پرسشی که مطرح می شود اینست که آقای قذافی مگر از دولت هایی نبود که به نوعی ضد اسرائیل به حساب می آمد پس چرا وقتی ناتو وارد عمل شد و به لیبی حمله کردند جمهوری اسلامی هیچ واکنشی انجام نداد و بعد از سقوط قذافی هم آقای صالحی، وزیر خارجه ایران به آنجا سفر کرد. پس اگر بحث بر سر مساله مقاومت علیه اسرائیل باشد پس چرا از قذافی حمایت نشد. اینجاست که متوجه می شویم مساله دیگری در میان است. در واقع جمهوری اسلامی مولودی را به نام حزب الله در لبنان دارد و با توجه به فقدان راه مبادلاتی بین لبنان و ایران بنا بر شواهد و قرائن بسیاری که وجود دارد، این مبادلات از طریق سوریه صورت می گیرد. جمهوری اسلامی نتوانست در تسهیل خودش بین سوریه ای که در خط مقدم مقاومت است و بشار اسد تفاوتی بگذارد؛ منظورم اینست که اگر پیش از اینها که مساله سوریه اینقدر بالابگیرد و سوریه زیر ساخت هایش از بین برود باید جمهوری اسلامی به جا مداخله می کرد و به نوعی سعی می کرد در مقابل بحران سوریه با منافع خودش برخورد کند و پیشنهاد می کرد بشار اسد کنار برود شاید می توانست در مسیری که به نفع منافع خودش باشد و رضایت ملت سوریه را هم بدنبال داشته باشد گام بردارد چون به هر حال مردم سوریه جولان را خاک خود می دانند وحاضر نیستند جولان را به اسرائیل بدهند به نظرم جمهوری اسلامی باید تلاش می کرد شخصی با رویه ای دموکرات را حمایت می کرد تا به جای بشار اسد بنشیند و این همه تبعات برای مردم سوریه هم بوجود نمی آمد. از سوی دیگر همه جا از ایران به عنوان تنها حامی سوریه نام برده نمی شد و از همه مهمتر خط مقاومت در برابر اسرائیل هم حفظ می شد. در آن صورت سوریه هم سرجایش می بود. امروز اگر بر سوریه جنگ حاکم شود شاید نزدیک به ۴۰ سال زمان نیاز باشد تا سوریه دوباره به حالت قبل برگردد. 

اینجا یک سوالی پیش می آید. اگر مسئله را از نظر ژئوپلتیک نگاه کنیم پس باید حفظ شیعیان در منطقه برای جمهوری اسلامی مهم باشد. منتها می بینیم این موضع همه جا یکسان نیست. مثلا در مورد کشتار شیعیان در پاکستان واکنشی را از سوی جمهوری اسلامی شاهد نیستیم. علت چیست؟

ببینید دقیقا این موضوع بر می گردد به سیاست های دوگانه ای که جمهوری دارد. اگر مسلمانان چین توسط چین کشته شدند. اگر بسیاری از مسلمانان چچن در مسکو کشته شدند و در مناطقی شیعیان کشته شدند، در آنجا منطق قدرت، نگاه اول جمهوری اسلامی است و برای روابط حسنه ای که با قاتلین داشته است اعتراض نمی کند، ولی کافی است امروز یک مسلمان در لبنان کشته شود یا مثلا مسلمانی در آمریکا کشته شود به دلیل روابط سردی که با امریکا دارند به دید مسلمان ستیزان به امریکایی ها نگاه می کنند و شانتاژ تبلیغاتی می کنند در حالیکه در امریکا اوباما با تبار مسلمانی به قدرت ریاست جمهوری  رسیده است و مسلمانان نماینده در کنگره دارند. به هر حال سیاست دوگانه جمهوری اسلامی همیشه در این موارد دیده شده است. 

