Skyscraper large

جورج اورول، ایران را چگونه توضیح می‌دهد؟ (۲)

sdfg54sq

نیکو بهارى

بخش دوم وپایانی: به نظر می رسد که رهبری ایران درمورد شیوه های کنترل و تشابهات با دوره جنگ سرد، مردد مانده است. در سال ۲۰۰۰، وقتی در غرب مقایسه بهنجار بودن محمد خاتمی، رئیس جمهور اصلاح طلب ایران با میخاییل گورباچوف روسی رواج یافته بود، علی خامنه‌ای رهبر ایران اعلام کرد که آمریکا نقشه کشیده است تا نظام اسلامی را از طریق جنگ سرد واژگون سازد. او اخطار داد، که آمریکا اشتباه کرده و نه خاتمی گورباچف است و نه اسلام کمونیسم. و در ادامه گفت :

«نظام مردمی جمهوری اسلامی، نظام دیکتاتوری پرولتاریایی(کارگری) نیست… [آمریکایی ها] نقش محوری رهبری مذهبی و روحانی را در ایران دست کم گرفته اند»

بعلاوه، در واکنش به تظاهرات جنبش سبز در سال ۲۰۰۹( که خود تاکتیک و زیبایی شناسی هایش را از «انقلاب های رنگین» دوره پس از فروپاشی شوروی الهام گرفته بود)، رهبری ایران بر ضد «انقلاب مخملی» با ارجاع به فروپاشی سلطه مسکو بر چکسلواکی اخطار صریحی داد. (نیاز به گفتن نیست که با علم به این مطلب، تعرض دولت به کافه پراگ، اهمیت بیشتری را می‌طلبد.)

اگر طنز اورول به طور پذیرفتنی در مورد جمهوری اسلامی نیز صادق است، به این دلیل است که احتمالاً تاریخ شوروی و ایران به شیوه ای خاص با یکدیگر “هم قافیه” هستند و هردو [شوروی وجمهوری اسلامی] جهان بینی اورول را کامل می کنند. ماده گرایی (ماتریالیسم) و لائیسیتهء اورول بر خلاف مدل شوروی و نیز ضدآرمان شهری است؛ در حالیکه دید خمینی از یک دولت، مذهبی ، ضد ماده گرا و آرمان شهری بود. 

اورول هم در مذهب و هم در آرمانشهر گرایی سیاسی ، تصویر نوعی شکست در محقق ساختن شادی ماندگار می‌بیند. در مقاله او در سال ١٩۴٣به نام «آیا جامعه گراها می‌توانند شاد باشند؟» وی آرمان‌شهرهای اچ.جی ولز و جاناتان سویفت را غیر قابل الهام بخش و ایده های بهشت محور مسیحیت و اسلام را چیزی درمیانه نامطبوع و کابوس وار تحلیل می‌کند. 

با این وجود، او هیچ مشکلی در تصویر کردن شادمانی انقلابیون در لحظه پیروزیشان ندارد، و سرنگونی جونز، مزرعه دار مست را در قلعه حیوانات به طور دقیق و موثری نقل می‌کند. شادی حیوانات دوام نمی آورد. در حالی که اورول به انعکاس  دقیق تاریخ روسیه از انقلاب ۱۹۱۷ تا کنفرانس تهران در سال ۱۹۴۳ مشغول است، می بینیم که شباهت قلعه حیوانات او با جمهوری اسلامی به موارد خاصی محدود است، اما باید توجه کنیم که او درحال روایتی گسترده‌تر از انقلاب مورد خیانت قرار گرفته است.[واینجاست که شباهت های میان جمهوری اسلامی وقلعه حیوانات خود را نشان می دهد]

آیت الله خمینی در این که اهداف انقلابی که زمانی مردمی بوده است را تغییر داد،بسیار به ناپلئون اورول شبیه است اما از آنجا که به نظر می‌رسد او هیچ انگیزه مالی نداشته و کم و بیش در همان ساده زیستی ای که خود برای دیگران توصیه می کرده، زندگی کرده است با خوک اورول متفاوت است. اینجا خامنه ای نکته‌ی قابل ملاحظه ای دارد. اسلامی که خمینی می شناخت، کمونیسم شوروی نبود و تاریخ ایرانی ها نیز هیچ شباهتی در جهت ایجاد پیر اعظم (میجر پیر) ارائه نمی‌دهد. خوک پیر داستان (میجر پیر)، سمبل کارل مارکس است، کسی که انقلاب را از بستر مرگش پیش گویی و هدایت می‌کند. 

از سوی دیگر دشمنی سه گانه میان مزرعه حیوانات با مزرعه های همسایه (فاکس وود و پینچ فیلد)، انعکاسی از دشمنی دوگانه جمهوری اسلامی با آمریکا و شوروی است. بعلاوه تبعید کردن گوله برفی — یار انقلابی ناپلئون — توسط او، با حصر خانگی و به حاشیه راندن آیت الله منتظری مطابقت می‌کند. او کسی بود که انتظار می‌رفت عامل کامیابی آیت الله خمینی باشد، تا آن زمان که به خاطر بی‌عدالتی های خونین، با آیت الله خمینی درگیر و در نتیجه حصر خانگی شد. 

