Skyscraper large

آتشِ پرومته ی سینما

IMG_1718-shahab-amopor شهاب عموپور

شهاب عموپور

1-  در افسانه های یونان باستان آمده: در عصر آفرینشِ انسان ها، “زئوس”، “پرومتئوس” را که یکی از خدایانِ برگزیده بود، مأمور ساخت در خدمت انسان درآید و همه چیز را به  او بدهد، جز “آتش” را. اما پرومتئوس که به انسان عشق می ورزید و نمی توانست کمبود و ناراحتیِ وی را تحمّل کند، دور از چشمِ زئوس، آتش را هم به انسان داد و این سان بود که شد مغضوبِ زئوس.

وقتی زئوس از این رویداد خبردار شد، دستور داد تا پرومتئوس را به بالای قلّه ی کوه قاف برند و آن جا بر دست و پای ش زنجیر بزنند. از آن پس، هر روز عقابی نیزبر بالای کوه فرود می آمد و جگرِ پرومتئوس را می درید و می خورد، جگری که شب ها دوباره شکل می گرفت و در تنِ وی نهاده می شد. پرومتئوس که از عملِ خویش پشیمان نبود، به زئوس هشدار می داد که روزی خواهد رسید تا پادشاهی و خداییِ وی برچیده شود و تاج و تخت اش برباد رود. هم آن روز دررسید و هم “هرکول” به خدمت عقاب رسید و پرومته آزاد شد. وی این بار، راز به دست آوردن سیب های زرّین “هسپردیس” را نیز به پاداشِ عمل، به هرکول آموخت. او عاشقِ آموزاندن و دانایی بود. 

۲- انتقام سختی بود. بعد از آن که سیب چرخید و هیتلر و ارتش آلمانِ فاشیستیِ آن روزها که جنایت ها کرده بودند، دچار ضعف شدند و رو به زوال رفتند، این انگلیس و آمریکا بودند که با جنگنده های بمب افکن بر سر مردم بی پناه آلمان فرود آمدند و تنها در طیّ یک شب، قریب به ۵۰۰ هزار تَن از شهروندان شهر “درسدن” آلمان را با بمب های مهیبی که برسرشان ریختند، به قتل رساندند. یکی از فرماندهانِ آن دوران ارتش متفقین در وصف آن شب و آن کشتار گفته بود: «اگر ما در جنگ مغلوبِ آلمان شده بودیم، آن گاه به جای دادگاه هایی همچون دادگاه “نورنبرگ” –که نازی های آلمانی محاکمه شدند-، باید ما را دادگاهی و محاکمه می کردند». آتش و بمب و کشتار، زاییده های دنباله دارِ خلاقیّت و علم بشری هستند.  

۳– انقلاب، تازه به پیروزی رسیده بود و ترس از آن چه که از سال های گذشته برجا مانده بود، برای گرداننده گانِ تازه ی حکومت، بسیار بود. آیت الله روح الله خمینی، در مقام رهبر انقلاب و بنیانگزار نظام “جمهوری اسلامی”، فرمان داد که “سینما” بماند و فحشاء نه؛ او و هم قطاران ش، هنر سینما را منبعی دارای قابلیّتی دو گانه می دانستند که می تواند آتش فحشاء بر روح انسان مسلمان بیفکند؛ و یا شمعی باشد که روان وی را با القائات سینمای دینی نورانی می سازد. 

۴– سی و اندی سال بعد از پیروزی انقلاب ایران، گرچه خانه ی سینما بسته شده و تولیدات سینمایی به کمترین میزان رسیده و فشارهای روحی بر سینماگران به بیشینه؛ امّا نهادهای نظارتی و امنیّتی و آن هایی که از شعله های آگاهی بخش و فروزان سینما می ترسند، هنوز راهی برای خاموش کردنِ آن نیافته اند. با وجود تمام محدودیّت ها برای فیلم ساختن، هنوز هم آثار زیرزمینی و روزمینی سینمای ایران، به شکل غیر رسمی میان مردم داخل کشور دست به دست می شوند و به  شکل رسمی در مجامع جهانی به نمایش درمیایند و قضاوت می شوند. 

۵– خدای گان این سال های ایران، به وقت ش که می شود، “جمهوری” اسلامی را نفی می کنند و دم از “حکومت” اسلامی می زنند. امّا برای بازگشایی “خانه سینما” ی ایران، الزام می کنند که در اساسنامه اش باید ذکر شود “خانه سینمای جمهوری اسلامی ایران”. آن ها به گفته ای به دنبال آن هستند تا به هر وسیله ای که شده، مانع بازگشایی “خانه سینما” باشند. پرومته ی آتش سینما امّا نمی گذارد. او می ماند. سینما می ماند. او نه در بند شرق است و نه غرب. نه در خدمت دین درمیاید و نه ضدّ آن. نه هیزم آشوویتس می شود و نه بمبِ ریخته بر درسدن آلمان. او پرومته ای ست که انسان را دوست دارد و آگاه ش می کند. آتشِ مهربان و روشنگرِ پرومته ی سینما، می ماند. 

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large