روند دیپلماسی جمهوری اسلامی در آمریکای جنوبی را چگونه ارزیابی می کنید؟

با شکراب شدن روابط ایران و اتحادیه اروپا، کانادا و استرالیا به دلیل پرونده هسته ای و تشدید فشارهای آمریکا در برنامه تحریم ها ، روابط اقتصادی این کشورها با ایران هم محدود شد. اینجا بود که دو نگاه برای جمهوری اسلامی در مورد روابط اقتصادی ایجاد شد. یکی نگاه موسوم به شرق بود که شامل کشورهای چین، روسیه و تا حدودی هندوستان بود و خواستند نیازمندی ها را از سمت شرق تامین کنند. این نگاه به شرق شکست خورد. دیگر نگاه به سمت امریکای لاتین بود. منطقه ی آمریکای لاتین جایی است که یک نگاه ضد آمریکایی آنجا رایج است. در آن منطقه وجود یک فردی مثل هوو چاوز با ادبیات و روندی مانند احمدی نژاد راه را برای جمهوری اسلامی هموار می کرد. هوو چاوز هم پرخاشگری ای از نوع احمدی نژاد داشت و به طور مثال در یکی از  نشست های مجمع عمومی سازمان ملل موقع سخنرانی گفت:«اینجا که من سخنرانی می کنم هنوز بوی گند شیطانی که دیروز سخنرانی می کرد می آید» که اشاره به جرج بوش داشت. پس چنین تشابه رفتاری به جمهوری اسلامی برای پیشبرد اهدافش در آمریکای لاتین کمک می کرد. از سوی دیگر رییس جمهور سابق برزیل در پرونده هسته ای به نوعی طی سالهای گذشته جانب ایران را گرفته بود و در نهایت کشورهای آمریکای لاتین جزو کشورهای عدم تعهد هستند که الان هم ریاست آن به ایران منتقل شده است و مجموع عوامل باعث ایجاد نگاهی به آمریکای لاتین در کنار نگاه به شرق وجود داشت. ولی به گمان من با حضور دولت آقای اوباما بسیاری از این کشورها چندان سر شاخ با آمریکا نیستند و عملن جمهوری اسلامی در نگاه به آمریکای لاتین هم شکست خورده است.

با توجه به شرایط حاکم بر کشور و انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری شما فکر می کنید وضعیت سیاسی ایران در منطقه به چه سمت و سویی خواهد رفت؟

وضعیت ایران در طی شش ماه آینده تابع برخی پارامترهای خارجی و داخلی است. از جمله پارامتر خارجی پرونده هسته ای هست که اگر توافقاتی صورت نگیرد، شدت فشارهای بین المللی افزایش خواهد داشت و اقتصاد کشور را بیش از پیش ضربه خواهد زد. نگرانی ها در خصوص اینکه مردم در اثر تنگدستی دست به اعتراضاتی بزنند مانند نمونه ای که بر سر آب اخیرن در اصفهان پیش آمد. حتی در زبان مسولان امنیتی کشور مورد قبول قرار گرفته است که احتمال برخی نا آرامی ها بر اثر مشکلات اقتصادی می رود. از سوی دیگر پارامتر انتخابات مهم است و اگر نگذارند انتخابات آزاد به معنای کلمه صورت پذیرد که مردم بتواند منتخب خود را انتخاب کنند و طبیعتا در آن صورت هم سطح مشارکت بالا می رود در نتیجه مانور سیاسی نظام هم بالا خواهد رفت که می توانند بگویند ما از حمایت مردمی برخورداریم، کما اینکه پس از انتخابات ۸۸ هم آقای خامنه ای این افتخار را داشت که در انتخابات ۸۵% مردم به پای صندوق های رای آمدند و این رای به نظام بود و نمی گوید که بعد از انتخابات چند درصد از آن ۸۵% اعتراض کردند و شک کردند. در واقع این مشارکت بهانه ای بود برای اینکه ایشان چهار سال سوار بر موج مشارکت ۸۵ درصدی مردم شود. اگر انتخابات آزاد در کشور برگزار نشود و سطح مشارکت پایین بیاید طبیعتا سیگنالی برای قدرت های جهانی خواهد بود که خواهند دید سطح مشارکت و استقبال مردم پایین آمده است و شرایطی مانند سالهای  آخر حکومت صدام حسین پیش خواهد آمد. صدام حسین این اواخر انتخاباتی سوری برگزار کرد که ثابت کند محبوبیتش بالاست ولی آمارها و تحلیل ها مخالف این ادعا را نشان می داد و در نهایت آمریکا توانست با حمله ای بیست و یک روزه صدام حسین را از حکومت ساقط کند و این در حالیست که در ویتنام با آن جنگ نفس گیر آمریکا موفق نبود و تمام اعتراض ها متوجه آمریکا بود. به هر حال پارامتر انتخابات ریاست جمهوری بسیار مهم است و نشان دهنده پایگاه مردمی نظام خواهد بود و مسیر آینده کشور را مشخص خواهد کرد.

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large