اورول رابطه میان مذهب و قدرت را به شکل کلاغ سیاه رام جونز به نام موسی(موزز)، به تصویر می‌کشد. موسی در داستان اورول کسی است که حیوانات دیگر را در سختی هایشان با وعده زندگی پس از مرگ در بهشتی به نام «کوه آبنبات»[در فارسی به بهشت سرزمین‌های شیر و عسل ترجمه شده] تسلی می‌دهد. او انقلاب را در دوره‌ی شادش ترک می کند تا تنها زمانی ،با اجازه خوک، برگردد که آرمان‌های انقلاب از دست رفته‌اند. در حالیکه در داستان جمهوری اسلامی، نماد مذهب یا همان خمینی به طور قابل بحثی این روایت را معکوس میکند. می‌تواند برای مخاطبین جالب باشد که بدانند، در مخالفت با شاه ایران، موسای داستان ، طرفدارانش را برانگیخت تا همچون”موسی در مقابل فرعون زمان ما” عمل کند.  

۱۹۸۴، به عکس، طنز لطیف تری از حکومت روحانیون مدرن ارائه می‌دهد. نقش اول رمان، وینستون اسمیث، در پایگاه هوایی شماره یک زندگی می کند. جایی که در واقع آینده انگلیس تباه شده و متعلق به اقیانوسیه است، بلوکی انگلیسی زبان در دنیایی از جنگی سه گانه و بی انتها. در زیر نگاه تمامیت خواه برادر بزرگ– دیکتاتوری که ممکن است وجود داشته باشد یا نداشته باشد– وینستون اسمیث کارمندی است که کارش جعل کردن و تحریف اسناد تاریخی، حمایت از حزبی استوار و از بین بردن اعتبار مرتدین است. 

 شهروندان اقیانوسیه می‌بایست مرتبا برای ابراز دست جمعی نفرت از دشمنان اقیانوسیه دور هم جمع شوند. اعدام‌ها در ملأ عام وجود دارد. اما جدای از رفتار سیاسی که دولت انتظار دارد، وینستون درمی‌یابد که “هیچ قانونی” وجود ندارد.(«اینجا هیچ قانونی وجود ندارد!» یک ابراز کلافگی معمول در برابر تفسیر آیت الله خمینی از قانون در ایران است، اگرچه به طور عینی درست نباشد»). شورش خصوصی وینستون در قالب یک خیانت عشقی، و همچنین تائیدکتاب ممنوع، به دستگیری و شکنجه او در وزارت عشق توسط اوبرین، عضو«مبادی آداب» درون حزبی، می انجامد.( این نویسنده از دستگیر شدگان سال ۲۰۰۹ در ایران شنیده است که، مبادی آداب و شهری بودن، یکی از اخلاق های مقامات وزارت اطلاعات ایران است، کسانی که خوب حرف می‌زنند و خوب لباس می‌پوشند. جالب آنکه این وزارتخانه در سال ۱۹۸۴ پایه گذاری شده است.)

خرد کردن وینستون توسط اوبرین در قالب تفتیش عقاید مذهبی صورت می گیرد که در آن تفکرات ابداعی او بازرسی شده و مجددا تابع عقیده اکثریت قرار داده می‌شوند. اوبرین به وینستون می‌گوید که «خدا قدرت است»، و اضافه می کند «و ما کشیشان قدرتیم».

اینجا تشابهات با روزهای ابتدایی انقلاب ایران به پس از آن جهش پیدا می کنند. اوبرین، با مباهات می‌گوید که حزب علاقه‌ای به ثروت و تجمل ندارد– که آیت الله خمینی هم نداشت–. او ادعا می‌کند که حزب قوانین طبیعی را تعیین می‌کند، که یادآور ادعای دیدن چهره آیت الله در ماه توسط انقلابیون است. اخطار مبنی بر اینکه «اعضای حزب کارگران هرگز شورش نخواهند کرد… قوانین حزب همیشگی است»، بازتابی است از ادعای کنونی جمهوری اسلامی مبنی بر اینکه از حمایت جمعی و دائمی قشر وارسته مستضعف برخوردار است. و اینکه سکوت سی و چند ساله‌ی این قشر، تجربه‌ی ماندگاری از آیت الله خمینی‌ را اعتبار می‌بخشد. 

خوشبختانه برای ایرانی ها، هیچ کشوری پایگاه هوایی شماره یک نیست، و بعید است که حکومت ایران بتواند وظیفه اوبرین را در«چکمه‌ای ممهور بر صورت یک انسان– تا همیشه» عینیت ببخشد. اما هنوز، تحقیری که دولت به طور مدام نثار سکولارها و لیبرال های شهری ایرانی می کند، تمریناتی برای سلطه و فرمان بری است. اقداماتی همچون اعدام مجرمین در ملأعام و در پارک هنرمندان و یا اختلال در پناه بردنشان به کافه پراگ . اوبرینِ داستان اورول توضیح قانع کننده ای در جواب این سوال که چرا دیکتاتوری (چه برای خدا، برای کارگران و یا برای اهداف خودش) هرگز نمی‌توانند بی‌خطر باشند، ارائه می کند:

“«وینستون! یک مرد چگونه قدرت خویش را بر دیگری اثبات می‌کند؟»

وینستون فکر کرد و گفت: «با عذاب دادن به او».

«دقیقا. با عذاب دادن او. فقط اطاعتِ محض کافی نیست.  اگر رنج نکشد، چطور می‌توانی مطمئن باشی که او خواست تو را اطاعت می‌کند و نه خواست خودش را؟»” 

حتی محدود کردن لذت‌های کوچک، باعث شکل گیری این منطق سادیستی می‌شود و اثبات می‌کند که تمام حیوانات در فانتزی روستایی آیت الله خمینی هیچگاه برابر نبودند.

 


  • نام مقاله: ”Tehranimal Farm
  • برای دیدن منبع این مقاله اینجا را کلیک کنید. (لینک در صفحه جدید باز می شود) 
این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید
Skyscraper large