Skyscraper large

چاوز یا همان نابودی چپ

sdg694-amin bozorgiyan امین بزرگیان

امین بزرگیان

همسایه ای ونزوئلایی دارم. دانشجوی اقتصاد است وبسیار خونگرم. دیروز بعداز ظهر جلوی در خانه دیدمش با یک پاکت کوچک شیرینی. گفت شکرانه مرگ چاوز است. خوشحال بود، خیلی. در صحبت هایش چاوز، دیکتاتور بود. دیکتاتوری که با پول نفت از “یک نفر یک رای” به بهترین نحو به نفع خودش سواستفاده می کرد و…

گفت که دایی اش از مخالفین چاوز بوده که بعد از چند بار بازداشت، جنازه اش را خانواده اش در جنگلی پیدا کرده بودند. به همسایه ام گفتم که به دوستانم داستانش را خواهم گفت. اما در بین همه گفته هایش ، جمله کوتاه تکان دهنده ای بود که می توان از پس آن راه های دیگری برای تأمل گشود. داشت از دایی اش می گفت که به میان حرفش پریدم:

- دایی ات جزء اپوزیسیون بود؟ 

- نه نه اون فقط یه چپ بود.

بنظرم می آید بیراه نیست که پیش از آنکه با اطلاعات کم بگوییم چاوز و چاوزها چه هستند یا نیستند، باز به این پرسش بنیادین بازگردیم که چپ چیست؟ اتفاقا چاوزها این سوال را تازه می کنند.

اطلاعات زیادی از چاوز و دوران حکومتش ندارم ، اما چند روایت اصلی را توانسته ام از دوران چاوز بفهمم؛ پس آنچه می نویسم تنها برداشت هایی کلی است از امثال او و هشداری به چپ. لازم به گفتن نیست که آنچه به نوشتن این چند خط سوقم داد دایی چپ همسایه ونزوئلایی ام است که به دست دستگاه چاوز کشته شده است.

الف) سیاستمداری که به سمت فقرا می رود و به آنها نام می دهد؛ و حتی شکم شان راسیر می کند، دانش علم سیاسی متداول، او را سیاستمدارچپ نامگذاری می کند. این نوع نامگذاری ها از ماهیت منطق حاکم بر جهان سرمایه داری و دانشنامه نویسی مرسوم در آن بر می خیزد. منطقی که علاقمند است پدیده ها را همچون کالاها تقسیم بندی و نامگذاری کرده و تقاضای بازار را در پس این عرضه برآورده سازد. چیزی شبیه برنامه های تبلیغاتی زمان ورشکستگی اقتصادی که سویا را گوشت طبیعی نامگذاری می کنند.

می دانیم که تا چه حد این نامگذاری ها فرمال و تقلیل نگر است. پی یر بوردیو در شرح نیت نامگذاری فرمال پدیده ها ( آنجا که درباره تقسیم کار عقیم کننده علوم اجتماعی به انواع بی حاصلی مثل جامعه شناسی، مردم شناسی و… توضیح می دهد) این توجه را می دهد که چگونه قرار است نام ها جای پدیده هایی را پر کنند که بودنشان برای سیستم مخاطره آمیز است. سیستم در فرایندی هوشمندانه جای پدیده های پیشاپیش حذف کرده اش را با نام هایی پر می کند که هم در برابر هجوم تقاضاها پاسخی داشته باشد و هم از خطرات آن پدیده خود را در امان نگه دارد.

 یادمان نرود که سرمایه داری هم مثل هر دستگاه کلان دیگری نیازمند دشمن برای ادامه حیات است. 

ب) گی دبور در کتاب درخشانش ” جامعه نمایش” می نویسد: “نمایش، همچون جامعه مدرن، توأمان واحد ومنقسم است. همچون جامعه مدرن وحدت اش را بر پایه نفاق بنا می سازد. اما تناقض نیز، آن گاه که در نمایش ظهور می کند، براثر واژگونه شدن معنایش نقض می گردد. به گونه ای که تفرقه نشان داده شده ، وحدتمند است و وحدت نشان داده شده دستخوش افتراق.”

نظام مصرفی و سیستم اقتصادی وسیاسی پشتیبان آن، سازنده جامعه نمایش است. دراین جامعه هر پدیده ای نقش خود را بازی می کند: کسی نقش استاد چپ و کسی نقش سیاستمدار چپ. نقش هایی که نیاز است  اشغال شوند و می شوند. بیراه نیست که چاوز با احمدی نژاد وحدت می کند و بر اساس اقتضای نقشش حرم امام رضا می رود و چفیه می اندازد؛ وحدتی در اوج نفاق ها و جدایی ها. تناقض ها و جدایی ها هم از این دست است. جدایی از غرب و سرمایه داری و کارتل های اقتصادی چیزی جز بازی در این نقش نیست. آنکه در ظاهر درجنگی بی پایان با نظم حاکم بر جهان سرمایه داری است ، در وحدتی بی نظیر با اوست؛ اوست که سازوکار نمایش را بازتولید و نقشش در این هارمونی را انجام می دهد: با واژگونه کردن معنای اصلی چپ و فروکاستن آن به مجموعه ای از نمایش ها. و در مجموع کمک به نابودی آن.

اینجاست که باید پرسید چپ چیست؟ چپی که قرار باشد به هم پیالگی با قذافی و موگابه بینجامد، به کشتار سوریه و تهران بی تفاوت باشد، دموکراسی را به آدابی نمایشی تقلیل دهد،   با پر کردن شکم ها ذهن فقرا را برای روز انتخابات از نام خود پر کند( فقر خرد و فلسفه)، در نهایت با نشان دادن آمار توسعه اقتصادی و پیشرفت ( آرمانشهر سرمایه داری) خود را قهرمان مردم نشان دهد، مدام صدایش در رسانه های خودش ودر حال سخنرانی های آتشین انقلابی اما به غایت کیچ به گوش برسد، از هیچ تلاشی برای ماندن در قدرت فرو گذاری نکند  و…. این چپ نیست، نمایش کسی است که نقش چپ را برای نظام حاکم بر جهان بازی می کند. انجام دادن همان کارهایی است که یک برلوسکونی می تواند انجام دهد.

خالی کردن چپ از دغدغه چپ و انباشتن آن از فرم ها و نمایش ها ساختن تن بی جانی از چپ در گوشه ای از جنگل های کاراکاس و هاوانا و پکن است. و چه لذتی می برد آن که دشمنش دلقک است. دلقکی که هم می خنداند( سرطان کار دشمن است) و هم به اندازه کافی می ترساند( چیزی دلخواه برای ساختار تولید ومصرف). 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large