Skyscraper large

دعوت از خاتمى؛ تنها برگ بازنده ما

sdg694-amin bozorgiyan امین بزرگیان

امین بزرگیان

معمولا منتقدین در نقد این حرف اصلی مدافعان حضور خاتمی در انتخابات پیش رو ( ازجمله نوشته رضاجلایی پور عزیز) که: “خاتمی اگر کاندیدا شود ما می بریم”، به “خاتمی” توجه کرده اند و درباره خاتمی نوشته اند. می خواهم به جای تایید یا نفی این گزاره و یا تایید و نفی شخصیت اصلی اش(یعنی خاتمی) دوستان را به باز تعریف کردن معنای ” بردن” تشویق کنم. آیا درک مناسبی از پیروزی و بردن وجود دارد؟

بنظر می رسد “بردن” در سیاست یک معنای ذاتی برای مدافعان این گزاره دارد: بردن در سیاست یعنی خارج شدن نام شخص مورد نظرما از صندوق ها. می توان به نکاتی درباره این نگاه توجه کرد:

اول اینکه بردن در سیاست، معطوف به بردن جمعی است و نه بردنِ یک نفر یا یک حزب. ابتدائاً باید ثابت شود که بردن خاتمی بردن جمعی است.

دوم اینکه تقلیل دادن سیاست به یکی از فرم های آن یعنی پیروزی در انتخابات با کوچک ترین تدبیر سیستم حاکم تا مدت هایی طولانی می تواند غیر ممکن شود. کافی است سیستم از ابزارهای خود استفاده کند تا شما را و ما را همیشه بازنده انتخابات نگه دارد. حس بازندگی، محصول داشتن استراتژی واحد در سیاست است. بیراه نیست که فصل بازندگی ها برای ما تا این حد طولانی است. انتخابات به طرفه العینی توسط سیستم توتالیتر می تواند قبضه و خالی از محتوا شود.

سوم اینکه اتکا به خاتمی برای بردن در سیاست در پشت ظاهر پراگماتیک اش گونه ای اقرار به ناتوانی جمعی ما در تغییر وضعیت است. گفتن ضمنی این نکته است که یکی بیاید و کارها را به عهده بگیرد و ما را از این فلاکت نجات دهد و… و این داستانی تکراری است که پیش از این در طی هشت سال همگی باهم آن را تجربه کرده ایم. این معنای روشن را دارد که از همه مردم کاری بر نمی آید به جز آن “یک”. 

چهارم اینکه نگاه گلخانه ای به سیاست پیشاپیش تغییراتی که در سلیقه و تغییرات کلان مردم رخ داده را نادیده می گیرد و انتظار دارد همان کاری را مردم بکنند که پیشترها کرده و نتیجه نگرفته اند. این دیدگاه به جز رای افراد، چیز دیگری از مردم را جدی نمی گیرد. فراموش می کند که در سال هفتاد و شش به عنوان نمونه آقای خامنه ای و سپاه و غیره چه جایگاهی  در دید مردم داشتند و الان چه وضعیتی. وقایع تمامی این سالها (١۶سال) مردم جدیدی را ساخته است که هرچه باشند و ما ندانیم یک چیز را می دانیم که تلقی شان از حاکمیت به کل تغییر کرده است. حال در این وضعیت، مثل این می ماند که به نوجوانی هجده ساله ماشین کوکی هدیه بدهیم چون وقتی چهارسالش بود از دیدن آن ذوق زده می شد.

پنجم اینکه برخی می گویند در این وضعیت بحرانی در اقتصاد و سیاست خارجی و احتمال جنگ و غیره یکی بیاید که یک قدم این وضعیت را بهبود ببخشد. این دیدگاه، خیلی غلط نیست و می توان با آن همراهی کرد هرچند اصولی نیست. نکته اما اینجاست که این دیدگاه ما را به خاتمی  نمی رساند. او که بیاید معنا این نیست. برای این هدف مثلا ناطق نوری گزینه بهتری است. لطفا از وضعیت فلاکت بار مردم برای یک پروژه سیاسی سواستفاده نکنید. شکل بدبختی ما و شکل سیستم حاکم بر جامعه ما، حتی با یک نگاه پراگماتیستی خام نیز، بهانه خوبی برای آمدن خاتمی و فراموشی تمام اتفاقات پس از خرداد٨٨نیست. اگر قرار است خاطرات و دوستان و زندانی ها و کشته ها و همه وهمه را فراموش کنیم، چرا خاتمی را تا این حد خراب کنیم. ناطق نوری و قالیباف که برای پفیوزی ما بهترند. هم وضعیت بهترمی شود و هم واژه ها و آدم ها تا این حد لجن مال نمی شوند. 

به نظرم نگاه ما به “بردن” در سیاست نگاهی سراسر فریبنده و کودکانه است. نگاهی است که اتفاقا از ضعف و استیصالی جدی در همه ما خبر می دهد. نتایجش هم بیشتر شبیه باختن های جمعی است و نه بردن. راهی نیست جز اینکه ما به پیروزی های دسته جمعی فکر کنیم. استراتژی هایی برای آن بیندیشیم که لزوما متکی به صندوق های الوده به فریب نیست. اگر یکی احتمالا می برد را به جای برد جمعی نبینیم. عادت کنیم یاد بگیریم که زمانی از سیاست معطوف به کسب ابزار قدرت بگذریم و به سیاست معطوف به کسب ابزار نقد قدرت اهمیت بدهیم تا شاید ٨۴ تکرار نشود.

 


  • یادداشت محمد رضا جلایى پور- برای دیدن اصل مطلب اینجا را کلیک کنید.(لینک در صفحه جدید باز می شود)
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large